DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Saturday, April 02, 2016


نــادانی پنهــان  


دانایی چیزی ست و پنداره ی داشتنِ آن، چیزی دیگر. انسانِ دانا همیشه از دانا بودنِ خود آگاه است، زیرا که با تماشای پایانداد کارهای خود درمی یابد که گزینه هایش در زندگی درست بوده است. دانایی، توانایی گره گشایی از همه گرفتاری های روزمره است. انسانِ دانا، با کاربردِ درست داده ها، راه را از چاه می شناسد و زندگی را پی می گیرد. اما کسی که از این توان بی بهره است، ای بسا که از وجود راه و چاه در زندگی خود نیز آگاه نباشد، چه رسد به توانایی شناسایی آن ها و جدا کردنشان از یکدیگر.

در روزگاران کهن که دانایی، پیوندِ یکراستی با توانایی داشت، سنجش اندازه دانایی هرکس، کار ساده ای بود. اگر کسی توان کاری را داشت، می دانست که دانش آن را نیز دارد. اینگونه بود که کم و بیش، همگان می توانستند، ژرفای دانش خود را با چشمداشت به توانایی خود بسنجند. اما از زمانی که آموزش و پرورش مدرن پیدا شد، دانایی و توانایی نیز شناسنامه دار شد، به این معنی که گواهینامه آموزشی، نماد دانش و توانش افراد شد. از آن پس، پنداره همگانی برآن است که هرکس گواهینامه کاری را ندارد، آن کار را بدرستی نمی داند. این پنداره درباره بسیاری از توانایی ها، پشتوانه قانونی نیز دارد. گواهینامه رانندگی، نمونه خوبی از این چگونگی ست. راننده ای که گواهینامه رانندگی ندارد، اگر پنجاه سال هم تجربه رانندگی داشته باشد، از دیدگاه قوانین راهنمایی و رانندگی، نه تنها راننده نیست، بلکه پنجاه سال قانون شکنی کرده است. نیز چنین است، داستان آموزگاری، مهندسی، پرستاری، درمانگری و همه کارهایی که رشته های حرفه ای نام گرفته اند.   

شناسنامه دار شدنِ دانش و توانش در روزگارِ ما، به پیدایش ِ پدیده تازه ای راه برده است که من آن را، "نادانیِ پنهان" می خوانم. این پدیده یعنی داشتن کارنامه و یا گواهینامه کاری، بدون دانش و دانستن آن کار. اکنون در همه سرزمین ها، لشکر نمایانی از گواهینامه دارانِ رشته های دانشی بسیاری هستند که چیزی درباره رشته هایی که در آن ها پایان نامه دارند، چیزی نمی دانند. این کسان، نه تنها خود را کاردان می پندارند، بلکه هر یک، با چشمداشت به دوره ای که دیده است و دانشگاهی که رفته است، خود را یک سروگردن نیز برتر از دیگران می انگارد و روشنفکر نیز می پندارد. این چگونگی در کشورهای پیرامونی، گوریده است، زیرا که برای نمونه کسی که در دانشگاهی در کشوری دیگر، جامعه شناسی، مردم شناسی و یا روانشناسی می خواند، شاید خیال می کند که جامعه و مردم خود را می شناسد و با روانشناسی و فرهنگ آنان آشناست. این خیالِ باطل، پنداره ای را دامن می زند که همان "نادانی پنهان" است.

پدیده نادانیِ پنهان، پیدایش گروهی را در جامعه پیرامونی سبب می شود که "همه کاره ی هیچ کاره اند". این همه کاره ها، دانایان-کُلِ حال هستند، یعنی که از دور، همه چیز می دانند و از نزدیک هیچ چیز. کشوری که گرفتار این بلاست، حکومتی دیکتاتوری دارد و فرهنگی غریزی و اقتصادی وارداتی. نادانی پنهان، یکی از ویژ گی های کشورهای پیرامونی ست.


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats