DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Tuesday, April 11, 2006


نگرش ِ ايرانی 


6. سُنت، بدعت و فرهنگ

"ملت ايران"، گفتمانی ساختگی و تازه در تاريخ مردم اين سرزمين است. اين گفتمان در دوره حکومت پهلوی پديد آمد و امروزه نه قوميت های ايرانی از آن دل ِ خوشی دارند و نه حکومت ايران که در پی بازآفرينی روزگار پيامبراسلام است. با اين حساب "نگرش ايرانی"، چه معنايی دارد؟ اين پرسشی ست که می توان و بايد پرسيد. کار ِ اين يادداشت ها به کُرسی نشاندن اين انديشه که چنين چيزی وجود دارد نيست. کوشش من اين است که ببينم آيا می توان به چيزی بنام نگرش ايرانی دست يافت يانه؟ در پايان کار شايد به اين نتيجه برسيم که چنين چيزی شدنی نيست. اين را هم بگويم که به گمان ِ من کار جهان در روزگار ما به گونه ای ست که گذشته همه مردم جهان کم کم با آينده آنان هر روز بی پيوند تر می شود. شايد ايران فردا نيز هیچ پيوندی با گذشته خويش نداشته باشد. در حقيقت در جهان ِ کنونی هرچه سنت های جامعه ای همخوان تر و هم پيوند تر با نيازهای کنونی آن باشد، گرفتاري های آن جامعه در بازارهای جهانی بيشتر است.

جامعه شناسان برآنند که دگرگونی های اجتماعی از رويارويی، برخورد و ترکيب سنت و بدعت پديد می آيد، يعنی که راه و روشی کهن با راه و روشی نو در هم می پيچد و شيوه ای نو پديد می آورد که هم پاسدارِسنت است و هم وامدارِ بدعت. تا پيش از چيرگی فرهنگ غربی برجهان، بيشتر ِ راه ها و روش ها و منش های تازه (بدعت ها)، در هر جامعه ريشه ای بومی داشت که گاه از سر ِ نياز و گاه در پی کنجکاوی فردی نوجو پديد می آمد. البته گهگاه نيز، مسافران و کاروانيان و گوچندگان، راه ها و روش های سرزمينی را به سرزمينی ديگر می بردند. از آغاز انقلاب صنعتی اروپا که جهان با چشم انداز تازه و ابزارهای ديگری آشنا شد، نوآوری در همه زمينه ها در سرزمين های پيرامونی، وارد کردن ايده ها و پديده های غربی شد. در سده گذشته در همه کشورهای پيرامونی، پيشگامان دانش و هنرو ورزش و بازرگانی و کشت و صنعت، همگی کسانی بوده اند که رشته ای را از مغرب زمين به سرزمين خود وارد کرده و بنياد نهاده اند. نوآوران نيز کمابيش آنانی هستند که چيز تازه ای را از يکی از کشورهای اروپايی به کشورِ خود آورده اند. اين چگونگی سبب شده است که گذشته مردم کشورهای پيرامونی، پيوند چندانی با روندهای کنونی و آينده آنان نداشته باشد. اگر آنسان که گفتيم، فرهنگ بومی بايد از راه ترکيب سنت ها و بدعت های هرجامعه بارورشود، اکنون که بدعت ها سراسر بيگانه و وارداتی ست، ترکيب آن ها با سنت های بومی، معجون شگفتی می شود که ديواری کج نهاد از بحران های ناپنداشته را تا ثريا خواهد برد.

البته بايد گفت که درگذشته نيزجنگ ها و يورش ها و دست اندازی های شاهان و ياغيان و جنگ آوران، هماره همه سرزمين ها را با راه ها و رسم های وارداتی رويارو می کرد و شايد سخن از فرهنگ بومی به گونه ای که از آن سخن رفت، چندان درست نباشد. اما نکته ای که در اين راستا می توان گفت، اين است که در آن روزگاران، همه فرهنگ های جهان، چشم اندازی همانند و ساختاری کم و بيش همگون داشت؛ همه آئينی، تقديرگرا و افسانه - بنياد بودند و ابزاری همانند و همگون به کار می بردند. اگرچه فرهنگ مدرن غربی را نيز آئينی و افسانه – بنياد می توان خواند اما اين فرهنگ رويکردی متفاوت از همه فرهنگ های جهان به هستی دارد. نمونه ای می آورم تا شايد سخن روشن ترشود. از جنگ های مذهبی که بگذريم، همه جنگ های پيشينيان، برای غارت فرآورده های افزون بر نياز سررمين ها بود. از زمانی که انسان به کشاورزی رو آورد، بيشتر مردمی که در سرزمين های آبسال و آبانی می زيستند، توانستند، محصولاتی بيش از نيازهای روزمره خود فراگرد آورند. اين چگونگی، مردم گرسنه سرزمين های خشکسال و بيابانی را به همکاری در قتل و غارت مردم سرزمين های ديگر وا می داشت. اين چنين، "جنگ" در تاريخ بشر پديد آمده است. جنگ يکی از بازتابهای ناخواسته کشاورزی ست.

(نباله دارد)


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats