DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Wednesday, March 25, 2009


خليـج همــــــــــــــــيشه فـارس؟ 


يکی از خوانندگان يادداشت پيشين، آن را "توهين به نوروز"، پنداشته است و به واتاب آن نيز اشاره کرده است. البته ايشان آشکارا ننوشته است که کجای آن يادداشت کوتاه توهين به نوروز است. شايد اين که من نوشته ام که؛ نوروز ريشه در فرهنگ کشاورزی دارد را خوش نداشته است و چونان بسياری از ايرانيان آن را "نوروز سلطانی"، می پندارد و فًرهنگ کشاورزی را زيبنده ِ فرً و شکوه نوروز نمی داند. شايد هم هشدار ايشان درباره سياسی کردن نوروز است و گريز از فئودالی خواندن اين آئين باستانی.

اگر مراد، نکته نخست باشد، بايد گفت که کشاورزی يکی از بزرگترين دستاوردهای انسان در ده هزار سال گذشته است؛ دستاوردی همسنگ و همسان ِ انقلاب صنعتی اروپا. پس کشاورزی دانستن ريشه های نوروز، چيزی از شکوه و والايی آن نمی کاهد. بدبختانه در ذهن ما مردم سرزمين های پيرامونی که سده‏هاست شيفته و فريفته زرق و برق فرهنگ صنعتی شده‏ايم، کشاورزی و نمادهای آن نشانه فرومايگی و درجا زدن در گذشته و نادانی و بی خبری از دنيای مدرن است. در ذهنيت ايرانی، کشاورز، روستايی بی سواد و دنباله رو و فلک زده ای‏ست که از قافله تمدن مدرن جا مانده است. چنين است که، "کودکش" در زبان فارسی دشنام است و آرزوی هر کشاورزی اين است که اگر خودش نتوانسته است که به شهر برود و زندگی شهری برای خود دست و پا کند، کودکانش بتوانند چنان کنند. دراين باره بسيار می توان گفت و نوشت و رويدادهای چند دهه گذشته را از اين رهگذر بررسيد. اين بررسی را می گذاريم برای زمانی ديگر. برگرديم به گمانه زنی درباره توهين به نوروز.

اگر چه نوروز بنيادی طبيعی دارد، اما پاسداشت آن در سراسر تاريخ آب و رنگی سياسی داشته است. از روزگار باستان تاکنون، ايرانيان، نوروز را بزرگترين گواهينامه هويت خود می پنداشته‏اند و در گذر از سنگلاخ‏‏های سياسی و فرهنگی روزگاران، با دست يازی به آئين هايی از اين دست، هويت فرهنگی خود را پاس داشته اند. همين که کسی بگويد که؛ "من ايرانی هستم و نوروز را پاس می دارم و ارج می نهم"، چند نکته سياسی درباره خود گفته است. پس بازهم بماند.

اين همه را نوشتم تا برسم به نکته ای که نظر اين خواننده در ذهن من برانگيخت و آن اين که بٌحران هويت در ذهن ما سبب شده‏است که ما به بسياری از چيزها به ناروا "بند کنيم" و يا بگفته امروزی ها، "گيربدهيم". نمونه؟ اين که ما از جهانيان می خواهيم که شاخاب جنوبی کشور ما را " خليج فارس" بخوانند و سازمان ملل اين نام را بپذيرد و به رسميت بشناسد و انگ و رنگ قانونی برآن زند. شايد نمی دانيم که ده‏ها سرزمين خشک و تر در جهان بيش از يک نام دارد و همسايگان آن سرزمين ها پذيرفته اند که اين چگونگی هيچ گير و گرفتاری هم ندارد. بازهم نمونه؟ راهابی که انگليس را از فرانسه جدا می کند. فرانسوی ها آن را دريای مانش می خوانند و انگليسی ها کانال انگليس. اين چگونگی را درباره کانال پاناما، دريای مازندران، جزيزه فولک لند و صدها شهر و ديار و رودخانه و کوه و کوير در جهان می توان يافت.

