گـُوبـــاره
 

Thursday, July 02, 2026


غربت و زبان ِ تن 


 زندگی در غربت کسانی را که در بزرگسالی به آن تن می دهند، مچاله می کند. خواه غربت نشینی اختیاری باشد و خواه بناگزیر. این چگونگی اندک اندک روی می دهد و تا غریب بیاید بفهمد که براو چه رفته است، کار از کار می ‏گذرد. البته فهمیدن این رویداد کار هرکسی نیست و بسیارند کسانی که هرگز از آن با خبر نمی شوند. آنان که هماره با آخورِ نشخوار خویش دلخوش اند، هرجا را که زمینه ی چرایشان فراهم باشد، سرای خود می دانند. بسیاری نیز از بازتاب‏ های ناخوشایند این رویداد آگاه می شوند، اما آن ها را نمی پذیرند و با آب و رنگ سیاسی و فلسفی، توجیه می کنند. برای نمونه، این که رفتن و جابجا شدن، همیشه به گواهی تاریخ، آغازی تازه بوده است و بسیاری از بزرگان جهان، پس از ترک یار و دیار خویش، جهان نگری خود را ورق زده اند و فصل تازه ای در دفتر هستی گشوده اند. نیز این که انسان باید جهان-وطن باشد و همه جای عالم را سرای خود بداند. این که وطن و میهن و این گونه گفتمان‏ ها، برآیندهایی از "بیماری خاک و خون" است و باید از آن ها پرهیخت. و هم این که زندگی در کشورهای " پیشترفته"، بسی بهتر از زیستن در سرزمین‏ های وامانده و جامانده و بحران زده است.


شاید این همه درست باشد، اما به گمان من، این نکته نیز درست است که غربت، آن هایی را که در بزرگسالی به آن تن می دهند، مچاله می کند. شیوه ماندگاری انسان در جهان در کشاکش‏ های زیستی وی با زیستگاه اش شکل می گیرد. این چگونگی که از راه آموزش و پرورش رخ می‏ دهد، بازتاب ‏های بسیاری برروی تن و جان انسان دارد که برخی از آن ها تا پایان زندگی با او می مانند. نمونه ی این چگونگی، زبان ِ تن انسان است که با دست، پا، لب، چشم، ابرو، و نیز پوشاک و بسیاری چیزهای دیگرِ فرد سخن می گوید. این زبان را تنها پروردگان فرهنگ آن زبان در می‏ یابند. زبانِ تن و ناگفته گویی با کمک اندام‏ های تن، زمینه ی ژرف زیستگاهی دارد و در سرزمین های بیگانه، نیازمند به بازپردازی و برگرداندن است. نیاز به بازپردازی و دیگر شدن در غربت، در زمینه های دیگر نیز روی می ‏دهد.1

یکی از این زمینه‏ ها آگاهی فرهنگی ‏ست. غربت نشین مدام در ذهن خود رویه‏ها و سویه‏ های فرهنگ خود و ارزش‏ های آن را با فرهنگ سرزمین میزبان مقایسه می کند. این چگونگی که با گفتگوی درونی با خود همراه است؛ گفتگویی که گاه انسان را آزرده و افسرده می کند وگاه لبخند برلبانش می آورد. گاه گردن فراز از این که ما چنین نیستیم و گاه شرمنده و سرافکنده. بله، غرب گزینی و غربت نشینی، انسان را دوگانه-سوز می کند و روزگار او را برزخی.
............
۱ . Body Language

دنبــــاله




Post a Comment

Friday, June 26, 2026


پیرامون جنگ، به بهانه ی صلح 


 هیچ جنگی برنده ندارد، اما هریک از حکومت های ایران، امریکا واسرائیل، خود را برنده ی جنگِ کنونی می دانند. من با امریکا و اسرائیل، کاری ندارم. ساختار این دو کشور به گونه ای ست که باید هماره برای ماندن، با کشورهای دیگر در جنگ باشند. این دو کشور با جنگ شکل گرفته اند و هردو با اشغال سرزمین های دیگران پدید آمده اند و هماره با جنگ با دیگر کشورها سرِ پا ایستاده اند. امریکا، غده ی سرطانی ثروتِ اروپای استعماری در سرزمین سرخ پوستان است و اسرائیل، پایگاه نظامی انگلیس در اوان سده بیستم میلادی و سپس پادگانی امریکایی در خاورمیانه.

شاید امروز کسی در جهان نباشد که به آسانی نتواند پنج جنگ امریکا را در 10 سال گذشته بیاد نیاورد. یا از زمانی یاد کند که حکومت اسرائیل در حال آتش افروزی و جنگ نبوده است.امریکا از آغاز تاریخ اش تاکنون که نزدیک به 250 سال است، 225 سال آن را در حال جنگ بوده است.

اگرچه آتشِ جنگ ها ی امریکا با بهانه های مبارزه با تروریسم، گسترش دموکراسی و امن کردن جهان افروخته می شود، اما در حقیقت زمینه ای برای آزمایش جنگ افزارهای تازه شرکت اسلحه سازی آن کشور است و بازاری برای فروش آن ها و میدانی برای کاربردِ آن جنگ افزارها. چنین می نماید که اَبَرشرکت های بزرگ اسلحه سازی، با لابیگری های میلیاردی خود، کسانی را به کاخ سفید و کوریدورهای قدرت می فرستند که گستره ی سیاست امریکا را بسود آن شرکت ها بیارایند و این چگونگی را با آرایه های عاطفی و گفتمان های شبه منطقی و اخلاقی، طبیعی و پسندیده و زمانمند نشان دهند. چنین است که بسیاری از این جنگ ها دلایل خِرَد پذیری ندارد. نمونه اش تازش تازه امریکا به ایران است که هنوز دلیل روشنی برای آن آورده نشده است. جنگی بیهوده آغاز می شود و همین که انبارهای آتشبارهای ویرانگر و ریشه کن ته می کشد، جنگ نیز پایان می یابد تا دوباره از سلاح های تازه ساز پرشود.

تا پیش از تازش ترامپ به ایران، کشور ما تنها کشور اسلامی بود که نه تنها مردمانش که بسیاری از سردمداران حکومت اشن نیز که با شعارِ "مرگ بر امریکا" به نان و نوا رسیده اند، آن کشور را برای سرمایه گذاری و فرستادن فرزندان خود و اسکان در آینده بر می گزیدند. نیم سده دشمنی شعاری آخوندها علیه امریکا و سبک زندگی غربی، سرمایه ی عاطفی انبوه و گرانی برای امریکا در دل بسیاری از مردم ایران پدید آورده بود. ترامپ با یورش ابلهانه خود به ایران که دست ساخته و پرداخته ی شرکت های صنایع نظامی آن کشور بود، این سرمایه گرانبها را یکباره به آتش کشید. برگردیم به ایران.1

حکومت اسلامی ایران نیز در شکل کنونی تنش زا، آشوب- گزین و ویرانگر است. نه تنها آخوندهای سیاست زده در سده ی گذشته ذهنیتی ستیزه جو داشته اند و با فرهنگ جهاد و شهادت و طاغوت-ستیزی و مقاومت بزرگ شده اند، بلکه گزاره های بنیادین حکومتشان که "جنگ با امریکا" و "نابودی اسرائیل" و "مبارزه با کفرِ جهانی" است، آنان را هماره در حال جنگ با نامسلمانان در درون و بیرون از ایران می دارد. این آرزو که "کاخ سفید را حسینه خواهیم کرد" و "روزی نماز جمعه در کاخ باکینگهام لندن برگزار خواهیم کرد، ریشه در استراتزی های آرمانخواهانه آنان دارد و نشان می دهد که از نگاه آخوندهای حاکم برایران، حکومت اسلامی برروی زمین زمانی شکل کامل خود را می یابد که آنان برهمه ی سرزمین های جهان حاکم باشند تا جهان را به گفته خودشان از "کفر و الحاد" تهی کنند. از این نگرش، ایران کنونی "دارالاسلام" است و همه ی سرزمین های دیگر "دارالکفر".2

آخوندها خود را برنده ی جنگ کنونی می دانند و آن را گواهی بر بودن خدا با خود می پندارند. البته این جنگ هم مانند دیگر جنگ های بیهوده ی جهان، برنده نداشت، اما خوشبختانه پایان پذیر خواهد بود. هیچ جنگ ایدوئولوژیکی در جهان تاکنون پیروز نشده است. این گفتمان سُستی که مردمان کشورهای پیرامونی را برای مبارزه با تحقیر تاریخی خود به "بازگشت به خویشتنِ خویش" می خواند و برای این بازگشت نسخه ی مبارزه نظامی با تمدن و فرهنگ غربی می پیچد، سال هاست که پوچی اش در بوته آزمایش تاریخ زیسته آشکار شده است. برپایی حکومت اسلامی در ایران، برآیندی سیاسی از این آرمان عامیانه تاریخی بود که برای در انداختن طرحی نو با جهان نگری شکل گرفت و بازتایش نیم سده تهیدستی و فلاکت و کشتار و بیچارگی و آوارگی بسیاری از ایرانیان بوده است.

البته بیش از 20 سال پیش از برپایی این حکومت، جلال آل احمد که شاید سرآمدترین و تیزهوش ترین شیفته ی مبارزه با غرب زدگی بود، هشدار داده بود که راه مبارزه با این رویدادِ بزرگ تاریخی، یعنی تمدن و فرهنگ غربی نظامی نیست زیرا که ماهیت این پدیده ی چند بُعدی، تنها اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژیک نیست. او می گفت ما نمی توانیم با سلاح ها و تکنیک ها و تاکتیک های رزمی غربیان با آن ها بجنگیم. نخستین گامِ این مبارزه باید با افزایش آگاهی ما از آنچه برما رفته است، آغاز شود.

اگر بپذیریم که جنگ امریکا با ایران به پایان رسیده است. باید بگوییم که این پایان را شیوه ی جنگی مدرن که بازاریابی برای شرکت های اسلحه سازی کشورهای غربی ست رقم زد و نه هراس امریکا از حکومت ایران. ترامپ با همه ی پریشان ذهنی و لولا-در-فتگیِ ذهنی و خوی جنگلی اش، نیک می داند که نمی تواند و نباید قواعد بازی را بدلخواه خود دگرگون کند. قطب نمای او در هرچه می کند، پیرو خیزوخواب روندها در بازارهای بورس امریکاست. اکنون واتاب ها و برآیندهای سیاسی و مالی آتش افروزی او چنان او را هراسان و آسیمه سر کرده است که خود را ناگزیر از پایان دادن به این جنگ می د اند.

...............

1. https://department.va.gov/americas-wars/

2. مکس وبر، جامعه شناس بزرگ آلمانی اسلام را "دینِ جنگاوری" نامید. وی براین باور بود که چون اسلام دین جهانگیر و آئین گستر است، خودبخود ویرانگر تمدن هایی که برسر راهش می ایستد. پس بناگزیر آن ها را ریشه کن می کند. نگاه کنیدبه لینک زیر:

https://shs.cairn.info/revue-internationale-de-philosophie-2016-2-page-213?lang=en





Post a Comment

Wednesday, June 03, 2026


برتر از هر پیامبر 


 

ارزشِ کارِ کسی که سیفونِ توالت را ساخت، بسی بیشتر از اهمیتِ کارِ همه ی پیامبران و دین آوران در گذارِ تاریخ بوده است. اختراع این ابزار را باید پیشرفت بزرگی در حوزه ی سلامت، بهداشت، بهزیستی، پیشگیری از آلودگی و زیباسازی زیستبوم انسان دانست و آنرا در فهرست بهترین اختراعاتِ جهان آورد. آشکار است که در مسابقه ی سودمندی، دینِ هیچ پیامبری بپای سیفون توالت نمی رسد. پس چرا ما اکنون سده هاست که به دین بند کرده ایم و ذهن و زبان و زمانِ خود را در سده های گذشته، در این راه هدر داده ایم، اما یک خط درباره ی سیفون توالت و سازه های سودمندی همانندِ آن ننوشته ایم تا فهرستِ رده بندی ارزشی گفتمان ها را در ذهن خود دگرگون کنیم؟
سِر جان هرینگتون، مخترع انگلیسی که سیفونِ توالت را در سده ی نوزدهم میلادی ساخت، به شوخی جهان را به دو دورانِ پیش و پس از اختراع سیفون بخش بندی کرد و ویژگیِ دورانِ پساسیفون را “وجودِ هوای تازه در زیستگاهِ انسان و حومه ی آن ” دانست و گفت که پیش از آن در هرجای شهر که نفس می کشیدی، بوی زننده ی فاضلاب را در هوا حس می کردی. این سخنِ هرینگتون اشاره به وجودِ پسماندهای مردم برسطحِ زمین در کنارِ هرخانه و یا هرجا که انسان بود، دارد. در جهانِ پساسیفون، نه تنها هوای زیستگاه های انسان تازه شد بلکه میکروب ها و ویروس ها و پدیده های گندآگین و آلوده کننده نیز، با فشارِ آب به زیرِ زمین فرستاده می شود.۱
این رخدادِ نیکو سبب شد که انسان از شرِّ مگس ها، موش ها، کرم ها و پشه های پسماند-خوار نیز آسوده شود. پیش از آن رویداد، بخش هایی از شهرهای بزرگِ جهان که زیستگاه تهیدستان بود، چنان گندآلود وعُق آور و حال-گردان بود که هیچ گذرنده ای را زهره ی گذشتن از آن جاها نبود. این چگونگی را هنوز هم در برخی از کشورها در شبه قاره ی هند می توان دید.
هرینگتون ابزاری را برای انسان ساخت که انسانِ آگاه از هستیِ خویش در جهان، همیشه در آرزوی دستیابی به آن بود. ابزاری که بتواند پسایندِ گوارشی او را که کانونِ آلودگی و گند و پلشتی و دل آزاری ست، از جلوی چشمانش دور کند و آن را از خانه و کاشانه ی او براند و از دیدرس او و دیگران پنهان کند. سِر هرینگتون این ابزار را در سده ی شانزدهم میلادی ساخت و پس از او توماس کِـرَپِر، لوله کشِ نوآورِ انگلیسی، آنرا برای کاربریِ همگانی در انگلیس آماده کرد.
در نخستین نگاه، چنین می نماید که مقایسه ی سودمندیِ سیفونِ توالت با بهره ی ادیانِ الهی، کاری ناموزون و نادرست ست. البته چنین نیز است، زیرا که اولی، نقشی کلیدی در پاکسازی زیستبوم انسان داشته است و دومی، نقشی بس بزرگ در آلودن ذهن و زیستگاهِ او. یکی اهمیتی همسنگِ تصفیه و لوله کشی آبِ شهری دارد و دیگری نه تنها هیچ سودی نداشته است که از آغازِ پیدایش در جهان تاکنون، میلیون ها نفر را گمراه کرده است و هزاران هزار تن را به کشتن داده است و سرچشمه آلودگی ذهنی و آزارِ زنان و خداناباوران و دگراندیشان و کودکان و دانشوارن و بینشمندان بوده است. هنگامی که زیست شناسان در سده نوزدهم میلادی با چشمداشت به دستاوردهای لوئی پاستور و رابرت کاک تئوری میکروب را آوردند و جانوران ریزِ میکروسکپی را بنیادِ همه ی بیماری ها خواندند، شهرداری ها هم برای زدودنِ آلودگی های میکروبی از آبِ شهری، به تصفیه آب و لوله کشی آن پرداختند و با ساختنِ توالت های سیفون دار و بنانهادن سیستمِ بیرون بردنِ فاضلاب از شهر، توانستند سرچشمۀ بسیاری از بیماری های واگیر را از شهرها بیرون برانند. هم نیز، زباله های شهری را که تا پیش از آن در باغچه ها و زمین های بایر چال می شد، به بیرون از شهر ببرند. همزمان با این دگرگونی ها، دست اندکارانِ موادِ خوراکی نیز در پی دورنگهداشتنِ خوراکی ها از میکروب ها، ویروس ها، قارچ ها و جانورانِ ریزِ انگلی، به شیوه های تازه ای از بسته بندی و نگهداری کالاهای خود پرداختند. با فراگیر شدنِ تئوری جرم، حتی فلورانس تایتنگِل نیز از مدیران بیمارستان های انگلیس خواست که با بازگذاشتنِ پنجره های بخش ها در بیمارستان ها، با آوردنِ هوای تازه به داخلِ بیمارستان، از میزانِ مرگ و میرِ ناشی از آلودگی بکاهند.
پیش از پیدایشِ تئوری میکروب، درد شناسان، هوا را سرچشمه ی بیماری می دانستند و می پنداشتند که آلودگی در ذاتِ برخی از بادها و نسیم های موسمی ست. این باور ریشه در وجودِ برخی از گازهای زیانبار، مانندِ اکسید نیتروژن، دی اکسیدِکربن، کلر و یا فسفین در هوای برخی از جاها داشت که می توانست به خفگی کشیده شود. پس از کشف وجودِ جاندارانِ میکروسکوپی مانندِ میکروب ها، قارچ ها و باکتری های دیگر، آب و هوای شهرها به یکباره دگرگون شد و جمعیتِ شهرهای اروپایی روندی افزایشی گرفت. پیدایشِ سیفونِ توالت را باید یکی از برآیندهای آگاهی انسان از وجود میکروب دانست.
.........................................
هنوز هم در زبانِ شفاهی در انگلیس،”جان” نامِ دیگری برای توالت است و اشاره بنام جان هرینگتون (Sir John Herington)، دارد و کِرَپ، (Crap)، که فشرده ی نامِ خانواندگیِ توماس کِرَپر(Thomas Crapper) است، بمعنای پسماند بکار می رود.


Post a Comment

Monday, May 25, 2026


طنز 


این مردکِ امریکاییِ بی کله
سرباز فرستاده ست، گله گله
تا کشور ایران را ویران بکند
آن کار که چنگیز نکرد، آن بکند

می خواست دو سه ناو دگر بفرستند
تا ما را به عصر حجر بفرستد
ایرانی ها زدند توی پوزش
تاریکتر از شب سیه شد روزش
بیچاره نمی شناخت ملاها را
نه دیده و نه شنیده بود آن ها را

این ملّای مرده خورِ بی همه چی
بیهوده بهانه دست او داد که چی؟
ملاها بس از او پدر سوخته تر
هستند و بسی تجربه اندوخته تر
اکنون مانندِ خر توی گل مانده
تا کله - بلانسبت - این فرمانده
اطراف خلیج فارس بی هیچ دلیل
حالا شده بیچاره ی بدبخت، ذلیل
مانده ست چه باید بکند یا نکند
تا بیش از این خود را رسوا نکند
صدبار بگفتندت از این پنداره
بگذر تا خشتک ات نگردد پاره!


Post a Comment

Thursday, May 21, 2026


زنـدگی بی فـانـد 



 اندک اندک جمع مستان می رسند

(مولوی)

.........

 

 

دسته دسته فاندگیران می رسند

نرم نرمک، این سفیران می رسند

 

از اروپا، از کانادا، امریکا

گاه از ایرانِ ویران می رسند

 

هرکجا باشد بساط فاند و باند

این چک و سفته پذیران می رسند

 

مفتخوارانِ کثیفِ خود فروش

در کفِ دشمن اسیران، می رسند

 

این قلندرهای مُخ-زن، فوج فوج

چون وکیلان و وزیران می رسند

 

مثل آب گندبارِ بامداد

توی جوهای شمیران، می رسند

 

هرکجا که لُفت و لیسی کردنی ست

ناگهان این شرزه شیران می رسند

 

هارت و پورتی می دهند از خود نشان

وقتی از راه این دلیران می رسند

 

با شعارِ "زنده باد" و "مرده باد"

بعد از آن، "پاینده ایران"، می رسند

 

گه شبیه لات و لوتان، گاه نیز

در لباس سردبیران می رسند

 

فاندگیری کسب و کاری عالی است

زنـدگی بی فـاند، خـر- حمـالی اسـت!



Post a Comment

Wednesday, May 06, 2026


با اسـماعیل خوئی 


اسماعیل، اسماعیل
تو می خواستی که آسمان
کهنه ردائی برازنده براندام کامکاریِ انسان نباشد
و، "تشريف های هرچه فراخاکی
از دوشِ هوش و بينش زيبای آدمی"،
فرو افتد
تا آئين او، پس از فردا،
آئينه ی زمين شود.

زهازه،
تنها یکی از ما
بس است که راست گفته باشد
تا ما دروغ نگفته باشیم.

اکنون برخیز و ببین
چگونه دیوِانِ دمان
از آسمان بی در و پیکر
این سان
آسان
دریا را به آتش کشیده اند
و فردا را!

برخیز و ببین
که هیچ دری
بر هیچ دیواری نمانده است
و بینشِ زیبای آدمی
در خود به دیده ی تردید می نگرد

اسماعیل، اسماعیل
تنها آدمی دشمن آدمیزای ست
که رویاهای کهکشانی خود را
با وسوسه های جانوری تاخت می زند

برخیز و ببین که از عشق
چیزی با جهان نمانده است.
و اکنون ایران
کابوس خونسرشته ی بیداران است!

...............

"کابوس خونسرشته بیداران" نام دفتری از شعرهای اسماعیل خوئی ست.

(اخبار روز)



Post a Comment

Friday, April 17, 2026


دلزدگی، وازدگی و دگرگونی اجتماعی 


 یکی از سیستم های دفاعی بدن جانوران، بالا آوردن خوراک و نوشاکِ آلوده از راه عُق زدن با کمک ماهیچه های شکم و سیستم واپس زن در دستگاه گوارش آنان است. استفراغ واکنش خودکار دستگاه گوارش جانوران به خورا ک و نوشاکِ آلوده است. این سیستم همچنین، هرجا که جان جانوران بخاطر نزدیکی با آلاینده های مرگ آور روبرو می شود، بکار می افتد. برای نمونه، نزدیک شدن به لاشه ی گندیده ی جانوران، یا زخم های کهنه ی عفونی و یا ماندن در چاه یا راه فاضلاب، بدون ماسک. دلزدگی، وازدگی می آورد و وازدگی، به استفراغ و سرفه و کشیده می شود و نفرتی در جانِ جانوران پدید می آورد که یادِ آن تا پایان زندگی در حافظه ی پایدار ثبت می شود تا آنان هرگز به آلودگی های گندزا وعفونی نزدیک نشوند. این چگونگی، با مکانیزمی فیزیکی، آموزه ای روانگردان به جانوران می آموزد. ثبت تجربه ی نزدیک شدن به آلودگی در حافظه ی، انسان و  جانوران دیگر نیز، آنان را برای همیشه از آن گونه مسمومیت فراری می کند.

دلزدگی به وازدگی کشیده می شود و وازدگی به ترس و نفرت. این گونه، این سیستم دفاعی، ما را از آلودگی و مسمومیت فراری می کند و مصون می دارد. بررسی های تازه ای نشان داده است که سیستم دلزدگی و وازدگی بُرداری روانی نیز دارد. هرگاه که در سرزمینی، رویدادی اخلاق ستیز و سنّت گریز و غیرانسانی، انزجاری همگانی پدید می آورد، تابِ طبیعی مردم فرومی کاهد و مردم را به واکنش های آشوبناک وامی دارد که یکی از آن ها وادار کردنِ حکومت و یا دولت به دخالت کردن و چاره سازی ست.در روزگار ما نمونه های فراوانی از این چگونگی می توان یافت. از کمپین های دفاع از حقوق جانوران گرفته تا شیوه های مبارزه با دامداری و دامپروزی صنعتی و شکار جانوران و نادرست دانستن نگهداری جانوران در باغ وحش و سیرک و حتی آزمایشگاه های پزشکی و مبارزه با کودک آزاری و زن ستیزی و جنگل زدایی و آلودن آب و هوا و خوراک ها و نوشاک های صنعتی و بیماری زاست. این کمپین ها در کشورهای غربی، اخلاق، قانون و سنّت و نگاه انسان به خود و جهان را در بسیازی از زمینه ها دگرگون کرده است. 

در پیوند با ایران، در نیم سده ی گذشته، بارها انزجار همگانی، جامعه را تا نقطه ی انفجار اجتماعی رسانده است. از کشتار تابستان  67 گرفته تا سرکوب اعتراضات دانشجویی و خیزش مردم پس از کشته شدن مهسا امینی و به آتش بستن دیوانه وار مردم در همه شهرهای ایران در سال گذشته. می گویند که امریکا و اسرائیل با آگاهی از انزجار همگانی پس از آخرین کشتاری که ده ها هزار نفر را در شهرهای ایران به خاک و خون کشید، زمان را برای یورش به ایران مناسب دیدند و آن را از هر زمان دیگری برای خیزش مردمان ایران مناسب تر پنداشتند.

دنبــاله در لینک اینجا



Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway