DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Tuesday, August 27, 2013


در وطن خويش غريب. 


ايران خانم ساليان سال است که در وطن خويش غريب است و مانده است که چرا چنين شده است و چگونه بايد اين موضوع را با ديگران در ميان بگذارد. اگرچه اين غربت تازگی ندارد، اما انگار بسيارانی - حتی برخی از فرزندان او نيز- تازه از آن با خبر شده‏اند و آشکار و پنهان برايش دل می‏سوزانند و به واکاوی چرايی اين گرفتاری می‏پردازند وهرچه بيشتر می‏جويند، کمتر می‏يابند. اما هيچ يک به اندازه خود ايران نگران اين موضوع نيستند. او گاهی فکر می‏کند که لابد دچار لعن ابليس شده است که همواره به چنگ بيگانه می‏افتد. بعد با خودش می‏گويد؛ شايد هم به طعن عوج ابن عنق گرفتار شده است که اين همه فرزندان ناخلف بار آورده است و امروز در جهان انگشت نماست. شايد.

ايران شبی در خواب خودش را مانند درخت توتی در توتستان بزرگی ديده بود که فرتوت و تنها ايستاده است و بعد که خواسته بود کمی به درختان ديگر نزديکتر شود و شاخ و برگی با آنان در باد بيفشاند، متوجه شده بود که دور او نرده ای کشيده بودند. درست مثل درخت‏های تُرد و شکننده ای که در پياده روهای شهر، نرده کشی می‏شوند. اين جوری، او را از درختان ديگر جدا و انگشت نما کرده بودند و او مانده بود که چرا؟؟؟؟؟
دکتر جواب داده بود بازتاب روانی سنگهايی ست که بسرت خورده است. همه فرزندان تو هميشه چند تايی از اين سنگ ها را در جيب شان دارند و جدی که می‏شوند، با زبان آنها با هم بگو مگو می‏کنند.

- خب، در...
- درمان؟
انگار، امام معصوم است. نپرسيده پاسخ می‏دهد!
متاسفانه درمانش دشوار است. بايد سرشان به سنگ بخورد. سرِ آدم که به سنگ بخورد، از هوا خالی می‏شود. زمينی می‏شود و اينجايی.




Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats