DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Thursday, March 09, 2006


نگـرش ايـرانی 


۴. خيز و ستيز

گفتيم که خيز برداشتن در رويارويی با فرهنگ غربی و گريختن از آن يکی از ترفندهای روانی پيرامونيان است. اين چگونگی گاه شکل خنده آوری به خود می گيرد. از گونه ايرانی اين چگونگی که ريشه دانش و بينش مدرن در فرهنگ ايرانی می کاود و هنر را نيز نزد ايرانيان می داند و بس. چند نمونه می آورم:

1. ايرانيان نخستين ملتی هستند که به دانش اتمی دست يافته اند. اين موضوع را در ادبيات فارسی به روشنی می توان ديد. هاتف اصفهانی در اين باره می گويد که:

دل هر ذره ای که بشکافی
آفتابيش در ميان بينی

اين بيت نشان می دهد که پيشينيان ما به ذات اتم پی برده بوده اند و....

2. همه آن چه که امروزه مايه افتخار مدرنيزم است و آن را با بوق و کرنا به مردم دنيا می اعلام می دارند، ريشه در فرهنگ ما دارد! از حقوق بشر گرفته که لوحه اش بر سر درِ سازمان ملل نوشته است، تا آزادی اديان و زنان و ....

3. ريشه بيشتر اختراعات و اکتشافات در فرهنگ پر افتخار ايرانيان است. از کشف الکل و کانال سازی گرفته تا سيخ وميخ و سه پايه که در روزگار هخامنشيان پيدا شده است. ظريفی آسانسور را نيز اختراعی ايرانی خوانده است و نوشته است که حتی واژه " آسانسور"، نيز فارسی ست و اشاره به دستگاهی دارد که با آن آسان می شود از بالا به پايين سرُيد. آسان سُر، هيچ تا کنون به اين واژه فکر کرده بوديد؟ بيهوده نيست که گفته اند که: "هنر نزد ايرانيان است و بس". اکنون روشن شد که صنعت هم.

بيشتر واکنش هايی که در رويارويی با فرهنگ غربی در دو سده گذشته در کشورهای پيرامونی رُ خ داده است، واکنش های خيز و گريزی بوده است تا خيز و ستيزی. البته نمونه های بسياری از ستيز ِ پيرامونيان در تاريخ دو سده گذشته می توان يافت؛ از کشمکش های هندوان با انگليسی ها گرفته تا نبرد آفريقاييان با استثمارگران اروپايی تا ستيزهای سرخپوستان در امريکای شمالی. اين ستيز گاه برای بازپس زدن آنها از سرزمين های پيرامونی بوده است و گاه کوششی در پاسداری از ارزش های فرهنگی. مبارزه دکتر محمد مصدق با انگليسی ها را می توان نمونه ای از ستيز با بيگانه در کوتاه کردن دست آنها از سرمايه های ايران دانست. مصدق، اين بزرگمرد ميدان آزادی، در روزگاری که جهانيان، دولت انگليس را شير ِ پير روئينه تن سياست جهانی می پنداشتند، با دريا دلی، پنجه در پنجه اين ديو هزار سر انداخت و بگفته شاعر، آّبروی آزادی خواهان جهان شد. مهاتما گاندی نمونه ديگری از اين ستيز و پيروزی پيرامونيان بود.

هر چه بيشتر از زمان آشنايی مردم کشورهای پيرامونی با فرهنگ سرزمين های کانونی می گذرد، اهميت گريز و يا ستيز ميان اين دو کمتر می شود، زيرا بسياری از مردم جهان، ارزش های بنيادی فرهنگ غربی را پذيرفته اند و به ناگزيز بايد از در پی يافتن ِ بهترين شيوه سازش با کشورهای کانونی بود. گفتيم که زمينه روانشناسيک اين ستيز، ريشه در خطرناک پنداشتن آن دارد. ذهن هر جانوری در رويارويی با خطر، پس از ارزيابی توان خويش و دشمن، يا برآن می شود که از دست دشمن بگزيزد و يا بماند و با آن بستيزد. اين الگوی ثابت کرداری را در رفتارهای قومی نيز می توان ديد. هرچه که قومی با فرهنگ قوم ديگری آشناتر می شود، زمينه های ستيز و کشمکش در ميان آن دو سست تر می شود. در پيوند با رويارويی کشورهای پيرامونی با کشورهای کانونی نيز اين چگونگی در کار است. امروزه سياستمداران و دانشمندان بسياری از کشورهای پيرامونی دريافته اند که بهترين راه رستگاری آن کشورها، همگامی با کشورهای صنعتی و پذيرش اصول و ارزش های جهانی مانند؛ دموکراسی، قانون مداری، برابری حقوقی و پای بندی به پيمان ها و هنجارهای پذيرفته شده جهانی ست.

به گمان من بلوايی که امروزه با نام مبارزه با فرهنگ غربی در جهان، بويژه در خاورميانه برپاست، کم و بيش دستکار خود غربيان است تا زمينه را برای آمدن و ماندگار شدن آنها در اين گوشه از جهان آماده می کند. امريکايی ها چند سال پيش، لشکری از آوارگان گرسنه افغانی را درنده خويی و هرزه درايی آموختند و بعنوان سازمان دانشجويی ( طالبان)، بسوی مردم بی پناه افغانستان، افسار گسيختند. اين لشکر، سالها در پناه دولت امريکا دست اندرکار ِ زدن و کشتن و سوزاندن و سنگسارکردن مردم بود. زمانی نيز به ناگهان زمان ديگر شد و طالبان يکشبه نام ديگری، " القاعده"، گرفت و سربازان آن تروريست و بُمبنده و ..... حکايت همچنان باقی.

(دنباله دارد)


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats