DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Wednesday, August 18, 2010


آينـه‏ای ديگر 


رفتارهای اينترنتی، حوزه تازه‏ای در رفتارشناسی‏ست که گستره‏ای کم و بيش جهانی دارد. اين حوزه اکنون در دست سرويس‏های ااينترنتی و ماشين‏های جستجو مانند گوگل و ياهوست. آمار اين شرکت‏ها خريداران زيادی دارد؛ از شرکت‏های چند مليتی گرفته تا نهادهای آکادميک مردم شناسی و سازمان‏های برنامه ريزی و جاسوسی دولت‏ها و حکومت‏ها. دستاوردها و پايانداد پژوهش‏های اينترنتی از آنرو ارزشمند است که بخش بزرگی از آن نشان دهنده رفتار کاربران در خلوت خويش است و می‏تواند خريدار گزارش‏های اين پژوهش‎ها را به دلمشغولی‏های مردم و آن چه در ذهن آنان می‏گذرد، رهنمون شود. برای نمونه، اگر ما بدانيم که کاربران اينترنتی در ايران به چه سايت‏هايی سر می‏زنند، آنگاه می‏توانيم گمانه‏هايی درباره چگونگی ذهنيت آنان و نيازها و خواهش‏ها و آرزوهايشان داشته باشيم و نيز به دل مشغولی‏ها و سرگرمی‏ها و خواسته‏های آنان پی ببريم. دانستن همين اطلاعات برای رفتار شناسان و فروشندگان کالا و برنامه ريزان کشور و دوستان و دشمنان ايران و سياستمداران و جامعه شناسان و ديگرخواهندگان اين گونه داده‏ها، چيز کمی نيست.

آمارهای اينترنتی می‏تواند خبرساز باشد. برای نمونه اين که کاربران اينترنت در عربستان سعودی بيشترين مشتريان سايت‏های پرنوگرافی باشند و يا پرشمارترين واژه جستجو شده در حوزه علميه، درباب فلان بحث شيرين باشد و يا امريکايی‏ها بيشترين اطلاعات را درباره خودکشی خواسته باشند. اين آمار همچنين می‏تواند اسباب شرمساری برای حکومت‏ها باشد. اين که بيشترين سايت‏های هک شده دولت در فلان کشور باشد و يا شمار سايت‏های مخالف در کشوری بيش از شمار سايت‏های جانبدار حکومت باشد.

آمارهای اينترنتی در پيوند با مردم کشورهايی که حکومت‏های خودکامه و يا فرهنگ‏های سنتی و مذهبی دارد، ارزشمندتر است. در اين کشورها گسل ميان رفتارهای خصوصی و همگانی بسيار پرپهناست و پنداره همگانی در آن کشورها برآن است که بيشتر مردم تا "به خلوت می‏روند آن کار ديگر می‏کنند". روانشناسان اجتماعی، بهداشت روانی مردم هر جامعه را با اندازه ژرفا و پهنای گسلی که ميان رفتارها و کردارهای خصوصی و عمومی مردم آن جامعه است، می سنجند. هرچه اين گسل ژرفتر و پهن‏تر باشد، فرهنگ جامعه بحرانی‏تر و زندگی در آن دشوارتر است. در چنان جاهايی، فرد با ماسک‏های گوناگون به گستره همگانی پا می‏نهد و هرگز يکدل و روراست نمی‏تواند باشد. زندگی در جامعه آنچنانی‏، هماره در چارچوب ِ رودرواسی و تعارف و آبروداری و چاپلوسی و مجيزگويی و تقيه و خرزرنگی و مرد رندی و مخ زنی و نيرنگ و ريا روان است. اين دوگانگی را در همه لايه اجتماعی نيز می‏توان ديد. حتی خانه‏ها نيز دو بخش اندرونی و بيرونی و يا اتاق نشمين و اتاق مهمان دارد. فرد نيز در اندرونی کسی و در بيرونی کسی ديگر می‏شود. يک جا آزمندی خودکامه و درنده خو و در جايی ديگر تاجری، استادی، عالمی و يا عنوان داری نرمخو و مهربان.

بررسی رفتارها و کردارهای اينترنتی، بررسی بخشی از حوزه رفتارهای خصوصی‏ست. اين حوزه، ما را بدون ماسک‏هايی که در بيرون بر رو می گذاريم، نشان می‏دهد. گاه برخی از کامنت‏های نوشته‏های فارسی آموزنده‏تر از خود نوشته است. اين کامنت‏ها، خودشيفتگی، ديگری ستيزی و تنگ نظری بسياری از ما ايرانيان را نشان می‏دهد. آينه‏ای که کاستی‏های ما را آن گونه که هست، آشکارا و آزارنده وا می‏تاباند.


47. دموکراسیدموکراسی بدترين شيوه اداره جامعه انسانی‏ست. البته شيو‏‏ه‏های ديگر بسی بدترتراز آن است. پس اگرچه در ميان روش‏هايی که تا کنون برای گرداندن جامعه به ذهن انسان رسيده است، دموکراسی از همه بهتر و ارجمندتر است، اما اين چگونگی به معنای خوبی آن نيست. چرا؟برای اين که انسان به گوهر،جانوری خودکامه و خويش‏خوشخواه است و خوش ندارد که کسی يا چيزی جلوگير او باشد و او را از آنچه می خواهد کند، بازدارد. اما دموکراسی خواهش‏ها و آرزوهای فرد را تا مرز حقوق ديگران ميدان می‏دهد و به کسی اجازه دست اندازی به گستره حقوقی ديگران نمی‏دهد. پذيرش اين چگونگی، يعنی قيد و بند‏های فراوانی که تنها فرد را در گستره خيال، آزاد می گذارد.با اين همه، فرهنگ دموکراتيک، گستره آزادی‏های فردی را تا جايی که به آزادی ديگران زيانی نرساند، محترم می‏شمارد. شيوه‏های ديگر، همين يکی را نيز از فرد دريغ می‏کنند و در گستره خيال نيز، بايدها و نبايدهای بسياری دارد.
بدون دموکراسی، فرهنگ هيچ جامعه‏ای هرگز بسود همگان دگرگون نمی‏شود. در جامعه‏ای که دموکراسی وجود ندارد، تنها هراس و نگرانی و ناامنی، همگانی‏ست. اگر ملت را نماد همگانيت کشوری بپنداريم، می‏توان گفت که کشوری که دولت دموکراتيک ندارد، ملت هم نمی‏تواند داشته باشد، چه رسد به چيزی ملی. در چنان کشوری، فرد و يا گروه حاکم، برسرمايه‏های همگانی چنگ می‏اندازد، اما آن‏ها را "ملی" می خواند، بی که ملت دستی در آن داشته‏باشد. نمونه‏اش "شرکت ملی نفت ايران" بود که ملی بودنش به ملی بودن کفش در "شرکت کفش ملی" می‏مانست! شوربختانه ملت ايران تاکنون هرگز سمهی در تعريف مليت خود نداشته است. اين گونه است که سخن گفتن از چنين گفتمانی، بسيارانی را می‏آزارد.


Post a Comment
Comments:
با نظر شما موافقم گرچه باز باید بر گردم و دوباره بخوانم. سال‌هاست نوشته‌های شما را دنبال می‌کنم. احتمالاً این اولین نظر من است. در ضمن سه قسمت از چهار قسمت مطلب "حجاب" نمایش داده شده قسمت چهارم بزودی اضافه می‌شود. ربطی به حجاب زن‌ها ندارد! درباره‌ی ادبیات و حجاب کلمات است. منتظر نظر شما هستم
 
Post a Comment
Free counter and web stats