DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Thursday, November 30, 2006


گــــــــوباره 10 


کيمــــــيای عشق

علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
(مولوی)

عشق، يکی از شگفت انگيزترين پديده های هستی ست. اين شگفتی در زيست شناسی، چيستان بزرگی نيز هست. چيستان از آنرو که انسانی که هماره در پی ماندگاری و خويشتنخواهی ست، بهنگام عاشقی يکباره معشقوق را بجای خود می گذارد و درزمان بيداری، بی هيچ گسست در انديشه اوست.

انسان به گوهر جانوری خودکامه و خويشتنخواه است و اگر از هنگام زاده شدن، سال ها آموزش و پرورش فرهنگی و اجتماعی نبيند و راه و رسم همزيستی با ديگران را نياموزد، خودبخود زينده ای ددمنش و خودمداربار می آيد. نيکی و پاکی و مردمداری و مهربانی و گذشت، همه فرهنگی و آموختنی و انسانی ست و هم از اينروست که مراد از انسان در سراسر تاريخ، انسانيت وی بوده است.1 اکنون با چشمداشت به اين همه، پرسش اين است که چرا جانوری جنگلی - نهاد و درنده خو، در اوان عاشقی به ناگاه خود را بدست فراموشی می سپارد و دل و جان در گروی يار می نهد و همه او می شود؟

اين پرسش سبب شده است که برآيش شناسان، عشق را يکی از رفتارهای پايدار برآيشی 2 بدانند و در پی بنيادهای زيست ساختی آن در مغز انسان برآيند. پايانداد ِ برخی از پژوهش ها در اين زمينه گويای آن است که عشق و عاشقی، پيوندی نزديک با يکی از عناصر پيام رسان در زنجيره اعصاب انسان بنام؛ "سروتونين" 3، دارد.

مغز انسان در کاسه سر او در مايعی که من آن را " مُخاب" 4 می خوانم، شناوراست. دانشمندان پژوهش درباره بسيازی از بيماری های مغزی و ذهنی را با آزمايش برروی مُخاب آغاز می کنند. بررسی های چندی درباره سروتونين، که يکی از عناصر موجود در مخاب است ، درسال های گذشته نشان داده است که کمبود اين عنصر سبب بسياری از بيماری های روانی مانند؛ افسردگی و وسواس و درماندگی می شود. هم نيز عاشق شدن با کمبود اين عنصر در مغز همراه می شود و اين کمبود سبب می شود که عاشق – چون بيماران وسواسی – در پيونده با معشوق دچار وسواس شود وبه او "پيله" کند.5

يکی از ويژگی های بيمارانی که کمبود سروتونين دارند اين است که بسيار حساس و زود رنج و گزافه گو می شوند و گاه به چيزی پيله می کنند و بيش از اندازه آن را ارج می نهند و بها می دهند. عاشق پيشگان نيزدر هنگام عاشقی، همانند اين بيماران دارای اين ويژگی ها می شوند و بی که بدانند، به معشوق خود بيش از آن که بايد بها می دهند و دل و دين در راه آنان رهان می کنند.

شيمايه 6 عشق....
نـه، ولش کن. خيلی بالاتر از ديپلم شد.....بی خيال. زياد جدی گرفتی. امروز که زمان اين حرفا نيست. يه چيزِ مناسب بنويس... خاطراه ای، جوکی....خلاصه يه چيز با مزه. اين سايت رو ببين. به اين ميگن کار خوندنی.

..............................
1. در اين باره بيشتر در اينجا نوشته ام.
2. Evolutionary Stable Behaviour
3. Serotonin (5-hydroxytryptamine, or 5-HT) is a monoamine neurotransmitter synthesized in serotonergic neurons in the central nervous system (CNS) and enterochromaffin cells in the gastrointestinal tract.
4. Cerebrospinal fluid (CSF), Liquor cerebrospinalis,
5. برای نمونه، سری بزنيد به
اينجا و اينجا
6. Chemical basis





Post a Comment

Tuesday, November 28, 2006


فرازهايى از كتابى منتشر نشده. 


برخى از زيبايي هاى طبيعى، ريشه در الگوهاى ژنتيك رفتارهاى انسان با كودكان دارد. انسان، درشت چشمى، تنگ دهانى، خُردى بينى و كوچكى دست و پاى كودكان را زيبا مى يابد. چنين است كه اين ويژگي ها در بزرگسالان نيز سبب زيبا ديدن آنان مى شود

دنبــــاله...


Post a Comment

Monday, November 27, 2006




روشناي‌ سايه‌ ساي‌ آرمان‌ هايت‌
خطي‌ از خورشيد تا فرداست‌

روشن‌ باش‌
روشن‌ باش‌

روياهات‌
مايه‌ دلگرمي‌ِ هر تشنه‌ درياست‌

{تا بدارد آتش‌ از طوفان‌،
شعله‌ را در جام‌ِ جان‌ِ خويش‌ مي‌ دارد}

اي‌ چراغ‌ِ روشن‌ِ انديشه‌ات‌
هنگامه‌ هستي‌
آسمان‌ در دست‌ هاي‌ توست‌
و جهان‌ نام‌ تو را
در كهكشان‌هاي‌ دگر
تكرار خواهد كرد

روشن‌ باش‌
روشن‌ باش‌

تا بيفروزد
بگيرد
تا بسوزاند جهان‌ را عشق‌
روشن‌ باش‌
روشن‌ باش‌

***


Post a Comment

Saturday, November 25, 2006


شــبگرد کوچه ها 


هادی خرسندی، طنزپرداز بزرگ روزگار ما که مفتول واژگان را با اورانيوم طنز ترکيب می کند و از آنها بمب های خطرناک خنده می سازد - که البته حق مسلم - اوست، در آخرين يادداشت خود در اصغرآقا، يادی کرده است از زنده ياد سوسن، خواننده ترانه های ساده کوی و بازاری چند دهه گذشته. از شما چه پنهان که من از صدای زنگاری و واسوخته اين خواننده پاکدل و نيک نهاد خوشم می آيد و يک بار نيز که گفتگوی تلويزيونی سوسن را تماشا می کردم، از دريا دلی و انساندوستی روشن و بی پيرايه ِ او به هيجان آمدم و گريستم. هربارهم که اين راز را با دوستان نزديک خود در ميان گذاشته ام با نگاه های چپ چپ آنان رويارو شده ام و با شگفتی بی کران آنان و اين پرسش که؛ ..سوسن!؟

هربار نيز که با اين پرسش روبرو شده ام، ناگزيزازسخنرانی دنباله داری درباره چرايی اين "گناه کبيره"، شده ام تا شايد اين دوستداری را توجيه کنم!

گويا اين گرفتاری را بسياری از کسان ديگر هم داشته اند. تا آنجا که من می دانم تنها دو نفرپيش از هادی خرسندی به نام و کار زنده ياد سوسن اشاره کرده اند؛ نخست منصور اوجی، شاعر ايرانی که نام يکی از گريده های شعر او، "اين سوسن است که می خواند"، بود و ديگری آقای پرويز صياد، هنرمند طنز پرداز و چيره دست، که در برنامه ای تلويزيونی به بررسی ترانه های سوسن پرداخته است.

فرهنگ روزمرگی، بخش بزرگی از هر فرهنگ شفاهی ست و فرهنگ شفاهی، آينه تمام نمايی از ژرفساخت روانی مردم هر سرزمين. من در گذشته يادداشتی در اين باره نوشته ام که می توانيد آن را در اينجا بخوانيد.

اما براستی چرا فرهنگ روشنفکری ما اين همه از فرهنگ مردم بدور است.

..........................
نام اين يادداشت، يادآوردی از اين مصرع در يکی از ترانه های سوسن است:
عشق تو نازنينم، شبگرد کوچه هام کرد



Post a Comment

Wednesday, November 22, 2006


صـــد سال ِ آزگـــــار 


9. اينـجا تهـران است

شهر حکومت سرسام و آسيمه سری. شهری که انسان در آن از هرچيز ديگر کوجکتر است. شهر خيابانهای هذيانی و راه ها و روياهايی که درغبار گم می شوند. شهرمردمی که هماره دوان دوان درجا می زنند. اينجا تهران است. شهرميدان های تير، اعدام، انقلاب، شهيد، شاهد و آزادی

دنبـــاله.....


Post a Comment

Sunday, November 19, 2006


نگرش از نقطه ناممکن 


بله، ما مردم بسيار خامی هستيم. البته ما تنها نيستيم ها. خوشبختانه و يا بدبختانه، خامی انحصاری نيست. اما خب، ما هم هستيم. ديروز و امروزمان هم همين را می گويد. مردمی ساده و خام. با شما نيستم ها.

دنبــــاله....


Post a Comment

Friday, November 17, 2006


بازتاب های ناخواسته 


شگفتا که در روزگاری که بسياری از کشورهای پيرامونی در پی کمرنگ کردن و زدودن سنت های سنگلاخی و دست و پاگيرند، در کشور ما اين نيروها در پی پرنما کردن و کاراکردن آنها هستند. چرا؟

دنبــــاله....


Post a Comment

Wednesday, November 15, 2006


ســه شعـــــر کــوتاه 


بغلی دوری بود
ميوه ديدارت
دور که بودی
نزديکترت می ديدم

***

باران چه دارد به دريا بگويد،
که دريا

می رمد موج در موج،
از رسيدن؟

باران چه دارد بگويد به دريا؟

***

يک گام ِ ديگر مانده و
من ناتوان از،

يک جام ِ ديگر!!


Post a Comment

Sunday, November 12, 2006


صـــد سال ِ آزگـــــار 


8. هدف و وسيله

ناسازگاری بنیادهای ارزشی و اخلاقی زندگی شهری ايرانيان با فرهنگ مدرنيست، زمينه ساز همه رويدادهای بزرگ تاريخ ما دريک صد سال آزگار گذشته بوده است. اين چگونگی با پيدايش شکاف ميان مشروطه خواهان و مشروعه خواهان آغازشد و با برپايی حکومت اسلامی به پايان رسيد. با برپايی حکومت اسلامی در ايران، پرونده فرآيند مشروطيت بسته شد.

دنبـــــاله.....


Post a Comment

Friday, November 10, 2006


"علــم" و "دانش" 



واژه "دانش"، بايد همزمان با پيدايش و يا آمدن کشاورزی به فلات ايران در زبان فارسی ساخته شده باشد. ساختار اين واژه ، نشان دهنده فضای ذهنی سازنده آن و نيز بار ارزشی تصاوير همراه آن در آن روزگار است. هر واژه يک يا چند تصوير ذهنی با خود دارد که هنگام آمدنش به ذهن، آن تصاوير نيز همزمان بياد می آيد. اين تصاوير، در هر دوره شکل تازه ای به خود می گيرد و رنگ زمان و مکان و ارزشهای فرهنگی زمان را خود دارد. برای نمونه، تصاويری ذهنی که ما امروزه از انقلاب، گوشی، لباس شخصی و پاسدار داريم، با آنچه نسل پيش از ما از اين واژگان داشت، بسيار متفاوت است. صد سال پيش، واژه بستنی در برابر واکردنی بکار می رفت. امروزه اين واژه يادآور تابستان و هوای گرم و گردش است. هم نيز ياد آور كودكى و كودكان و پارك و سينما و .............

دنبـــــاله...


Post a Comment

Monday, November 06, 2006


سرمايه های ملی 


سرمايه ملی يعنی چه؟ سرمايه های ملی ايران چيست؟ در روزگاری که بسيارانی گفتمان "ملت" را به پرسش می گيرند، سرمايه های ملی را چگونه بايد تعريف کرد؟ آيا شما کسی و يا چيزی را می توانيد نام ببريد که همگان درباره آن همدل و همگمام باشند؟

نمونه برخی از آنکه و يا آنچه در چند سال گذشته سرمايه های ملی خوانده شده است اينهاست:

آثار باستانی مانند آرامگاه کورش، تخت جمشيد، کتيبه بيستون، چهلستون، عالی قاپو، کوه نو، لوح کورش. همچنين شخصيت های تاريخی و ادبی مانند، حافظ، مولوی، سعدی، سينا، فارابی، رازی، نادر، اميرکبير، ملک الشعرای بهار، مصدق، نيما، شاملو، فروغ فرخزاد. نيز، اقوام ايرانی، نفت، گاز، فرش و خاويار و گز و پسته، مس، فن آوران و کارورزان ماهر، آبهای خليج فارس و رودهای ايران، جوانان کشور.

نگاهی به اين نام ها نشان می دهد که، "سرمايه ملی" گفتمانی تنها اقتصادی و يا فرهنگی نيست. پس چيست؟

می گويند شرکت مايکروسافت، يکی از سرمايه های ملی امريکاست و شکسپير، بخشی از سرمايه های ملی انگليس. ويسکی اسکاچ را اسکاتلنديها سرمايه ملی می دانند و رقص فلامينگو را اسپانيولی ها.

اما برگرديم به سرمايه های ملی ايران. شما اين سرمايه ها را چگونه تعريف می کنيد و چه کسان و چيزهايی را در فهرست سرمايه های ملی می گذاريد؟


Post a Comment

Friday, November 03, 2006


نگـــرش ايــرانـی 


نگرش انسان، ساختمايه ای از خِرَد و عاطفه دارد. آميزه اين دو ساختبار سبب می شود که هر فرد، نگرشی ويژه خويش داشته باشد. با اين همه، چون خرد و عاطفه، در بستری فرهنگی می رويند و می رويانند، پروردگان ِ هر فرهنگ، نگرشی همگون به هستی دارند. اين نگرش، تاريخمند است و در هر دوره شکل ويژه ای دارد. در روزگار ما، اگر بپذيريم که چيزی بنام " نگرش ايرانی" به هستی وجود دارد، اين نگرش را بايد در رفتارها و کردارهای جمعی ايرانيان پی جست. چنين چيزی اگر هست، بايد هفت جوشی پيچيده باشد.

دنبـــاله...


Post a Comment

Wednesday, November 01, 2006


با آليـاژ فـتـنه 


ســه شعــر کوتاه:

ســلام بر گـُلِ سُرخ
که آتشبان ِ آبسالانِ جهان است
روزنه ای روشن
به راز رويش ِ خورشيد

ســلام بر گلِ سُرخ
که ترجمان جـان است

***

سبز و سرفراز
سهى وار ايستاده است
بربام آرمان رهايى

حضورش
پاسخى بى چون
و سايه اش
روشناى راه
مفتول واژگان را
با آلياژ فتنه مى آميزد

در چشمهای ديو چه خاريست!!

***
باشد که عشق در تو بروید بهار وار
باشد که راه,
کوچه دهد گامهات را

باشد که شادمانی
از دور, روبروی تو آغوش واکند

باشد نسیم پشت سرت نرم
خورشید عشق کٌنج دلت گرم
باشد که باغ هر هیجان در تو گل کند



Post a Comment
Free counter and web stats