DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Sunday, February 22, 2009


چوپان دروغــــگو 


اقتصاد دولتی

اساسی ترين ويژگی‏های اقتصاد حکومت‏های ديکتاتوری، دولتی بودن آنها و تاکيد بر صنايع نظامی‏ست. ديکتاتورها اقتصاد را چونان هر پديده فرهنگی ديگری، ابزار استوار سازی حکومت زور می خواهند و آن را چون اهرمی برای ميدان داری خود و ميدان گيری از مبارزان خود می پندارند. آنکه بازار کار و سرمايه را در دست می گيرد، می تواند هر که را بخواهد از کار بازدارد و سرمايه اش را بباد دهد.
البته اقتصاد دولتی يکی از ويژگی‏های دولت‏های سوسياليستی نيزهست. اين چگونگی گاه سبب می شود که کسانی هماره دولتی بودن اقتصاد را در هر شکل و شيوه ای خوش بدارند. اين چشم انداز پيش از آن که خرد مدار و مبتنی دانش اقتصاد باشد، ايدئولوژيک است و بنيادی ايمانی دارد. حقيقت اين است که حکومتيان در هيچ سرزمينی بازار داران خوبی نيستند و نبوده اند، همچنان که بازاريان در هيچ جای جهان حکومتگران درستکاری.
دموکراسی ليبرالی که خاستگاه برابری فردی و جنسی و قومی و حقوقی‏ست، در جهان کنونی ساختکار رده‏ای از مردم کشورهای دموکراتيک است که به آن " طبقه متوسط" می گويند. اين طبقه را اقتصاد آزاد شکل می دهد و بار می‏آورد. چنين است که امروز در جهان جايی را نمی توان يافت که دموکراسی بی وجود اين رده اجتماعی شکل گرفته باشد.
***
تلويزيون بی بی سی فارسی

دوستی پيش بينی می کرد که تلويزيون فارسی بی‏بی‏سی جای خالی تلويزيونی ملی را که ما در ايران نداريم، خواهد گرفت. وای بحال ايران و ايرانی اگر تلويزيونی انگليسی که هدفی جز پيشبرد هدف‏های استراتژيک دولت انگليس را ندارد، تلويزيون ملی ايران شود. به گمان من تلويزيون خواندن کانال‏های از اين دست، کار درستی نيست. اين ها رسانه های فتنه گر و آشوب آفرينی هستند که می خواهند آبهای گل آلود را در کشورهای پيرامونی آلوده‏تر کنند و زمينه را برای چاپيدن مواد کانی آن سرزمين ها آماده سازند.
اما نکته اساسی اين است که چرا چنين رسانه‏هايی در برخی از کشورها مانند ايران با خوشداشت همگانی روبرو می شود. پرسش اين است که اگر اين رسانه‏ها ميدانی برای خودنمايی می يابند، چه کسی اين ميدان را برای آنها خالی کرده است و چرا؟

***
چوپان دروغــــگو
روزگاري پسرك چوپاني که هر روز گوسفندان مردم را به چرا می بُرد، بربالای تپه ای در کنار روستا ايستاد و فرياد برآورد که: " گرگ، گرگ، گرگ آمد، گرگ آمد."شوخی که از پايين تپه می گذشت، سربرداشت و گفت: " اينقدر داد نزن پسره بی سواد. اين داستان رو همه تو کلاس دوم دبستان خوند ه ند.


Post a Comment
Comments:
با همه نوشته های شما موافقم. خيلی جالب است.

فرياد
 
آقا این طبقه متوسط در عین حال خاستگاه فاشیسم هم هست!
 
Post a Comment
Free counter and web stats