آنچه بسياری از ايرانيان "خليج هميشه فارس" می خوانند، اکنون جولانگاه نيروی دريايی آمريکاست که هرآن بخواهد می تواند اين گذرگاه را بر هر فارسی ببندد. پس اگر بخواهيم راست تر بگوييم، بايد بگوييم که خليج اکنون در دست امريکا. اين خليج اگر هميشه فارس هم باشد، تا "اطلاع ثانوی" در دست ارتش آمريکاست. البته ناگفته هم نبايد گذاشت که پيش از آن نيز، چند سده ای جولانگاه نيروی دريايی انگليس بود. پس به اين نتيجه می رسيم که، " خليج هميشه فارس"، نماد بيرونی ندارد و مانند دريای مازندران و کوی خرابات و دير مغان، مفهومی‏ ذهنی‏ست و مانند آتشی که نميرد، تنها هميشه در دل ما جای دارند. همين و بس. کاشکی اين نکته را ساده را بسيارانی در می يافتند.

……………………………………….
گفتن ندارد که من نظر اين خواننده را گرامی می دارم و ارج می نهم. روش من اين است که در برابر نظرها واکنش نشان ندهم. اين بار هم نظر اين خواننده بهانه ای بود برای اين که من آنچه را می خواهم بنويسم وگرنه همچنان کمتر پيش می آيد که واکنشی در برابر نوشته های ديگران نشان دهم.


Post a Comment
Comments:
سلام ... من هم دوباره دو سه بار خوندم ... نفهمیدم چرا توهین دانست.
خیلی جاهای دیگر هم بهار را جشن میگیرند و یا چشنهای بهاری دارند و اگر دقت کنیم عید پاک مسیحیها هم کلی از آداب و رسوم این جشنهای بهاری را دارد (با اینکه در اصل یک جشن بهاری نیست بلکه یک جشن دینی) و اکثر کشورها تازه از 16 شروع کردند اول ژانویه را شروع سال کنند وگرنه قبلا ..اگر اشتباه نکنم ماه مارچ اولین ماه بود
 
همانطور که خودت گفتی بعضی جاها از قدیم دو تا اسم داشته اند ولی خلیج فارس از اول یک اسم داشته. و بحث هم فقط بر سر اسم نیست. نام خلیج عربی همان زمانی پا به عرصه وجود گذاشت که قرار بود اعراب فلسطین را یک روزه آزاد کنند و ناهار را در تلاویو میل بفرمایند و شام را در تهران. بحث بر سر این است که کنترل تنگه هرمز که راه آب صادرات 40 درصد نفت جهان است فقط و فقط در کنترل ایران است. بحث سر جزایر تنب است که عملاً امتیاز کنترل تنگه هرمز را در اختیار ایران قرار داده.این خلیج و مزایای آن تا حد قابل توجهی در تملک ایران است. و نام خلیج عربی یادآور روزی است که قرار بود شام اعراب شویم. فکر می کنی چرا یهویی یه چند دهه ای هست که اعراب به صرافت اسم گذاری بر روی خلیج افتاده اند؟ اصلاً اگر مهم نیست پس چرا اعراب تا این حد بر این نام گذاری اصرار دارند؟ و الا نام به تنهایی مهم نیست. گرچه کم اهمیت هم نیست. خود شما اگر از فردا اسم کشورتان را به جای ایران مثلاً آلمانستان یا ترکستان یا ارمنستان بگذارند بدتان نمی آید؟ از آن گذشته مزایای اقتصادی این خلیج تا حد زیادی در تملک ماست و به همین دلیل هم به نام خلیج فارس خوانده می شود. حالا اگر مثلاً اسمش را از زمانی که پرتقالی ها در خلیج فارس بودند، عوض کرده بودیم و به افتخار اینکه کنترل آبهای خلیج در دست آنهاست، گذاشته بودیم خلیج پرتقالی، مثلاً کارمان خیلی منطقی بود؟ نه عزیز من، پرتقالی ها و انگلیسی ها و بسیاری دیگر آمده اند ولی مانگار نشده اند. و ما خلیجمان را سالها فارس نگه داشتیم چون قرار نبوده اینها بمانند. برهه های 20-30 -40 ساله در تاریخ بشریت زمان درازی نیست. و این آمد و رفت کشورهای مختلف دلیل نمی شود که ما دائم اسم اماکن را به افتخار اکثریت ساکن در آن منطقه و یا کسانی که تجهیزاتشان را در منتقه ای پیاده می کنند عوض کنیم.
 
Post a Comment
Free counter and web stats