DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Thursday, December 06, 2018


ژنبــــارگی 


گفت ملازاده ای کاکل زری
کز ژنِ خوب است ما را برتری
زآن سبب الحمدوالله گشته است
حال و روزِ ما سراسر لاکچری
این حقیقت نیست پیوندیش با
ارتباط ما و بیتِ رهبری
ما همه زحمت کش وکوشنده ایم
سخت کوشی داده ما را سروری
آوریم از چین و ماچین جنس خوب
از لواشک تا و عقیق و روسری
عاقلی چون این سخن بشنید، گفت؛
آِآآیِ ی ی ی…. ای ژنباره ی مو فرفری
ارث بابات است این کشور کنون
لاجرم هی می خوری، هی می چری
با زر و با زور فربه می شوی
از خودت با پورشه ات دل می بری
کُرکُری می خوانی و زِر می زنی
در خیالِ خویش ژن می پروری
روز و شب اینسوی و آنسوی جهان
با ژنانِ خوبِ دیگر، می پری
فیلم بازی می کنی با همدگر
فیلمِ جنگِ نعمتی و حیدری
مفت خور هستی چو باباهایتان
گرچه زآنان صد طویله خرتری
........
(ابراهیم هرندی)


Post a Comment

Friday, November 23, 2018


دروغِ نهادین و نهادهای دروغین. 


بزرگترین دروغی که در گذارِ تاریخ به ایرانیان گفته شده است و بیشترین سرمایه برای نهادینه کردنِ آن از سرمایه های ملی ما هدر داده شده است این است که پس از انقلابِ مشروطیت، دستاوردهای آن انقلاب در ادارۀ امور کشور بکار بسته شد و از آن پس تا کنون ایران حکومتی داشته است که مردم به گونه ای در آن درگیر بوده اند. اما حقیقت این است که ساختارِ اداری – سیاسی کشور از آن دوره تا کنون، از نهادِ نخست وزیری و وزارتخانه های گوناگون و مجلس و انتخابات و شوراهای اداری و شهری و کارگری و قوای سه گانه گرفته تا فرویایه ترین منشی اداری هر اداره و یا سازمان، به صحنۀ تیارتِ بی مزۀ و پُرخرجی مانند بوده است که بازتابی باخت - باخت اندر باخت برای هر دیکتاتور و مردمان ایران و نیز کسانی داشته است که این تیارت را برای مجاب کردن آن ها براه انداخته بوده اند. این دروغِ نهادینِ بزرگ، نهادهای دروغینی نیز پدید آورده است که تا کنون کارشان فریب هر ایرانی از هنگام زاده شدن تا لبِ گور بوده است. اگرچه این چگونگی آغازی سیاسی داشته است، اما اکنون به گرفتاری ای ذهنی راه برده است. گرفتاری ای که هر ایرانی را در دورِ باطلی از بیهودگی می اندازد و تا واپسین نفس، سرگشته و گمراه می دارد.


Post a Comment

Thursday, November 15, 2018


حالا وقت این حرف هاست؟ 


حال و هوای گستره ی رسانه ای برونمرزی فارسی در چند ماه گذشته، مرا بیادِ ماه های پیش از انقلاب ۵۷ انداخته است. در آن زمان، چون بیشترِ مردم بروشنی می دانستند که چه نمی خواهند، کمتر سخنی از آنچه می خواستند، بود و اگر کسی سخنی از آنچه باید گفته می شد، بمیان می آورد، بسیارانی پرخاشگرانه می گفتند که؛ "حالا وقتِ این حرف ها نیست." چنان شد که فریادهایی که خواهان دموکراسی و سکولاریسم و حکومتِ قانون و برابری جنسی و حقوق کودکان و پیروان مذهب های دیگر و اقلیت های قومی بودند، هرگز بجایی نرسید. اندی پس از آن، آشکار شد که، "وحدتِ کلمه" چه خطای تاریخی بزرگی بود. برخی در پی کاستن از بارِ سنگینِ گناه خود، اکنون که به گذشته می نگرند، می گویند که؛ "بهرحال ما یک دوره حکومت به آخوندها بدهکار بودیم."
امروز هم گروه هایی که با پشتوانه ی مالی بیگانگان، سکوهای بیشتری را در گستره همگانی گرفته اند، چنان وانمود می کنند که مردم ایران یک دوره حکومت به آن ها بدهکارهستند و هرچه زودتر باید انقلابی برای بقدرت رساندن آن ها برپا کنند! این گروه ها هیچ پرسشِ زمانمندی را درباره هیچ یک از گیرها و گرفتاری های کشور برنمی تابند و همه را به زمانِ پس از براندازی حواله می دهند. نگاهی با دورِ تُند به گفت و نوشت های اینترنتی و کامنت های پیایند آن ها نشان خواهد داد که گستره ی رسانه ای برونمرزی تا چه اندازه آلوده است. از سویی، مزدورانِ چند کانال پروپاگاندِ تلویزیونی که با پول بیگانان برپا شده است، شبانه روز با بافتن آسمان و ریسمان بیکدیگر در پی آشفتنِ ذهنِ مردم با تحریف تاریخ هستند. از سوی دیگر، گفتن و یا نوشتنِ کوچکترین نکته ی نقدآمیزی درباره ی هر یک از گروه هایی که این رسانه ها علم کرده اند، گوینده و یا نویسنده را آماجِ رگبارهایی از هرزگی و دشنامِ از سوی هواداران آن گروه ها می کند. اکنون همه ی گروه ها و گروهک هایی که برای بدست گرفتنِ قدرت و یا برای ویرانیِ ایران دندان تیز کرده اند، در گستره همگانی، آماده برای تیرباران کردن حقیقت اند. از مزدورانِ پنهان بیگانگان گرفته تا مستخدمین آشکار آن ها در تلویزیون ها و سایت های نوپایی که با پول بیگانگان دایر شده است تا دیدن و تصمیم گرفتن و گزیدن را بر آن ها دشوار کند.



Post a Comment

Wednesday, October 31, 2018


مهندسیِ ژنتیک و انقلابِ زیستیِ پیشِ رو 


تواناییِ ویراستن زنجیرۀ ژنتیکِ انسان و بازآرایی و بازپردازیِ آن با مهندسیِ ژنتیک، در آینده‌ای نزدیک جهان را با بنیادی ترین دگرگونی زیستی روبرو خواهد کرد. ۱ تاکنون همۀ دگرگونی‌های جهانساز که در تاریخ رُخ داده است، با زیستبومِ آدمی سروکار داشته است. از دستیابی به کشاورزی و دامپروی گرفته تا رسیدن به صنعت و تکنولوژی و توانایی پرواز به سیاره‌های دیگر. اما اکنون نوبتِ دستکاری ژرفساختِ ژنتیک انسان و ساخت و پرداختِ آن برای پدید آوردنِ اَبَرانسانی خودساخته، از راۀ بازآرایی ژن‌های او با مهندسیِ ژنتیک است. اگرچه این چگونگی از چشم اندازِ سیاسی ایدئولوژی‌های انسانمدار و نیز پیروانِ بسیاری از دین‌ها، ناشایسته و نادرست پنداشته می‌شود، اما دستاوردهای دانشِ ژنتیک و تکنولوژی مهندسی آن بجایی رسیده است که دیر یا زود، جهان شاهد نوزادانی با ژرفساخت ژنتیک مهندسی شده‌ای خواهد بود که با زنجیرۀ ژنتیک انسان کنونی تفاوت‌های زیادی خواهد داشت. اَبَرنوزادانی که از زنگ و جنسِ موی سرشان تا ناخن‌های پایشان طراحی شده و گزینشی خواهد بود.
اکنون برای نخستین بار در تاریخِ برآیشیِ خود، انسان با شناسایی زنجیرۀ ژنتیکِ خود و نقشه برداری از آن، از جایگاۀ هرژن و نقش و پایگاه آن در سازگاری و ماندگاری خود، می‌تواند در آن زنجیره دست ببرد و ژن‌های خود و جانورانِ دیگر را بازآرایی و دستکاری و آرایش و ویرایش کند. چندی از برآیندهای این توانایی این‌ها می‌تواند باشد:
دنباله در یکی از لینکِ های زیر:


Post a Comment

Monday, October 22, 2018


فرهنگ از نگــــاهی دیگر 


رفتارها و کردارهای دلبرانه، زمینه های روانشناسیکِ بسیار شگفت و ژرفی دارند و برای دلربایی و کشیدن کسی که ساختار ژنتیک همایندی با انسان دارد، برآمده اند. از چشم اندازِ زیبایی شناسی برآیشی، هر فرد، کسانی را که همایندی ژنتیک با وی دارند، زیبا می یابد و هرچه این همایندی در میان دو نفر بیشتر باشد، کشش جنسی آنان بسوی یکدیگر بیشتر خواهد بود و زمینه ی دوستی بسیار ژرف و عاطفیِ آنان آماده تر. سرگذشت کسانی که چون شیخ صنعان، دیوانه وار در آتش عشقی کولاکی می افتند که همه بُردارهای دینی و فرهنگی و اجتماعی را ناکاره می کند و همه ی خوان های جلوگیر را در می نوردد و دل و دین از عاشق و معشوق می رُباید، اشاره به همایندیِ گهگاهی کسانی از این دست، در گذار تاریخ دارد. اگر خوشبختی را شادمانی و کامکاری آمیزشی بدانیم، آنگاه می توانیم بگوییم که عاشقانی که ساختار ژنتیک همایندی با معشوقان خود دارند، خوشبخت ترین مردمان روزگار خویش اند. این همایندی سبب می شود که ستیزِ آنان با یکدیگر نیز، شیرین و بی خطر و دلبرانه باشد و آتش عشق آنان را افروخته تر کند.۴ البته واروی این چگونگی، همزیستی و یا ازدواج زن و مردی ست که هیچگونه همایندی ژنتیک با همدیگر ندارند و بنا به نیازهای دیگری با هم زندگی می کنند و یا ناخواسته و بناگزیر به قراردادِ ازدواج تن می سپارند. زندگی این گونه کسان، دست کمی از زیستن در دوزخ زمینی ندارد.
رفتارها و کردارهای دلبرانه، گستره ی بسیار فراگیری دارند و دربرگیرنده ی ادبیات، هنر، مد، و زبان تن نیز می شوند. پیش تر نوشتم که ساختار روانی انسان، رخنه هایی برای روان گردانی و وادار کردن زن و مرد به آمیزش جنسی دارد. این رخنه ها همان حس های پنجگانه هستند که جانوران را برای جفت گیری و درانسان، عاشق و معشوق را برای آمیزشِ حنسی آماده می کنند. هنگامی که دو دلداده با یکدیگر روبرو می شوند، همه حواسِ هردوتن، درگیر پرداختن به همدیگر می شود و ریزترین کُنش های هریک برای دیگری برنما و پُرنما می شود. در این رویارویی، “وجودِ” هر دوتن، به “حضور”، روی می گرداند و نکهت حضور هریک، زیستمایه ی دیگری را با شتاب سرسام آوری برای آمیزش و ریزش و ترکیب ژن های کارای آن ها با یکدیگر آماده می کند.
رخنه‌های روانی انسان که برای آسان کردن آمیزش جنسی و وادار کردن انسان به سرسپاری به این کردارِ بنیادیِ برآیشی پدید آمده‌ اند، زمینه را برای فریب خواری در گستره های دیگر نیز آماده می کنند. روان گردانی و استثمار ذهنی و آنچه در روزگار ما،"شستشوی مغری" نام گرفته است، همه بخشی از بازتاب های ناخواسته ی برآیش این رخنه‌ هاست که به بند کشیدن ذهن انسان را میّسر می سازد. این چگونگی اکنون از سویی با پیدایش سینما و تلویزیون و اینترنت و از سوی دیگر با پدید آمدن رشته هایی مانند روانشناسی ایمایی و تبلیغاتی،(Nudge Psychology) و پروپاگاند، رویه ها و سویه های هراسناکی بخود گرفته است.


Post a Comment

Thursday, October 18, 2018


وانهادِ امپراتوری‌های کهن و چشم‌اندازِ مدرن 


ایرانِ کنونی وانهادِ امپراتوری باستانیِ شکست خورده‌ای ست که مانندِ همۀ کشورهایی که از امپراتوری‌های بزرگ بجا مانده است، با بحران‌های بی درمان - نمای اجتماعی و فرهنگی روبروست. نمونه‌های این کشورها؛ ایران، ترکیه، مصر و روسیه است. نخستین واکنش انسان به هر شکستِ بزرگ - چه فردی و چه تاریخی - ناباوری و انکار آن است. این چگونگی در پیوند با رویدادهای اجتماعی، ‌ دنبـاله‌ای سده‌ای دارد. از آن پس، انسان اندک اندک، ناگزیر از پذیرش نگونبختی خویش و هم میهنان‌اش می‌شود و ناباوری و انکار، ‌ با خشم و تلخ جانی جایگزین می‌شود. شکست در برابر دشمنی که با شبیخونی ناگهانی بسوی آب و خاک و خانه و کاشانۀ انسان تاخته است و جان و جهان او را دگرگون و تیره و تار کرده است، ‌ حقیقتی ناگوار و نپذیرفتنی برای همۀ جانوران، ‌ بویژه پستانداران که به گسترۀ زیستِ خود دل می‌بندند و به گوهر خاک و خون پرست‌اند، ‌ می‌باشد. این چگونگی برای ساکنان امپراتوری‌های بزرگ، ‌ بسیار دشواتر و سهمگین تر از دیگران است و بازتاب‌های آن، روانشناسی ویژه‌ای را میدان می‌دهد که بررسی همۀ رویه‌ها و سویه‌های آن، تن به تورِ رازگشای پژوهش‌های روانشناسیک نمی‌دهد.
دنبـاله این نوشته در یکی از لینک های زیر:


Post a Comment

Sunday, September 30, 2018


انسان، گفتمانِ جهانی شدن و بیماریِ خاک و خون  


ژرفساختِ روانی انسان را رویاها و آرمان ها و آرزوها و خواهش های عاطفی او شکل نمی دهند. انسان چون حلقه ای از زنجیرِ دنباله دارِ جانداران، وامدارِ بسیاری از الگوهای کرداری و ویژگی های عاطفیِ گونه های جانوری پیش از خود در تاریخِ دراز دامنِ برآیشی خویش است. او به همان اندازه که توانِ مهربانی دارد، خودکامه و درنده خو نیز می تواند باشد و هست. ویژگی های رفتاری و کرداری آدمی، در هزاره های تاریخ زیستی او در راستای نیازهای او برای ماندگاری برروی زمین شکل گرفته اند و به فهرست کردارهای پایدارِ و ژنتیکِ او افزوده شده اند. چنین است که بسیاری از این رفتارها و کردارها، از چشم اندازِ اخلاقِ انسانی زشت و نکوهیدنی می نمایند. انسان، به گونه ای که هست و می زید، چیزی ست و اخلاق انسانی، چیزی دیگر. این سخن بدان معناست اخلاقی زیستن، طبیعی نیست و پیگیری آن در جهان نیاز به آگاهی هماره دارد. این سخن را دربارۀ همۀ پدیده های ارجمند و گرانِ انسانی مانندِ، دموکراسی، برابری، بردباری، دگردوستی، پرستاری و رعایتِ حقوقِ دیگران می توان گفت.
از چشم اندازِ رفتار شناسیِ برآیشی، انسان جانوری خاک و خون پرست و قبیله گراست و ژرفساختِ روانی اش، هیچ گونه جهانی شدن را برنمی تابد. جهان نگری و جهانی نگری، دوگفتمان مدرن است که پس از انقلاب صنعتی اروپا، در پرتو پیشروی در تکنولوژی درِیا نوردی چند کشور جهانگیر و جهانخوارِ اروپایی، مانند انگلیس و فرانسه و هلند و پرتغال، پدید آمده است. پیش از آن، جهان در ذهن هر فرد، گستره ای خیالی بود که در پیوند با زیستگاه او و دانش اش از حغرافیای دور و برِ آن زیستگاه شکل می گرفت و تعریف می شد. برای نمونه، در روزگاری که کسی از زادگاه خود و چند شهر و روستای دور و بر فراتر نمی رفت، جهان در پنداره ی همگانی به هفت اقلیم بخش بندی شده بود. در آن جغرافیای افسانه ای، در ذهن هر فرد، شش اقلیم، دورادورِ اقلیمی که وی در آن می زیست، به شکلی پیازین پنداشته می شد که هریک تا اقلیمِ هفتم، چیزی بهتر و برتر از دیگری داشت و آخرین اقلیم، فرادست ترین سرزمینِ ذهنی وی بود. سرزمینی که هیچ یک از کمبودهای زیستگاۀ او را نداشت. اما نکته بنیادی در این راستا این است که در آن روزگار، هیچ کس آرزوی مهاجرت و یا پناهندگی به اقلیم های دیگر را نداشت و زیستگاۀ خود را با آن شش اقلیم دیگر مقایسه نیز نمی کرد.


Post a Comment
Free counter and web stats