DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd">
گـُوبـــاره | |||
Saturday, December 11, 2010
گفتمان "گذار از شرق به جهانِ سوم"، انديشهای بسيار ژرف و فلسفی از داريوش آشوری انديشمند بزرگ روزگار ماست. فشرده اين گفتمان اين است که ما شرقيان که روزی خود را در مرکز جهان هستی میانگاشتيم، اينک به پيرامون جهانی به مرکزيت غرب پرتاب شدهايم و اين جابجايی جان و جهان ما را با بحران بسيار ژرفی رويارو ساخته است. به گفته خود آشوری: "مفهومِ غربزدگی برای من همچنان مفهومیست روشنگرِ وضعِ تاریخی ما. یعنی وضعِ گذار از جایگاهِ تاریخی ـ جغرافیایییِ اسطورهای ـ افسانهای، در مرکزِ جهان ــ که ویژگی همهی تاریخهای اسطورهای ـ افسانهایست ــ به جایگاهِ تاریخیِ پیرامونی در بسترِ تاریخِ جهانی با مرکزیتِ غرب. و از جغرافیای افسانهای به جغرافیای پیموده شده و سنجیده به دستِ ارادهی جهانگیر و ذهنیتِ علمی مدرن، که نخست در غرب پدیدار شده است. من این گذار را زیرِ عنوانِ «گذار از شرق به جهانِ سوم» فرمولبندی کردهام. این گذار، که افقِ جهاننگری و بنیادهای فرهنگی دیرینه را به پرسش میکشد و به بحران دچار میکند، ناگزیر روانپریشیآور است، خواه از سرِ غربشیفتگی باشد خواه غربگریزی یا غربستیزی. گرفتاری در چنگالِ عقدههای حقارت ــ که زایندهی انواعِ مگالومانیاها و مالیخولیاهای تاریخی نیز هست ــ از پیآمدهای آن است. چنین وضعِ روانی یا نگاهِ حسرت به غرب دارد یا نگاهِ نفرت. ما هنگامی از چنین بیماری روانی ـ فرهنگی آزاد خواهیم شد، یعنی از «غربزدگی»، که از آن نگاهِ حسرت و نگاهِ نفرت رها شویم، و همچون انسان آزاد و مسؤول، جایگاهِ پیرامونی خود را در متن تاریخِ جهانی، با همه کمـ وـ کاستیها و کجـ وـ کولگیهایاش، بتوانیم بهروشنی بازشناسی و تعریف کنیم. برای چنین فهمِ تاریخی ناگزیر باید به سیرِ هبوطی «از شرق به جهانِ سوم» پایان بخشیم و از نظرِ شیوهی نگاه به تاریخ و افق فهم تاریخی غربی شویم، یعنی معنای ابژکتیویسمِ علمی و فلسفیِ مدرن را درک کنیم." به گمان من اين گفتمان نمونهای از انديشه فلسفیست. پس نمیتوان گفت که ما فيلسوف نداريم و کسی سخن تازهای در آين گستره نياورده است. انديشه فلسفی پخته و جاافتاده يعنی همين. البته در فرهنگ بحران زده و پيرامونی ما، انديشههای ژرف و گران خريداران زيادی ندارد. بازار فرهنگ بحران زده و پيرامونی، بازار هياهو و هوچی گریست و انديشمند در چنان سرزمينی، "در وطن خويش غريب" است. فرهنگ پيرامونی، فرهنگ ارج گذاری بر کوششهای انديشمندان ژرف انديش و خاموش نيست بل، که فرهنگ روشنفکران جلف ِ نيازمند به شهرت و شهوت است. فرهنگ آدمکهای ماسک پوش باسمهای، فرهنگ بازيگران "هميشه در صحنه". Post a Comment
Comments:
Post a Comment
|
يادداشت های ابراهيم هرندی پُسـت نوشته های ديگر:کـتابهای من مقاله برآيش هسـتی شعـــر طنـــــز پيوندها:آوازهای روزانه نياک کتاب سنج سـکولاريزم نو عبدالقادر بلوچ مجتبا آقايی کابوس اقليمی شراگيم انديشه و خيال آزاده سليمانی بايگــانی:
August 2004
January 2005 May 2005 August 2005 September 2005 October 2005 November 2005 December 2005 January 2006 February 2006 March 2006 April 2006 May 2006 June 2006 July 2006 August 2006 September 2006 October 2006 November 2006 December 2006 April 2007 May 2007 June 2007 July 2007 August 2007 September 2007 October 2007 November 2007 December 2007 January 2008 February 2008 March 2008 April 2008 May 2008 June 2008 August 2008 September 2008 October 2008 November 2008 December 2008 February 2009 March 2009 April 2009 May 2009 August 2009 September 2009 October 2009 November 2009 December 2009 January 2010 April 2010 May 2010 August 2010 September 2010 November 2010 December 2010 January 2011 February 2011 July 2011 October 2011 November 2011 December 2011 |
||