DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Wednesday, October 01, 2008


تـراژدی هـای بـزرگ انسان 


1. آگـــاهی

بزرگترين تراژدی انسان آگاهی وی از هستی خويش در جهان است. اين تراژدی را بزرگترين ويژگی وی نيزمی توان دانست. تنها انسان است که از وجود خود در جهان آگاه است. زيندگان ديگر با طبيعت می زيند و از وجود خود در آن ناآگاهند، اما انسان می تواند در طبيعت باشد؛ يعنی که خود را در سويی و جهان را در سوی ديگر بپندارد و فرياد برآورد که؛ اينک من، آنک جهان.

اين آگاهی از سويی، نسل انسان را در روند برآيشی خويش، از مانايی و درجا زدن در می آورد. چنين است که لايه خواهشمند انسان را، "روان" نام نهاده اند. اين نام گذاری، اشاره به گرايش ساختار روانی انسان به رفتن دارد. 1 از سوی ديگر، توانايی آگاه بودن، انسان را از کمی ها و کاستی ها و دردها و رنج ها نيز با خبر می کند. انسان در پرتو آگاهی در می يابد که تافته جدا بافته ای نيست بلکه زينده ای از بی شمار زيندگان جهان است. جهانی که با وی چون خسی برديوار رفتار خواهد کرد و همانگونه که وی را بی خواست و خبر آورده است، روزی از ميدان هستی بدر خواهد کرد. آگاهی از بودن، آگاهی از پوچی هستی انسان را با خود می آورد و اين بزرگترين تراژدی انسان در جهان است. چرا؟

برای اين که ساختار ذهنی انسان هدف جوست و برای هرکاری، پايانی خرد پذير می خواهد. اين ساختار نابودی و مرگ را در پی زندگی هدفمند، حتی پس از سده ها و هزاره ها برنمی تابد. آگاهی انسان، او را با دو نادانسته بزرگ رويارو می سازد؛ نخست اين که جهان و در پی آن انسان، از کجا آمده است و دوم آن که به کجا می رود؟ زندگی در ميان این گسترای بی دوسر، ضد معناست و هرگز پاسخ خرد مداری از آن برنمی توان گرفت. البته می توان به افسانه و آرمانخواهی پناه برد و به پاسخ واره هايی کودکانه، شاعرانه و حتی ابلهانه دل خوش داشت.
چنين است که "آگاهی"، را می توان بهترين ويژگی بد ِ انسان و بدترين ويژگی خوب او دانست. از سويی همه دستاوردهای انسان در پرتو آگاهی وی از هستن خويش در جهان شکل گرفته است، اما اين ويژگی از سوی ديگر، ما را از اندوه و رنج و درد و مرگ آگاه می سازد و زندگی را برايمان بيهوده و پوچ می نماياند.

2. ستيز ِ من و تن

يکی ديگر از تراژدی های بزرگ اين است که تن و جانش ساختاری ناهمايند با يکديگر دارند. تن انسان، بافتی جانوری و جنگلی دارد و هماره در پی آن است که از وی جانوری خودکامه و خويشتنخواه بسازد. اما جان انسان، بافتاری آرمانخواه دارد و در پی پديد آوردن جهانی آباد و آزاد و شاد برای خود و ديگران است. دوگانگی رفتاری انسان و نيز جنگ و گريز نيک و بد در جهان، برآيندهای اين ناهمايندی ست. از سويی ادبيات مردم همه سرزمين ها، سرشار از افسانه هايی ست که در آن ها نيکی بر بدی چيره می شود و انسان را رستگاری جاودانه می بخشد. همگان نيز برآنند که روزی خواهد آمد که چنين و چنان خواهد شد و يا کسی خواهد آمد تا کارهايی کارستانی کند و.......... .

از سوی ديگر هماره چنان می نمايد که بگفته رودکی، کار گيتی هرگز همواری نخواهد پذيرفت.2

در گذشته بسياری براين گمان بودند که فرهنگ انسانی روندی تکاملی دارد. اکنون ديری ست آشکار گرديده است که تکاملی در کار نيست و تاريخ دور باطلی ست که رويدادهای خيزوخواب دار است؛ سياهه ای از خودکامگی ها و خويشتنخواهی ها و رويارويی آن ها با آرمانخواهی های مردم گرايانه. از اين ديدگاه، انقلاب ها را می توان بازتاب رويارويی اين دو نيروی ناهمايند انسانی دانست که در آن خودکامگان بر موجی از آرمان های نيکخواهانه مردم سوار می شوند و در پی پيروزی، انسان و انسانيت و آرمانخواهی را به زنجير می کشند.

ستيز ِمن و تن ٍِ آدمی، ستيزی پايان ناپذير است. تن آدمی پيرو برنامه ژنتيک خويش است و براساس اين برنامه می آيد و می رويد و می رود. اما من ِ آدمی برنامه ديگری دارد و از مرگ گريزان است. تن تنابی ست که می آيد تا زنجيره ژنتيک خود را از گذشته به آينده بفرستد و برود. اما من، بی خبر از اين چگونگی، برآنست که بماند و بتواند در اين جهان جاودانه شود.

3. اکنون - گريزی

با آن که انسان گرايشی ذاتی به زندگی دارد، اما اکنون- گريز و خيرگی – ستيز است و ذهن وی درزمان بيداری، هماره يا به گذشته می پردازد و يا به آينده. پرداختن به اکنون آنچنان دشوار است که تنها در پرتو آموزش ميسر می شود. اين چگونگی از آنروست که ذهن انسان هماره در پی آنچه نيست، است و هستی را هميشه به گونه ای ديگر می خواهد. چنين است که آن را در آفرينشگاه خيال خود می سازد و به ويرايش و پرداخت آن می پردازد.

............................
1. اين گرايش انسانی از زبان نيمايوشيج اين گونه بيان شده است؛ "من برآن عاشقم که رونده ست."
2. هموار کرد خواهی گيتی را

گيتی ست، کی پذيرد همواری
(رودکی)


Post a Comment
Comments:
در بلاگ نیوز لینک داده شد.
 
Post a Comment
Free counter and web stats