ادبيات سياسی و اخلاقی ما اندک اندک دارد پر از واژهها و گفتمانهای بی معنی و بی سروته میشود. آخرين واژهای بی معنايی که من شنيدهام، "سکولاريسم" است. البته در زبان انگليسی معنای آن را میدانم، اما کانال ذهن را که به فارسی میگردانم، درمیمانم. يکی میگويد، سکولار يعنی دين ستيز. ديگری پرخاش میکند که نه، يعنی ارجگذاری به همه اديان. يکی میگويد حکومت ايران سکولار است و ديگری تنها راه مبارزه با اين حکومت را سکولار کردن آن میخواند. کار بجايی رسيده است که برخی از "علمای اعلام"! هم در اين باره نظر دادهاند و به مردم هشدار دادهاند که مبادا به دام سکولارها بيفتند. برخی میگويند سکولارها همان کمونيستهای سابقاند که اين اسم تازه را برای خودشان گذاشتهاند. يکی هم در اين ميان میکوشد نشان دهد که سکولاريسم ريشه در انديشههای ايرانيان باستان دارد و از خودمان است.
نيز چنين است سرگذشت واژگانی چون؛ خدا، مردم، اسلام، دموکراسی، انتخابات، راستی، تاريخ، کرامت انسانی و مدرنيته. از بس که با اين گفتمانها بازی شده است و باهوده و بيهوده بکار رفتهاست، هريک از معنا تهی شدهاست. يک سده پيش، در ذهنيت ايرانی، "خدا" بانی جهان و نيروی گرداننده همه چيز آن بود. نيم سده پيش، برخی از روشنفکران و درس خواندهها، مفهوم تازهای بنام، "زيربنا-روبنا" را بجايش گذاشتند. از آن پس برای چند دهه، سرنخ همه چيستانها، از تعبير خواب گرفته تا جنگ دوکره را به آن میچسباندند. اما امروز نوبت "مدرنيته" فرا رسيدهاست. گفتمانی بالاتر از ديپلم که کافر و مسلمان را شيفته خود کرده است. البته گويا کفار هرآنچه دارند از مدرنيته است و ما هرآنچه نداريم.
پيروان فرهنگهای دينی خدا را هم که از مرکز هستی بردارند، چيزی خداوار بجايش میگذارند تا همچنان دُم همه چيزهای ديگر را به آن ببندند و خيال خود را از پژوهش و پالايش آسوده بدارند. اگر باورتان نمیشود، نوشتهای را که درباره مدرنيته برداريد و هرجا که به واژه "مدرنيته" میرسيد، "خدا" را جايش بگذاريد. البته واروی اين آزمايش را هم میشود کرد. آنگاه در خواهيد يافت که رازها همچنان سر بمُهر مانده است و اين گفت و نوشتها، هيچ گره کوری تاکنون نگشودهاست.