DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Tuesday, October 21, 2008



پيوند اقتصاد و زيبايی

روزی که اين وبلاگ را - نزديک به هزار سال پيش- راه انداختم، هدفم نوشتن درباره برآيش بزبان ساده بود. اما با گذشت زمان اندک اندک آشکار شد که آن يادداشت ها خواننده جدی ندارد. پس به ناگزير اين رشته را که سری داز در هزاره های پر فراز و فرود تاريخ زيست شناسی دارد، رها کردم وپس از آن "ازاينجا و آنجا و همه جا"، نوشتم. اما دوباره خوش دارم که نکته ای برآيشی را با شما در ميان بگذارم که به دانستنش می ارزد.

از ديدگاه برآيشی، نگاه انسان به جهان از چشم انداز نيازهای اوست؛ نيازهايی که وی برای سازگاری بيشتر با جهان در راستای ماندگاری بيشتردرآن دارد. بنيادی ترين خواهش و آرمان و گرايش هرانسان سالم، ماندگاری جاودانه برروی زمين است. اين خواهش ذاتی، زيربنای انديشه و اخلاق و فرهنگ و هنر است. هرنيک و بدی را می توان با بازنگری چند پيوند به بازتاب آن برزندگی انسان پی جست. خوبی هنگامی نيکو پنداشته می شود که ما را در سازگاری در راستای ماندگاری ياری کند و زيان هربدی در نزديک کردن ما به مرگ و نابودی ست. ساختار روانی انسان به گونه ای برآمده است که هنگامی که به پديده های زيانبار نزديک می شويم- بی که بخواهيم ازآن رم می کنيم. نمونه های اين چگونگی گريز از آتش، پرتاب شدن بی اختيار، جانوران درنده و يا لاشه گنديده آنان است. در همه اين موارد يا مکانيزم رفتاری خيز و گريز به کار می افتد و يا انسان با تنگی نفس و تهوع و استفراغ، ناگزير از گريز می شود. هرچه بازتاب پديداری بر زندگی و مرگ ما آنی تر باشد، واکنش ما نيز اتوماتيک تر و ناگهانی تر است.

امروزه که انسان دست از جنگل زيستی برداشته است و در شهر و روستا می زيد، تميز نيک و بد نيز اندکی دشوارتر شده است. البته ذات نيک و بد همان است که هماره در طول تاريخ برآيشی بوده است، اما زنجيره ای که آن ها را به هر کنش و واکنش پيوند می دهد، درازتر شده است. از اينرو، بسياری از چيزهايی که بخودی خود امکانات بهتر زيستن را برای انسان فراهم نمی کنند، در زندگی شهری، نماد بهزيستی می شوند. پول نمونه ای از اين چگونگی ست که دارنده خود را در جهان کنونی نويد دسترسی به هرآنچه می خواهد می دهد.

جانوران درنده جنگل زی با ديدن طعمه دندان گير به هيجان می آيند و آسيمه سردر پی شکار آن برمی آيند، اما در زندگی انسان شهری اين طعمه را بايد از نمادهای آن پی گرفت. اين نمادها گاه منش و روش رفتاری انسان است و گاه خانه و کار و سرزمين وی. البته شناسايی اين نمادها نيازمند به دانش فرهنگی جامعه است. همانگونه که کودکان قبيله
کلاهاری می آموزند که هر تکان دستی، اشاره ای به کمينگاه جانوری شکارگر است، کودکان شهر نشين امروزی نيز می آموزند کار و ماشين و خانه و خانواده و شيوه خوراک و پوشاک و نوشاک هرکس، نمادهای دارايی و توانايی و توانمندی ست.

در دوران جنگل نشينی و برهنه زيستی انسان، مرد و زن، زيبايی را در ويژگی های اندام سازگار می ديدند. اين اندام در زنان، بلند بالايی، درشت چشمی، تُرد پستانی، تنگ دهانی، باريک ميانی، درشت لگنی، زيرکی و شادابی پوست بود. زنان نيز در مردان سينه های ستبر، ماهيچه های فشرده و ورزيده، اسکلتی استوار و پايدار و پرتوان، و شخصيتی مهربان و آسان گذار را ارج می نهادند. برآيش اين همه از آن رو بود که به آسانی می شد اين ويژگی ها را در اندام يکديگر ديد.

اما اکنون که ديگر نه انسان نياز به شکار روزانه دارد و نه ويژگی اندامی را هميشه و در همه جا می توان ديد، سازگاری، نمادهای ديگری يافته است. اکنون شيوه سخن گفتن و يا منش نشست و برخاست انسان می تواند نماد پايگاه فرهنگی فرد و جايگاه طبقاتی او باشد. اگر اين پايگاه و جايگاه، فراهم کننده امکانات بهتر زيستی باشد، اندک اندک در ذهن بسياری از مردم با ارزشمند و زيبا می شود ومی تواند برای جوانان و آنان که همچنان آمادگی باروری جنسی دارند، کشش ها و کوشش های جنسی را دامن زند.

بررسی های تازه ای نشان داده است که ذهن ِانسان شهرنشين، الگوهای پايداری برای سنجش زيبايی ندارد و حتی زيبايی جنسی را با چشمداشت به حال و هوای اقتصادی زمانی که درآن می زيد، تعريف می کند. برای نمونه، در سرزمين های خشکسال و بيابانی و سوزان، مردم تنومندی و فربهی را ارج می نهند و مردان تنومند و زنان فربه، خواستاران و خواستگاران بيشتری دارند. واروی اين چگونگی را در ميان مردم کشورهای دارا و دولتمند، مانند کشورهای آمريکای شمالی و اروپايی می توان ديد. در اين کشورها، مردم خواهان اندامی تکيدن و خوش پرداخت هستند و هزاران هزار، هفته ای چندين بار برای تن تکانی و لاغر کردن تن خود به باشگاه های تن پردازی و بدن سازی می روند.

پژوهش های چندی در امريکا نشان داده است که در زمان ترسالی و اوج گيری بازار و بازرگانی، مردم به زيبايی های طبيعی روی می آورند و سنجه های زيبايی جنسی نيز درآنان دگرگون می شود. مردان در چنان زمانی در پی زنانی با اندامی کودکانه؛ يعنی چشمانی درشت، دهانی تنگ، پوستی جوان و شاداب ورفتاری کودک مانند، يعنی پرناز و مهربان و شيرين و دل انگيز می روند. زنان نيز بدنبال مردانی جوان، خوش ريخت، پاکيزه، خوشرو، خوشخو و شوخ می روند .
اما در روزگار تهيدستی همگانی و دشواری کار و بازار، ناگهان هوشمندی، آينده نگری، جهانديدگی برای مرد و زن زيبا می شود.


Post a Comment
Comments:
چه قلم زيبا و پر قدرتی داری شما. زنده باد.
 
خانم و يا آقای انونيمُس،

با سپاس از شما که هرگز مرا فراموش نمی کنيد و هزار سال است که گاه و بيگاه پيام مهرآميزی می گذاريد. پيام اين بار شما را که ديدم، بد ندانستم يادآور شوم که از آخرين باری که قلم بدست گرفته ام، سالها می گذرد. شايد بايد کيبورد را جايگزين قلم کرد و گفت؛ چه کيبوردی!؟

باز هم از شما دوست با وفای عيار شناس سپاسگزارم.

ابراهيم
 
Post a Comment
Free counter and web stats