DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Monday, January 30, 2006


گـــــوباره 9 


جهان در چشمان بسته زيباست. چشمانم را بسته ام و تو آنی که بايد و جهان آنچه شايد. شايد کاروان کوچ کرده است و اين آتش ِ از کاروان بجا مانده است که گـُر نمی گيرد و جهان را روشن نمی کند. "... آتشی که نميرد".. و آتشی که نمی گيرد. شايد

شايد آنجاست هر چه هست. در آنسوی آسمان که پاره های ابردر نگاهت هرآنچه می خواهی می شوند. هر آنچه می جويی هست و هر آنچه هست می توان ديد. شايد آنجاست هر چه بايد و ما راه را گم کرده ايم. شايد.

شايد اينجا جای ما نيست و کسی به ما هنوز نگفته است که خانم ها و آقايان، جهان هما ن است که بايد. شما عوضی آمده ايد. شايد

شايد از آغاز قرار نبوده است که............ پس اين روياها و خواب ها و خيال ها چيست و از کجاست؟ شايد از آغاز سوء تفاهمی.... شايد.


Post a Comment

Saturday, January 28, 2006


کــــابوس ِفردا 


سده هاي نوزدهم و بيستم، روزگار دستکاري فيزيکي و شيميايي زمين بود. در اين دو سده، زمين در پرتو چشم انداز تازه اي که تغيير را برتر از تفسير مي دانست، دستخوش ژرفترين کندوکاوها گرديد و هوا آنچنان ديگرگون شد که نه تنها زيستشيمي ِ هستي را در اندک زماني ديگرکرد، بلکه آلودگي هوا، زلاليه اوزون را به نابودي کشاند. دستکاري فيزيکي و شيميايي زمين در اين روزگار چنان بوده است که انسان امروزي بيشتربا مواد ساختگي سروکار دارد تا با پديدهاي طبيعي. اگرچه دانشهاي فيزيک و شيمي همچنان ارزشمند است، اما چنين می نمايد علوم طبيعي بويژه دانش ژنتيک راهگشاي رويدادهاي آينده خواهد بود.

توانايي دستبرد در سازمان ژنتيک گياهان و جانوران، تواني خداگونه و ناکرانمند است که بازتابهاي آن را نمي توان پيش از روي دادن آنها در ذهن آفريد. ژن پردازي، توانايي بازسازي، ديگر سازي و نيز همگون سازي ياخته ها را فراهم مي آورد و انسان را دردستبردن در ژنهاي گياهان و جانوران که نقشه زايش و رويش و روش آنهاست، توانمند مي کند. البته اين فن مانند هر بخش ديگر از دانش بشري مي تواند سرچشمه کژ رويها و زيانهاي فراوان نيز گردد. با اين دانش مي توان گونه هاي تازه اي از گياه و جانور پديد آورد که پيدايش هريک مي تواند پيامدهاي بازگشت ناپذير داشته باشد و تعادلي زيستي را که در پنجاه مليون سال شکل گرفته است، درهم ريزد.
سرمايه گذاريهاي هنگفتي که براي پژوهشهاي ژن شناسي و ژن پردازي در دانشگاههاي امريکا و اروپا شده است، گوياي اين نکته است که ژن پردازي درآينده اي نزديک، سرآمد همه دانشهاي بشري خواهد شد و بازتابهاي آن بازارهاي جهاني را – از بازار بذر گرفته تا سلاحهاي ويرانگر ژنتيک – فراخواهد گرفت. بله. اگر چنين باشد، جهان فردا جهان گياهان و جانوران تازه اي خواهد بود که از تبار پروژه هاي بزرگ شرکتهاي چند مليتي خواهند بود. زيندگاني. ساختکار ِ انسان که ما را ناگزير از مقايسه و بازتعريف خود و جهان خواهند ساخت.

جهان فردا، جهان انسانی ساختگی خواهد بود. انسانی که هر بخش از تنش می تواند به سفارش کسی ساخته شده باشد؛ چشمانش بدرخواست پدرش، آبی و گيسوانش به سفارش مادرش سياه و مغزش – که پيش از زاده شدن به فلان کمپانی پيش فروش می شود – در راستای نيازهای آن کمپانی، يک کاره و ويژه کار باشد. اين گونه، ارتش می تواند روی مخ های آدمکش و فرمانبردار سرمايه گذاری کند و صنعت روی کارگرانی که به هيچ چيز جز به توليد بيشتر نينديشد. چنين مبــــــــــاد


Post a Comment

Friday, January 20, 2006


ملت ابراهيم و ملت ايران 


اسکار وايلد مردم را به دو دسته بخش بندی کرده است؛ يکی آنها که مردم را به دسته ها و رسته های گوناگون بخش بندی می کنند و ديگر آن ها که چنان نمی کنند. نکته ای كه در اين يادداشت می خواهم بنويسم، مرا در رده نخست می گذارد و آن اين است که در يک دسته بندی اختياری می توان گفت که هر کشور ِ پيرامونی دارای دو فرهنگ است؛ يکی فرهنگ بومی و ديگر فرهنگ مدرن. اين چگونگی در بسياری از کشورهای پيرامونی، سبب دوگانگی ملی شده است و ملت تازه ای را در برابر ملت بومی قرار داده است. اين نکته تازه ای نيست اما اهميت آن هنگامی آشکار می شود که با يادداشت آن و از چشم انداز اين بينش، به رويدادهای سياسی اين سرزمين ها بنگريم.

ايران نمونه خوبی برای چنين نگرشی است. سرزمينی با دوملت، يکی ملت ابراهيم و ديگری ملت ايران. اين دوگانگی ريشه در رويارويی ما با فرهنگ غربی در سده گذشته دارد. پيش از اين رويداد، همه مردم کم و بيش پيرو چشم اندازی همگون بودند، اما با ورود چشم انداز تازه ای که اکنون "بينش مدرن" خوانده می شود، شيوه ديگری برای زيستن پديد آمد که پيامد آن رويارو يی دو فرهنگ و شيوه زيستن است. اين رويداد، ستيز شهری و روستايی، کهنه و نو، سنت و بدعت و خودی و غير خودی را پديد آورد با پيامدهايی که در چند سال گذشته
در کشورهايی مانند؛ هندوستان، پاکستان، ايران، الجزيزه، نيجريه و بسياری از جاهای ديگر، شاهد آن بوده ايم. هم امروز نيز، می توان ريشه بسياری از نابسامانی های سياسی کشورهايی مانند ايران و مصر و ترکيه می توان از اين ديدگاه بررسيد.

دومليتی، بدينگونه که گفتيم، پديده تازه ای در تاريخ بشر
است. فرهنگ های پيش مدرن، همگی چشم اندازی همگون داشتند و اگر لشکری برکشوری چيره می شد، اين دوگانگی هرگز در آن کشور پديد نمی آمد. در آن روزگاران، ريشه های فرهنگ های همسايه، آبشخوری کم و بيش همگون و همپايه داشت و همين همذاتی، سبب داد و ستدی فرهنگی می شد. از سويی نيز، دزدان و يغماگران ِ بيگانه، با همان ابزارها و شيوه هايی می آمدند که مردم همان سرزمين، در يورش به سرزمين های ديگر بکار می بردند. عرب ها، مغول ها و ترکان، در لشکرکشی های خود به ايران با اسب و استر می آمدند و هم راه ها و رسم های خود را به آنان می آموختند و هم از ايرانيان راه ها و رسم های تازه ياد می گرفتند. اما فرهنگ غربی با ابزارهای ديگری آمد و سخنان ديگری از چشم اندازی ديگر می گفت. . ابزارهايی که ما چيزی از آن نديده و نشنيده و نمی دانستيم و سخنانی ديگر داشت که ما هنوز هم در معنای آن ها درمانده ايم.

اين رويدادِ تاريخی، دوگانگی بزرگی در ساختار سياسی بسياری از کشورهای جهان پديد آورده است که می توان آن
ها را کشورهای "دو مليتی"خواند. کشورهايی که يکی از آن دو ملت همواره با زور ِ سرنيزه ديگری را خاموش می دارد. آنسان که گفتم، نمونه اين کشورها؛ ترکيه، مصر، ايران، الجزاير، اندونزی، پاکستان است. گفتيم که اين چگونگی در ايران درپی ِ رويارو کردن فرهنگ های بومی و غربی، ملت ابراهيم را روياروی ملت ايران نهاد. ملت ابراهيم، ملتی مسلمان، يکتاپرست و شريعتمدار است که مليت خود در چارچوب باورهای خود تعريف می کند و مرز جغرافيايی ندارد. پيروان اين آئين خود را بدان می شناسند و می شناسانند. يهودی، نخست يهودی است و سپس زاده سرزمين خود. مسلمان نيز همين گونه. فرهنگ اين ملت، فرهنگ کاربرد ابزاری دنيا برای سامان دادن آخرت است. از اين ديدگاه، جهان مزرعه ای است که انسان در آن برای آخرت کشت و کار می کند.

آشنايی نسبی برخی از شهرنشينان و درس خواندگان با مدرنيزم و انديشه های مدرن در سده گذشته سبب شده است تا اين دسته از مردم دست از شيوه های سنتی زيستن و انديشيدن بردارند و خواست
ها، آرمان های تازه ای داشته باشند. برخی از اين خواست ها؛ آزادي های فردی، قانونمندی جامعه، حقوق بشر، و نيازهايى است كه امروزه همه آنانى كه به روندهاى مدرن آگاهند. اين گونه، بخش فزاينده اى از مردم هر كشور، مليت تازه اى در آن كشور پديد آورده اند كه زمينه ساز بسيارى از كشمكش ها و جنگ هاى داخلى در كشورهاى پيرامونى شده است. اين دو ملت در هر سرزمين نه زبان يكديگر را مى فهمند و نه همديگررا به رسميت مى شناسد. اين چگونگی نسخه جنگی پيش بينی پذير و تاريخی ميان اين دو ملت در هر يک از اين سرزمين هاست.

چنين مباد.
.......................................................
"ملت ابراهيم"، تعبيرى قرآنى است كه با معنايى كه ما امروزه از "ملت"، مراد مى كنيم تفاوت اساسى دارد. گفتمان " ملت" به معنايی که امروزه به کار می رود يکی از ساختکارهای غربيان است كه تاريخ چندانى ندارد.



Post a Comment

Thursday, January 19, 2006


واهمه های بی نام و نشان * 


روزگار ما، روزگار فراوانی فزاينده ترس و لرزو افسردگی و واهمه های بی نام نشان است. اين پديده ها بخشی از آن روی سکه زندگی مدرن است2. براساس تخمينی که به تازگی از سوی سازمان بهداشت جهانی منتشر شد، شمار ِ افسردگان امروز جهان، بسی بيش از شمار همه افسردگانی ست که از آغاز تاريخ تاکنون برروی زمين زيسته اند. اين بيماری در ميان جوانان بيشتر از سالمندان است. پايانداد ِ پژوهشی جهانی در اين باره که در 9 کشور با همکاری نزديک به چهل هزار نفر انجام‌ شد، نشان‌ داد كه‌............

دنبــاله


Post a Comment

Saturday, January 07, 2006


پيرامون زبان فارسی 


8. زبان و مدرنيت

اگر امروز هدف ما ورزيدن زبان فارسی برای پيوستن به دنيای مدرن است، به گمان من اين زبان با واژه سازی و برگرداندن چند کتاب و جزوه از زبان بيگانه، کارآمد نخواهد شد.

-چرا؟
-برای اين که مدرنيزم تنها زبان نيست. برابرآوری و واژه سازی زمانی می تواند سودمند باشد که همزمان با مفاهيم مدرن برای روشنگری و آموزش آنها انجام شود. گيرم که ما در برابر اصطلاح انگليسی " Bipolar Disorder"........

دنبــاله


Post a Comment

Sunday, January 01, 2006


پيرامون زبان فارسی 


شايد از آنروست که ما تازه به روزگار" زبان آگاهی" پا گذاشته ايم. يعنی که تاکنون کاربرانِ نا آگاه زبان، اين پديده ژرف و شگفت بوده ايم و نيازی نيز به آگاهی از آن و پرداختن بدان و شناسايی چيستی آن نداشته ايم. اين ناآگاهی از خويشتن ِ خويش و جامعه و جهان، يکی از ويژگی های تاريخی ماست. گويی که ما هماره با طبيعت زيسته ايم و هرگز توانايی جدا کردن خود از جهان و فاصله گرفتن از آن را نداشته ايم و اکنون در پی رويداد ژرف بی همانندی در تاريخ بشری، يعنی انقلاب 57، اندک اندک داريم از خواب هزاره های کهن بيدار می شويم و خود را از بودن با طبيعت جدا می کنيم وآگاهانه پا در طبيعت می گذاريم. اگر چنين باشد اين بزرگترين رويداد تاريخ ذهنيت ما خواهد بود.چنين باد.

دنبــاله


Post a Comment
Free counter and web stats