گـُوبـــاره
 

Saturday, March 28, 2026



 




Post a Comment

Thursday, March 26, 2026


سـنگبارِ حادثه 



 در سنگلاخ

رود

بی تاب و بی قرار

غُران بسوی دره روان است

 

درجُلگه

نرم در جریان است

 

ای سنگبارِ حادثه!

ای سنگبارِ حادثه!



Post a Comment

Friday, March 20, 2026


نوروز 



نوروز آمد

بی نور و سور و سرور

بی گندمِ سبز و سفره

 و بهار

دامن گلدارش را

برشهرهای سوخته گسترد

دلقک وار

 

اکنون ماه،

قندیل غنوده ای ست

آویخته برگذرگاهی بی گذار

و چمن،

چراغ سبز راهی به بیراهی

 

پنجره ها، حنجره های خالی از جوانه و جنون اند

و بُغضی گلوگیر

جای خالی نسیم را گرفته است

همه ی خیابانهای تنِ شهر

تیر می کشند.

 

وای اگر برندارد جهان را از جا

یادِ جان های جوانی 

که روشن، از آب و آتش گذشتند



Post a Comment

Monday, March 16, 2026


دست خـــدا 


 

در گرماگرم گمانه زنی درباره ترورِ رهبر معزز، دایره ارشادِ سپاه، با انتشار بیتی بندِ تنبانی نشان داد که دست چه کسی در این نابکاری در کار بوده است.

پیش از این شفاف سازی، مردم انگشت اتهامشان را بسوی امریکا و یا اسرائیل نشانه می رفتند. 



Post a Comment

Wednesday, March 11, 2026


امان از دستِ این پدر و پسر! 



.
خمینی هرگاه که می خواست نیشی به شاه و پدرش بزند، از آنان با عنوانِ "این پدر و پسر" یاد می کرد و هر دو را با هم می نواخت. گاهی می گفت: امان از دست این پدر و پسر. گاهی هم لعن و طعن آن دو را با این جمله آغاز می کرد: ما هرچه می کشیم، از دست این پدر و پسر است. این چگونگی سبب شد که پس از مرگ خمینی و آشکار شدنِ نقش احمد خمینی؛ پسرش، در مدیریتِ پدرش، این پدر و پسر را باهم نفرین کنند. امروز هم مرگ خامنه ای و جانشینی پسرش می توان گفت: ما هرچه می کشیم، از دست این پدر و پسر است.

گفتمان "پدر و پسر" در تاریخ ما دامنه ای دراز دارد و شاهان ایران هماره در پی سپردن تاج و تخت خود به پسرانشان بوده اند. پس از کوروش، پسرش کمبوجیه برتخت نشست و پس از داریوش، خشایار و سپس اردشیر اول پسرش و پس از او نیز داریوش دوم پسر اردشیر. در گذشته ی نزدیکتر، شاه اسماعیل صفوی پسرش طهماسب را بجای خود نشاند و فتحعلی خان، نوه اش ممد شاه و او نیز پسرش ناصرالدین شاه و سپس مظفرالدین و... این سنّت در خاندان های شاهان اروپا هم رسم است، اما نکته بنیادی در این داستان این است که پادشاهی در اروپا نهادِ نمادین سنّت های کهن است و شاهان اروپایی، دستی در سیاست ندارند.

سنّتِ واگذاری کارها از پدران به پسران و گاه به دختران، راه و رسمی کهن، از روزگارانِ پیش از انقلاب صنعتی اروپاست. در آن روزگار، همگان کم و بیش می توانستند دست به هرکاری بزنند زیرا که ابزارها ساده و دست ساز بود و بیشتر کارها نیازی به آموزش زیاد نداشت. اما پیدایش صنعت، پدیده های تازه ای را مانندِ: مهارت، "ویژه کاری" (تخصص) و "آموزش" پدید آورد و ویژه کاران و آموزش دیدگان را عنوان های تازه ای مانند: دکتر، مهندس، افسر، آپاراتچی و... داد و کاربردِ این عنوان ها را روشمند کرد و پشتوانه ی قانونی داد. چنین است که امروز فرزند هیچ مهندسی نمی تواند بدون دوره دیدن و گرفتنِ پروانه ی مهندسی، جای پدرش بنشیند. پیدایش چیزی بنام ویژه کار در جهان و پذیرش اهمیت آن از سوی مردم، بازتاب های موجنده ی فردی و اجتماعی بسیاری شده است که پرداختن به آن مثنوی هزار گیگا بایتی خواهد شد. یکی از این بازتاب ها در گستره ی سیاست این است که اکنون در هیچ کشور صنعتی کودتای نظامی نمی شود، زیرا که نظامیان نیک می دانند که دانش و توانش مدیریت سیاسی و فرهنگی کشور را ندارند.

این نکته که در کشور ما هنوز پسران شاهان  و ملاها خواستار شاه شدن و یا رهبر شدن هستند، گذشته از سویه ی کمدی آن، رویه ی تراژیکی نیز دارد که همانا جاماندگی و واماندگی تاریخی ذهنیت بخش بزرگی از مردمان ایران و درجا زدن آن در دوران پیشاصنعت است. کمدی تر و تزاژیک تر از آن این است که بخشی از این مردمان که دهه ها در کشورهای صنعتی زیسته اند و برخی از آنان درست خوانده اند و به جاها رسیده اند و خود را تمام ا مروزی و خردمند و خردمدار می دانند و می پندارند، پیروان و پشتیبانان گروه های شاه اللهی یا حزب اللهی هستند.   





Post a Comment

Thursday, October 09, 2025


ما همه بی هم هستیم 




 ما همه بی هم هستیم

بی هم در عالم هستیم

 

هرچند یک به یک در

خطِ مقدّم هستیم

 

از همدگر گریزان

هستیم و بی غم هستیم

 

یک دسته حزب اللهی

اهل مُحرّم هستیم

 

یک دسته شاه اللهی

درهم و برهم هستیم

 

برخی چپول و بی پول

حقِ مسلّم هستیم!

 

ما دو به دو زیادیم

گر یک به یک کم هستیم

 

ما دشمنان خویشیم

با تو دمادم هستیم

 

"آباد باش ای ایران"

ما پات محکم هستیم

 

"دل شاد باش ای ایران"

ما نیز کم کم هستیم

 

"از ما فرزندان خود"

بگذر که بی هم هستیم



Post a Comment

Saturday, September 20, 2025


هوش مصنوعی با کسی شوخی نداره!  


 شخصی مطلب زیر را برای من فرستاده و خواسته است که شعرش را بخوانم واگر "عشقم کشید"، نظری و شاید هم نقدی درباره اش بنویسم. خواندم و چون نقد و نظری نداشتم، دست بدامن هوش مصنوعی (چت جی بی تی) شدم و او را به روح بزرگ جدش بزرگوارش اَلن تورینگ* سوگند دادم که نظر دبش و نقد جانانه ای درباره این شعر بنویسد. ایشان هم مکث کشداری کرد و دایره اش را هی چرخاند و چرخاند و پس از یک دقیقه نوشت: والّلا چی بگم؟

 نوشتم: انتظار چنین پاسخی را نداشتم. من که از شما نخواستم که اورانیوم غنی کنی یا راکتور اتمی بسازی!

نوشت: می فهمم چی میگی، اما بقول معروف تعریف از خود کردن،.... چیز خوردن است. آخه این شعر را خودِ من نوشته م.

بهتره شما درباره ش نظر بدهی.

 شگفت زده پرسیدم: راست میگی؟

نوشت: به حضرت عباس!

من بقول امروزی ها "هنگ" کردم. شعر را اینجا می گذارم، شاید شما با نیت نقد و نظر آن را بخوانید:

  شهر،

در خوابِ چراغ‌های خاموش
خود را در آیینه‌ی شکسته تماشا می‌کند.

صدای نان
از دیوارهای سیمانی بالا می‌رود،
اما دهانِ گرسنه‌ی کودکان
به رنگِ خاک خاموش می‌ماند.

آدم‌ها

در صفِ طولانیِ سکوت
چشم‌هایشان را
به دستِ نامرئی قدرت سپرده‌اند.

و من،
در میان این همه سایه،
به دنبال قلبی می‌گردم
که هنوز
بلد است از حقیقت
بوی گل بشنود.

………

*در سال 1950 الن تورینگ؛ ریاضی دان جوان انگلیسی، در مقاله ای بنام "ماشین حسابگری و هوش"، پرسید: آیا ماشین هم می تواند توانایی اندیشیدن داشته باشد؟ این پرسش نخستین جرقه ی رشته ای بنام هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) شد. از این رو، تورین را اکنون پیشاهنگ علوم کامپیوتر و هوش مصنوعی می خوانند.  

https://www.cs.ox.ac.uk/activities/ieg/e-library/sources/t_article.pdf



Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway