گـُوبـــاره
 

Wednesday, June 03, 2026


برتر از هر پیامبر 


 

ارزشِ کارِ کسی که سیفونِ توالت را ساخت، بسی بیشتر از اهمیتِ کارِ همه ی پیامبران و دین آوران در گذارِ تاریخ بوده است. اختراع این ابزار را باید پیشرفت بزرگی در حوزه ی سلامت، بهداشت، بهزیستی، پیشگیری از آلودگی و زیباسازی زیستبوم انسان دانست و آنرا در فهرست بهترین اختراعاتِ جهان آورد. آشکار است که در مسابقه ی سودمندی، دینِ هیچ پیامبری بپای سیفون توالت نمی رسد. پس چرا ما اکنون سده هاست که به دین بند کرده ایم و ذهن و زبان و زمانِ خود را در سده های گذشته، در این راه هدر داده ایم، اما یک خط درباره ی سیفون توالت و سازه های سودمندی همانندِ آن ننوشته ایم تا فهرستِ رده بندی ارزشی گفتمان ها را در ذهن خود دگرگون کنیم؟
سِر جان هرینگتون، مخترع انگلیسی که سیفونِ توالت را در سده ی نوزدهم میلادی ساخت، به شوخی جهان را به دو دورانِ پیش و پس از اختراع سیفون بخش بندی کرد و ویژگیِ دورانِ پساسیفون را “وجودِ هوای تازه در زیستگاهِ انسان و حومه ی آن ” دانست و گفت که پیش از آن در هرجای شهر که نفس می کشیدی، بوی زننده ی فاضلاب را در هوا حس می کردی. این سخنِ هرینگتون اشاره به وجودِ پسماندهای مردم برسطحِ زمین در کنارِ هرخانه و یا هرجا که انسان بود، دارد. در جهانِ پساسیفون، نه تنها هوای زیستگاه های انسان تازه شد بلکه میکروب ها و ویروس ها و پدیده های گندآگین و آلوده کننده نیز، با فشارِ آب به زیرِ زمین فرستاده می شود.۱
این رخدادِ نیکو سبب شد که انسان از شرِّ مگس ها، موش ها، کرم ها و پشه های پسماند-خوار نیز آسوده شود. پیش از آن رویداد، بخش هایی از شهرهای بزرگِ جهان که زیستگاه تهیدستان بود، چنان گندآلود وعُق آور و حال-گردان بود که هیچ گذرنده ای را زهره ی گذشتن از آن جاها نبود. این چگونگی را هنوز هم در برخی از کشورها در شبه قاره ی هند می توان دید.
هرینگتون ابزاری را برای انسان ساخت که انسانِ آگاه از هستیِ خویش در جهان، همیشه در آرزوی دستیابی به آن بود. ابزاری که بتواند پسایندِ گوارشی او را که کانونِ آلودگی و گند و پلشتی و دل آزاری ست، از جلوی چشمانش دور کند و آن را از خانه و کاشانه ی او براند و از دیدرس او و دیگران پنهان کند. سِر هرینگتون این ابزار را در سده ی شانزدهم میلادی ساخت و پس از او توماس کِـرَپِر، لوله کشِ نوآورِ انگلیسی، آنرا برای کاربریِ همگانی در انگلیس آماده کرد.
در نخستین نگاه، چنین می نماید که مقایسه ی سودمندیِ سیفونِ توالت با بهره ی ادیانِ الهی، کاری ناموزون و نادرست ست. البته چنین نیز است، زیرا که اولی، نقشی کلیدی در پاکسازی زیستبوم انسان داشته است و دومی، نقشی بس بزرگ در آلودن ذهن و زیستگاهِ او. یکی اهمیتی همسنگِ تصفیه و لوله کشی آبِ شهری دارد و دیگری نه تنها هیچ سودی نداشته است که از آغازِ پیدایش در جهان تاکنون، میلیون ها نفر را گمراه کرده است و هزاران هزار تن را به کشتن داده است و سرچشمه آلودگی ذهنی و آزارِ زنان و خداناباوران و دگراندیشان و کودکان و دانشوارن و بینشمندان بوده است. هنگامی که زیست شناسان در سده نوزدهم میلادی با چشمداشت به دستاوردهای لوئی پاستور و رابرت کاک تئوری میکروب را آوردند و جانوران ریزِ میکروسکپی را بنیادِ همه ی بیماری ها خواندند، شهرداری ها هم برای زدودنِ آلودگی های میکروبی از آبِ شهری، به تصفیه آب و لوله کشی آن پرداختند و با ساختنِ توالت های سیفون دار و بنانهادن سیستمِ بیرون بردنِ فاضلاب از شهر، توانستند سرچشمۀ بسیاری از بیماری های واگیر را از شهرها بیرون برانند. هم نیز، زباله های شهری را که تا پیش از آن در باغچه ها و زمین های بایر چال می شد، به بیرون از شهر ببرند. همزمان با این دگرگونی ها، دست اندکارانِ موادِ خوراکی نیز در پی دورنگهداشتنِ خوراکی ها از میکروب ها، ویروس ها، قارچ ها و جانورانِ ریزِ انگلی، به شیوه های تازه ای از بسته بندی و نگهداری کالاهای خود پرداختند. با فراگیر شدنِ تئوری جرم، حتی فلورانس تایتنگِل نیز از مدیران بیمارستان های انگلیس خواست که با بازگذاشتنِ پنجره های بخش ها در بیمارستان ها، با آوردنِ هوای تازه به داخلِ بیمارستان، از میزانِ مرگ و میرِ ناشی از آلودگی بکاهند.
پیش از پیدایشِ تئوری میکروب، درد شناسان، هوا را سرچشمه ی بیماری می دانستند و می پنداشتند که آلودگی در ذاتِ برخی از بادها و نسیم های موسمی ست. این باور ریشه در وجودِ برخی از گازهای زیانبار، مانندِ اکسید نیتروژن، دی اکسیدِکربن، کلر و یا فسفین در هوای برخی از جاها داشت که می توانست به خفگی کشیده شود. پس از کشف وجودِ جاندارانِ میکروسکوپی مانندِ میکروب ها، قارچ ها و باکتری های دیگر، آب و هوای شهرها به یکباره دگرگون شد و جمعیتِ شهرهای اروپایی روندی افزایشی گرفت. پیدایشِ سیفونِ توالت را باید یکی از برآیندهای آگاهی انسان از وجود میکروب دانست.
.........................................
هنوز هم در زبانِ شفاهی در انگلیس،”جان” نامِ دیگری برای توالت است و اشاره بنام جان هرینگتون (Sir John Herington)، دارد و کِرَپ، (Crap)، که فشرده ی نامِ خانواندگیِ توماس کِرَپر(Thomas Crapper) است، بمعنای پسماند بکار می رود.


Post a Comment

Monday, May 25, 2026


طنز 


این مردکِ امریکاییِ بی کله
سرباز فرستاده ست، گله گله
تا کشور ایران را ویران بکند
آن کار که چنگیز نکرد، آن بکند

می خواست دو سه ناو دگر بفرستند
تا ما را به عصر حجر بفرستد
ایرانی ها زدند توی پوزش
تاریکتر از شب سیه شد روزش
بیچاره نمی شناخت ملاها را
نه دیده و نه شنیده بود آن ها را

این ملّای مرده خورِ بی همه چی
بیهوده بهانه دست او داد که چی؟
ملاها بس از او پدر سوخته تر
هستند و بسی تجربه اندوخته تر
اکنون مانندِ خر توی گل مانده
تا کله - بلانسبت - این فرمانده
اطراف خلیج فارس بی هیچ دلیل
حالا شده بیچاره ی بدبخت، ذلیل
مانده ست چه باید بکند یا نکند
تا بیش از این خود را رسوا نکند
صدبار بگفتندت از این پنداره
بگذر تا خشتک ات نگردد پاره!


Post a Comment

Thursday, May 21, 2026


زنـدگی بی فـانـد 



 اندک اندک جمع مستان می رسند

(مولوی)

.........

 

 

دسته دسته فاندگیران می رسند

نرم نرمک، این سفیران می رسند

 

از اروپا، از کانادا، امریکا

گاه از ایرانِ ویران می رسند

 

هرکجا باشد بساط فاند و باند

این چک و سفته پذیران می رسند

 

مفتخوارانِ کثیفِ خود فروش

در کفِ دشمن اسیران، می رسند

 

این قلندرهای مُخ-زن، فوج فوج

چون وکیلان و وزیران می رسند

 

مثل آب گندبارِ بامداد

توی جوهای شمیران، می رسند

 

هرکجا که لُفت و لیسی کردنی ست

ناگهان این شرزه شیران می رسند

 

هارت و پورتی می دهند از خود نشان

وقتی از راه این دلیران می رسند

 

با شعارِ "زنده باد" و "مرده باد"

بعد از آن، "پاینده ایران"، می رسند

 

گه شبیه لات و لوتان، گاه نیز

در لباس سردبیران می رسند

 

فاندگیری کسب و کاری عالی است

زنـدگی بی فـاند، خـر- حمـالی اسـت!



Post a Comment

Wednesday, May 06, 2026


با اسـماعیل خوئی 


اسماعیل، اسماعیل
تو می خواستی که آسمان
کهنه ردائی برازنده براندام کامکاریِ انسان نباشد
و، "تشريف های هرچه فراخاکی
از دوشِ هوش و بينش زيبای آدمی"،
فرو افتد
تا آئين او، پس از فردا،
آئينه ی زمين شود.

زهازه،
تنها یکی از ما
بس است که راست گفته باشد
تا ما دروغ نگفته باشیم.

اکنون برخیز و ببین
چگونه دیوِانِ دمان
از آسمان بی در و پیکر
این سان
آسان
دریا را به آتش کشیده اند
و فردا را!

برخیز و ببین
که هیچ دری
بر هیچ دیواری نمانده است
و بینشِ زیبای آدمی
در خود به دیده ی تردید می نگرد

اسماعیل، اسماعیل
تنها آدمی دشمن آدمیزای ست
که رویاهای کهکشانی خود را
با وسوسه های جانوری تاخت می زند

برخیز و ببین که از عشق
چیزی با جهان نمانده است.
و اکنون ایران
کابوس خونسرشته ی بیداران است!

...............

"کابوس خونسرشته بیداران" نام دفتری از شعرهای اسماعیل خوئی ست.

(اخبار روز)



Post a Comment

Friday, April 17, 2026


دلزدگی، وازدگی و دگرگونی اجتماعی 


 یکی از سیستم های دفاعی بدن جانوران، بالا آوردن خوراک و نوشاکِ آلوده از راه عُق زدن با کمک ماهیچه های شکم و سیستم واپس زن در دستگاه گوارش آنان است. استفراغ واکنش خودکار دستگاه گوارش جانوران به خورا ک و نوشاکِ آلوده است. این سیستم همچنین، هرجا که جان جانوران بخاطر نزدیکی با آلاینده های مرگ آور روبرو می شود، بکار می افتد. برای نمونه، نزدیک شدن به لاشه ی گندیده ی جانوران، یا زخم های کهنه ی عفونی و یا ماندن در چاه یا راه فاضلاب، بدون ماسک. دلزدگی، وازدگی می آورد و وازدگی، به استفراغ و سرفه و کشیده می شود و نفرتی در جانِ جانوران پدید می آورد که یادِ آن تا پایان زندگی در حافظه ی پایدار ثبت می شود تا آنان هرگز به آلودگی های گندزا وعفونی نزدیک نشوند. این چگونگی، با مکانیزمی فیزیکی، آموزه ای روانگردان به جانوران می آموزد. ثبت تجربه ی نزدیک شدن به آلودگی در حافظه ی، انسان و  جانوران دیگر نیز، آنان را برای همیشه از آن گونه مسمومیت فراری می کند.

دلزدگی به وازدگی کشیده می شود و وازدگی به ترس و نفرت. این گونه، این سیستم دفاعی، ما را از آلودگی و مسمومیت فراری می کند و مصون می دارد. بررسی های تازه ای نشان داده است که سیستم دلزدگی و وازدگی بُرداری روانی نیز دارد. هرگاه که در سرزمینی، رویدادی اخلاق ستیز و سنّت گریز و غیرانسانی، انزجاری همگانی پدید می آورد، تابِ طبیعی مردم فرومی کاهد و مردم را به واکنش های آشوبناک وامی دارد که یکی از آن ها وادار کردنِ حکومت و یا دولت به دخالت کردن و چاره سازی ست.در روزگار ما نمونه های فراوانی از این چگونگی می توان یافت. از کمپین های دفاع از حقوق جانوران گرفته تا شیوه های مبارزه با دامداری و دامپروزی صنعتی و شکار جانوران و نادرست دانستن نگهداری جانوران در باغ وحش و سیرک و حتی آزمایشگاه های پزشکی و مبارزه با کودک آزاری و زن ستیزی و جنگل زدایی و آلودن آب و هوا و خوراک ها و نوشاک های صنعتی و بیماری زاست. این کمپین ها در کشورهای غربی، اخلاق، قانون و سنّت و نگاه انسان به خود و جهان را در بسیازی از زمینه ها دگرگون کرده است. 

در پیوند با ایران، در نیم سده ی گذشته، بارها انزجار همگانی، جامعه را تا نقطه ی انفجار اجتماعی رسانده است. از کشتار تابستان  67 گرفته تا سرکوب اعتراضات دانشجویی و خیزش مردم پس از کشته شدن مهسا امینی و به آتش بستن دیوانه وار مردم در همه شهرهای ایران در سال گذشته. می گویند که امریکا و اسرائیل با آگاهی از انزجار همگانی پس از آخرین کشتاری که ده ها هزار نفر را در شهرهای ایران به خاک و خون کشید، زمان را برای یورش به ایران مناسب دیدند و آن را از هر زمان دیگری برای خیزش مردمان ایران مناسب تر پنداشتند.

دنبــاله در لینک اینجا



Post a Comment

Wednesday, April 15, 2026


کنگره آزادی ایران؟ 


با دیدنِ عنوان این همایش کنجاو شدم که آیا خطای زبانی دارد و می خواسته اند بنویسند: "کنگره آزادی در ایران" یا نه. این عنوان در شکل کنونی اش، "کنگره آزادی ایران" به این معناست که شرکت کنندگان در این نشست، می خواهند ایران را از دست کسانی که آن کشور را با زور گرفته اند، بازپس بگیرند. یعنی کنگره انقلابیون براندازی که آزاد کردن کشور و رها کردن مردمانی که در چنگال حکومت کنونی به گروگان گرفته شده اند، هستند. اما کنگره آزادی در ایران، بمعنای نشستی درباره گفتگو در پیوند با چگونگی رسیدن به آزادی در ایران می تواند باشد. این دو عنوان با هم تفاوت های بنیادی دارد. اولی درباره انقلابی گری در چارچوب پروژه ای نظامی برای براندازی حکومت و جایگزین کردن آن است. اما عنوان دوم با گفتمان های فلسفی و سیاسی و اجتماعی سروکار دارد و نیاز به گستره ای بازتر با شرکت سیاستمداران و پژوهشگران علوم اجتماعی دارد. مراد برگزار کنندگان این کنگره کدام یک از این دو عنوان بوده است؟  

برای یافتن پاسخ به این پرسش که هدف از برگزاری این کنگره چیست، بناگزیر، ویدیوی سخنرانی ها در آن را دنبال کردم و هرچه بیشتر گشتم، کمتر یافتم. در حقیقت دیدن ویدیوها و شنیدن سخنرانی ها، بجا ی پاسخ دهی، پرسش های مرا بیشتر کرد. برای نمونه این که چرا کسی از ویژگی و یا ویژگی های پدیده ای بنام "ایران" که شرکت کنندگان این کنگره را به هم پیوند می دهد، سخنی نگفت؟ هرسخنران از ویژگی های جنسی، قومی، هویتی و ملی خود سخن راند و سیاهه ی پُرگلایه ی بلندبالایی از دشواری ها و نامردای ها و رفتارها و کردارهای ناروایی که با هموندان و حزب و سازمان و گروه او شده است، داشت. حکایت ها همه از شکایت بود و هیچ کس سخنی از همراهی و همپایی و همزیستی نداشت. کسی نگفت که مردمانی که در گذارِ هزاره های کهن در فلات ایران درکنار هم زیسته اند، چه انگیزه ها و گمانه ها و باورها و خواب ها و خیال ها و آرمان های مشترکی داشته اند که آنان را باهم سازگار کرده و باهمی آنان را تا به امروز پایدار کرده است؟ به زبان ساده تر، هیچ کس در پی چسبی که مردمان ایران را در سده های گذشته در کنار هم نگه داشته است، نبود! چرا؟ چرا همه دوقورت و نیم شان از دیگران باقی بود؟  نکند هدف از برگزاری این کنگره نشان دادن همین چگونگی بوده است تا نشان دهند که چیزی برای باهمی و اجماع ملی نمانده است وامیدی به آینده ایران در شکل کنونی آن نیست؟

 بسی بیش از بسیاری از سخنرانی ها انشاهای تکراری، کلیشه ای و بی محتوا بود. نه اشاره ای به نگرانی های کنونی مردم مانند: ناامنی، هراس از جنگ، کمبود، ناامیدی، بیکاری، بی پولی، عیالواری، کشتارهای روزافزون، بی پناهی مردم، بی آبی و بی برقی بود و نه آگاهی از گرفتاری های دشوارِ پیش رو. کسی در بحبوحه جنگ نه حال و حوصله شنیدن انشا درباره اهمیت سکولاریسم دارد و نه در پی دانستن مزایای مرکز زدایی ست. در حقیقت، سخنرانان نشان دادند که نمی شود نیم سده از کشور دور بود و درمان دردهای آن نسخه نوشت؟ 

 روزگار ما، روزگارِ نبود معنا در رفتارها و کردارهای آدمیان است. این چگونگی بسیار شگفت انگیز باید باشد، اما انگار آن گونه که باید، کسی را به شگفتی وانمی دارد. این که در کوران جنگی خانمانسوز و ریشه کن، کسانی کنگره ای بزرگ بنام ایران و برای آزادی راه بیندازند و در آن برطبل تفرقه و تفاوت های مردمان آن کشور بکوبند و گروهک های فاند-آوردِ دشمن را که هریک ساخته و پرداخته ی اتاق فکری امنیتی ست، به مردم بشناسانند و به آن ها میدان رسانه ای بدهند، نه خبرساز شد و نه آن گونه که باید واکنش برانگیخت. نیز چنین است داستان ایرانیانی که هر روز و شب در شهرهای بزرگ اروپا و امریکا، زیر پرچم اسرائیل و امریکا، از ترامپ و نتن یاهو برای ویران کردن ایران سپاسگزاری و قدردانی می کنند و سرکرده آنان که خود را پدر ملت ایران می پندارد، خود را در سایه جنایتکاران خون آشامی که می خواهند ملت و کشور را به "عصر حجر" باز گردانند، می داند و همواره از آنان سپاسگزاری می کند.

 البته گاه نبودِ معنا، نمادِ بیرونی رفتار و کرداری می تواند باشد که از درون برای انجام دهنده ی آن معنادار است. رفتارها و کردارهای آدمیان، منطق و معنای درونی خودش را دارد و بربنیادِ ترس ها، امیدها، آرمان ها، سود و زبان آنان شکل می گیرد.

نکته ی گفتنی دیگر در این راستا این است که در گستره ی همگانی مردم کشورهایی که آموزش و پرورش دموکراتیک ندارند، همیشه صداهای تندتر و جنجالی تر رسانه ای می شوند و این انگاره نادرست را میدان می دهند که همه چیز از معنا تهی شده است. با این همه، در بزنگاه تاریخی کنونی، نباید و نمی توان نقش فاند-بگیران و مزدورانی را که با پشتدهی به دولت های بیگانه، در پی وارونه نشان دادن حقیقت اند، نادیده  گرفت.  

................................

https://www.ifcongress.org/fa

 باید بگویم که بسیاری از گردهمایی ها، نشست ها، کنفرانس ها و کنگره هایی که این روزها در بیرون از ایران در پیوند با ایران برپا می شوند ریشه در فاندهایی دارد که فاندبگیران حرفه ای از سازمان های امنینی کشورهای بیگانه می گیرند. از این رو  پرداختن به این همایش ها و باریک شدن در کار آن ها، کاری بیهوده و بی معناست. البته اگر در پیوند با این کنگره چنین نبوده است، باید پرسید که چگونه گروهی که خود را سرآمدانِ سیاست و مدیریت در ایران می پندارند، از نوشتن عنوانی پاکیزه و روشن و پیام رسان به زبان فارسی برای فراخوان به نشستی - که لابد آن را بزرگ و تاریخی می دانسته اند - ناتوان بوده اند؟



Post a Comment

Monday, April 06, 2026



.

 چه خاطره‏ هایی در چنته ی این هواست!
یاد ایرانی که دیگر نیست
بوی بارهنگ و بادیان
در پسکوچه های کودکی
آرامشِ گیاهی فروردین
و طعم نمناکِ هوای زاینده رود
که دیگر نه زاینده است و نه رود
یاد روزی که هرچیز، معنا داشت

چه خاطره‏ هایی در چنته ی این هواست!
یادِ روزگارِ برباد رفته
چهلستونِ بی ستون
شهرهای سوخته
و پرندگان شعله وری
که در سپیده دمان پرکشیدند
و هر معنا را با خود بردند
چه خاطره‏ هایی در چنته ی این هواست!


Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway