DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Sunday, September 24, 2006


صـــد سال ِ آزگـــــار 


5. جغرافيا، مادر ِ تاريخ؟

از ديدگاه فرم شناسی، بيشتر شهرهای کهن ايران ساختاری خطی و شطرنجی دارند. امروزه بيشتر شهرهای تازه را با فرم های حلقوی و ستاره ای می سازند و با گسترش اِين شهرها، شهرک های اقماری و موازی در گستره پيرامونی آن ها بنا می کنند. فرم هرشهر، نه تنها گويای جغرافيای بستر آن شهر و ويژگی ها زيستبومی آن است بل که زمينه سازکيفيت زندگی در آن شهرنيز می شود. اين چگونگی گاه سبب می شود که جغرافيا مادر تاريخ شناخته شود. پرداختن ما به شهر نشينی نيز، هنگامی که از جنبش مشروطه سخن می گوييم از همين روست. اما براستی چه پيوندی می تواند ميان شهرهای ايران و فرُم ها و شيوه های زيستی آن با نهضت مشروطه باشد؟

دنبـــاله....



Post a Comment

Sunday, September 17, 2006


بعــــدش چــی؟ 


شايد يکی از دلايل لاکتابی ما ايرانی ها اين است که در بسياری از کتابهای فارسی حرف تازه ای برای خواندن نيست و ديگر آن که محتوای بسياری از کتابها را می توان در چند جمله ساده خلاصه کرد.

دنبــــاله....


Post a Comment

Wednesday, September 13, 2006


صد سال ِ آزگـــــــــار 


4. فرهنگ، پرسش و پاسخ

روانشناسی با فرد در جامعه و چگونگی بينش او سروکار دارد. هرچه جامعه قانونمندتر باشد، آزادی های فردی محدودتر و فشرده تر می شود. پس سود و زيان ِ فرد و جامعه هماره در ستيزبا يکديگرند. يکی از بزرگترين رويدادهای اجتماعی در ايران که بازتاب بسيار ژرفی در ساختار روانی فرد داشته است کوچ ايرانیان از روستا ها به شهرهاست. اين رويداد چنان بازتاب ژرفی بر ذهن و زبان ايرانيان داشته است که بررسی آن مثنوی هزارمن کاغذ - نه، هزار گيگا بايت حافظه می خواهد.

دنبـــــاله.....


Post a Comment

Monday, September 04, 2006


درمــان 



چشمانت را ببند و خورشيد را در جانت خاموش کن
کردی؟
و دريا را از نقشه جغرافيای جهانت بردار
تا ريشه ِ هر ترانه در خاموشی بخشکد
و گيسوان بيد در دست باد، بيهوده بشوخد

بهتر شد!؟

اينک هر درخت، عرعرِ آورگی ست
آسمان،….

- کدام آسمان؟ خورشيد مرده است. -
ديگر هيچ انگيزه و رنگيزه ای دلی را هوايی نمی کند

کوه ها در غربت غمناک خويش غنوده اند
و رودها در سياهی گم می شوند
و باران،
ترانه بی ترنم تنهايی ست.

بهتر نشد!؟

تو چشمانت را ببند و تاری بتن
از آيه "ا َمن ِ يُجبب"، برگرد ِ خويش
با فوت و فنی عتيق که تراست
تا بتارانی شيطان را

تو چشمانت را ببند و بمير
که اينجا خانه شيطان و شور و شيدايی ست.




Post a Comment
Free counter and web stats