DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Monday, July 18, 2016


ايمــان، دين، مذهب و قدرت و اندکی هم فريبکاری نوانديشانِ دينی!  




ایمان هرگاه که زمینه پیدا کند دین ساز می شود و دین، مذهب ساز و مذهب، ابزاری برای بدست آوردن قدرت. اهل ایمان مردمانی نرمخوی و خوشرفتارند، اما زمانی که دیندار می شوند، دلسوزانه به راهنمایی دیگران می پردازند و به آن ها رهنمودهای بشر دوستانه می دهند. البته اگر مومن دیندار به قدرت دست بیابد، راهنمایی ها و رهنمودهای دلسوزانه و برادرانه و يا خواهرانه اش، جای خود را به خط و نشان های مکتبی و حکم های حکومتی می دهند.

هنگامی که مومنِ دیندار به حکومت می رسد، او دیگر نه مومن است و نه دیندار. این سخن خمینی که؛ "اگر برای حفظ حکومت اسلامی لازم باشد، حتی امام زمان هم باید فدا شود."، نمادی از این چگونگی ست. مومنِ دیندار، به حکومت که می رسد، مومنان و دینداران دیگر را "عمله و اکره"ی خود می خواهد. این که گاه گفته می شود که گناهان اهل شریعت را به حساب اهل طریقت نگذارید، سخن ناروا و بیهوده ای ست، زیرا که اگر زمینه برای اهل طریقت نیز آماده باشد، بسیار زود، بساط شریعت خود را برپا می کنند و دامِ دامنه دار و بی پايان نمايی از قدرت خواهی می گسترانند.

اين روزها اشاره به شيوه های اهل طريقت، بويژه ساده زيستی و عارف پيشگی و آزاد منشی و آسان گيری آنان، دستاويزی برای نوانديشان دينی در راستای نشان دادنِ رویه ديگری از اسلام شده است. رويه ای که با چشم اندازِ مدرن و حقوق بشر سازگارتر است. اين نوانديشان، شرمنده از ددمنشی رفتارها و کردارهای مسلمانان در گذارِ تاريخ و انسان ستيزی جهان نگری نوشته شده دين خود، به شخصيت های تاريخی-افسانه ای مانند؛ ابوالحسن خرقانی و ابوسعيد ابوالخيراشاره می کنند و آنان را پيروانِ راستين اسلام می دانند. اين چگونگی، ترفندی ست که نکته بسیار مهمی را فريبکارانه پنهان می دارد و آن  اين که شريعت هماره با قدرت در پيوند بوده است، اما طريقت در رويارويی با قدرت شکل گرفته است و چون اهل طريقت، درويشان بدور از قدرت بوده اند و توان مردم آزاری نداشته اند، بناگزير گوشه گير و درونگرا می شدند و جهان را "سه طلاقه" می کردند و در خانقاهی و يا ديری کهن، به "تزکيه نفس" می پرداختند. شريعت و طريقت دو نهادی هستند که در پيوند با قدرت شکل گرفته اند. شريعتمدان، هماره بخشی از قدرت و حکومت بوده اند و طريقتمدارن، ملاهايی که خود را شايسته بودن در دايره قدرت می خواستند، اما بدان راه نداشتند. چنين بود که هرگاه که وزيری، اميری و يا توانمندی از گردونه قدرت رانده می شد، به خانقاه پناه می برد و درويشی و نيک نمايی و مدارا پيشه می کرد و به سلکِ سالکان در می آمد. نجم الدين کبری، اين چگونگی را در دو بيت آورده است:

حاکمان در زمان معزولی
همه شبلی و بایزید شوند

باز چون بر سر عمل آیند
همه يا شمر و يا یزید شوند!

بله، آنچه نوانديشان دينی از ما پنهان می کنند اين است که اسلامِ راستينی که آنان برای نشان دادن مهرورزی و تساهل و تعامل برگزيده اند، يعنی اسلام عرفانی و انسانی پيرانِ طريقت، اسلامِ مسلمانانِ بی قدرت در روزگار تهيدستی و معزولی ست که درست، روياروی اسلامِ حاکم بوده است. در فرهنگ چنان مذهبی، هرچه حاکمانِ اهلِ شريعت، سختگيرتر و خونريزتر می شدند، اهل طريقت، چون خود را بقول امروزی ها، "اپوريسيون" می پنداشتند، نرمخوتر و انسانی تر و مهربانتر می نمودند. البته هرگاه که پای هريک از اين عارفان وارسته به دربار می رسيد و وقت خوشی دست می داد، آنان آن را مغتنم می شمردند و
 سگی پيشه می کردند. بررسی  پيدايش دوگانگی فرهنگی شريعت و طريقت را بايد در گستره روانشناسی اجتماعی دنبال کرد. اين دو فرهنگ، با دو منش رفتاری ويژه، دو روی يک سکه اند که در واکنش به قدرت شکل گرفته اند. چنين که رهروان طريقت را نمونه های درستی از انسان های مسلمان، در پيوند با دينی که داعيه حکومت جهانی دارد، نمی توان دانست. 


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats