DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Saturday, November 22, 2008


پرســـــش 


نگاهت
تركمان ِ هرزگى ست
تالاب طرب سوز تباهى
آينه با نگاه تو خاموش مى شود

دشنام درشتى تو
از دهانى دريده
برنيشخندى از دريوزگى

چگونه مى شود
شهد خورشيد و شيره گياه
زبونى را اُفتى از اين دست !؟
چگونه مى شود!؟!؟


Post a Comment

Friday, November 14, 2008


درباره تن 


سالها در خدمت تن زيستم
ای عجب تن زيست يا من زيستم
ای دريغ از جان که شد در بند تن
ای دريغ از من که با تن زيستم

جهان هر کس ريشه در جان او دارد و جان برآيندی از تن انسان است، پس تن خانه جان و جهان آدمی ست؛ فرازگاه و فرودگاه همه خيزها و خواب ها و آرمان ها و آرزوهای انسان. با اين همه چرا تن در بسياری از آئين ها دونپايه و خوار پنداشته می شود؟ شايد از آنرو که تن انسان کارکردی همگون و همانند جانوران دارد و با چشمداشت برآن نمی توان اين جانور را تافته ای جدابافته پنداشت. تنی که چون تن مار و مور و گاو و خر نيازمند به خور و خواب و آرامش است. شايد هم برای آن است که تن نامانا و ناپايدار و نابود شدنی ست. پس انسان خوش تر می دارد که خود را با انگاره ای ديگر، چون؛ جان و روان و ويژگی های آدميزادی شناسايی کند. چنين است که سعدی گفته است؛ "تن آدمی عزيز است به جان آدميت".

هم می توان گفت که نه، تن پديداری اين جايی و اکنونی و اين جهانی ست و چون بيشتر اديان و آئين ها در پی فروش جهانی ديگرند، تن، جنس بازار آن ها نمی تواند باشد. پس جان را در برابر آن ساخته اند و علم کرده اند و آن را نردبان بالندگی و فرازندگی می دانند.

امروزه دانش مدرن آشکار کرده است که آنان که در پی پيرايش جان، تن را خوار می دارند و به خيال خام خود مغز را از پديدارها برمی دارند و "پوست را پيش خران"، می اندازند، نمی دانند که کوچک ترين، کار ِ تن، ساختن جان است. اگر تن انسان بنود، نه از جان خبری می بود و نه از جان آفرين. خدا و جان و جن و جهان، همه دستکارهای کارگاه خيال انسان اند. کارگاهی که در گوشه ای از تن انسان بنام مغز هماره در کار بافتن روياهای زنگين است تا در هر دوره از زندگی، رنگين کمانی درخور حال و روزِ انسان، فراروی او بگذارد و وی را به ماندگاری در جهان و سازگاری با زندگی و پرداختن بدان براند.

اگرچه تن، هدف نهايی هستی نيست و تنها حلقه ای از زنجيره دودمانی ست که ژن های ما را از زمانی به زمان ديگر گذر می دهد و به آيندگان می سپارد، با اين همه می توان گفت که هرچه راه و رسم و قاعده و قانون در جهان بوده و هست و خواهد بود، همه درباره تن و چگونگی کاربرد آن در جهان است. چنين است که بزرگترين پاداش و پادافره انسان در درازنای تاريخ با تن او سرو کار داشته است. تنی را برتخت پادشاهی می نشانده اند و می نشانند و تنی را به زندان می افکنده اند و می افکنند و يا می گشته اند ومی کشند.

بــله، همه فرمان های دينی و قوانين بشری هميشه و در همه جا درباره تن و شيوه اداره آن بوده است


Post a Comment

Saturday, November 01, 2008


از گذشـته و اکنـون و آيــنده 


فرهنگ کنونی ما فرهنگی شفاهی ست. اين فرهنگ با ذهنيت روشمند انسان دانش آموخته و ژرف نگر بيگانه است. چنين است که گرفتاری های سياسی، اجتماعی و فرهنگی کنونی ما به کندوکاوهای روشمند دانشی تن در نمی دهند. به نوشته های ژرف انديشان روزگار خود که می انديشيم، می بينيم که نوشته های اين افروزه های فرهنگی، عليرغم بهنگامی و زمانمندی آن ها، تا چه انداره بی بازتاب و بی پذيرنده است. برای من نمونه های اين چگونگی روزنوشت ها و ياداشت ها و نوشتارهای کسانی چون..........

دنبــــاله.....


Post a Comment
Free counter and web stats