DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Saturday, February 02, 2008


چه زود ديـر می شود! 


براستی که چه زود دير می شود. خيال می کردم که چند روزی ست که چيزی ننوشته ام و حالا می بينم که چند هفته شده است. البته اگر نويسنده چيزی برای نوشتن نداشته باشد، خاموشی بهترين گزينه است. نوشتن برای نوشتن و نوشتن از روی عادت، کار بيهوده ای ست. يا دست کم برای من اين جور است. برای من زبان ابزار ترابری ست و نه هدف. گفته اند که در شعر زبان هدف است. من اين را هم نمی پذيرم. حتی در زبان بازی هم زبان هدف نيست، بلکه زبان باز، زبان را ابزار توانايی خود در زبانبازی می کند تا دانش زبانی خود را به رُخ خواننده و يا شنونده بکشد.

به گمان من زبان ابزار ترابری انديشه، خيال و برآيندهای عاطفی انسان است. در هر نوشته ای يکی از اين سه بار زبانی پرنماتر می شود. نوشته های علمی، ظرف های زبانی انديشه است. ابزار گذر دادن و واسپاری نکته و يا نکته هايی، انديشه و يا انديشه هايی از ذهنی به ذهن های ديگران. در اين نوشته ها، خيال پردازی و ابراز حالت های عاطفی بی جا و بی مورد است. آن که می نويسد که؛ " آب در صد درجه سانتيگراد به جوش می آيد." نکته ای پژوهيده و علمی را با ما در ميان می گذارد که در آن جايی برای خيال پردازی و ابراز عواطف فردی نيست. يعنی نمی توان گفت که؛ " آب در حضور آتش به غلغله برمی خيزد و چون هجر يار سوزان و سوزاننده می شود." پس اين جمله، ابزار ترابری انديشه ای است که در آن اثری از خيال انگيزی و حالت های روانی او نمی توان يافت.

واروی اين چگونگی، اين بيت از بابا طاهر است:

چو شو گيرم خيالش را در آغوش
ســـحر از بســترم بـوی گـل آيـو

در اين بيت بسيار ساده و زيبا، خيال و عاطفه پرنما و برجسته شده است و در آن از بار انديشگی سخنی نيست. در حقيقت، بررسی خردمندانه انديشه ای که در اين شعر است، ما را برآن می دارد که برنادرستی آن انگشت بگذاریم و بگوييم که آخر چگونه می شود که فکر کردن به کسی سبب شود که جای خالی او بوی او را بگيرد! چنين است که ارزش نوشته های ادبی بايد در خيال انگيزی و دل انگيزی آن ها يافت و نه در کژی و راستی انديشه ای که در آن ها نهفته است.

البته هنگامی که از رويه های سه گانه هرنوشته می گوييم، بايد نيز بگوييم که چون هر نوشته ای دستکار ذهن انسان است، در بيشتر نوشته ها، هر سه باری را که نوشته ای می تواند در خود جای دهد، دارد، اما نکته اساسی اين است که در هر نوشته ای، يکی از اين سه بار، برجسته تر و پرنماتر می شود. پرت نشويم.

کجا بوديم؟...هان، داشتم می گفتم که ننوشتن بسيار برتر از بيهوده نوشتن است. اين همه را هم بدان جهت آوردم که بگويم نوشته ای که يکی از آن سه بار را نداشته باشد، ارزش خواندن ندارد. بسياری خيال می کنند که بی باری بسياری از نوشتارهای فارسی در روزگار کنونی، ريشه در گرفتاری های زبان فارسی دارد. اما اگر زبان را تنها ابزاری بدانيم که باری را با خود و در خود می برد، ديگر اين سخن بی معنا می شود. هر زبان، نمادی از فرهنگ خويش است، آينه ای تمام نما از کژی های و کاستی ها و راستی های فرهنگی که نيروگاه آن زبان است. پس کژی ها و کاستی های زبان فارسی و کاربران آن را بايد در بحران های فرهنگی فارسی زبانان پی جست.

چی شد؟ امشب نيامده بودم اينجا که چيزی بنويسم. می گويند که حرف، حرف می آورد.


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats