DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Saturday, May 13, 2006


پـُـرسـش 


در يكى از روزنامه هاى ايران يادى شده بود از كتاب " امتناع تفكر در فرهنگ دينى" نوشته آقای آرامش دوستدار كه چنديست در اروپا چاپ شده است. پيش تر كتاب ديگرى بنام " درخشش هاى تيره" از اين نويسنده خوانده بودم. بيست سال پيش، چند بخش از كتاب كنونى را دوره جديد مجله الفبا كه به همت زنده ياد غلامحسين ساعدى در اروپا در مى آمد، خوانده بودم و با آنكه موضوع نوشته را زمانمند و بهنگام يافته بودم، اما آرامش دوستدار را – كه آنزمان با نام مستعار بابك بامدادان مى نوشت - نويسنده اى تندخو و تلخ جان، با دلى رنجور از حكومت اسلامى يافته بودم. اكنون پس از گذشت بيست سال همچنان بر اين باورم كه دوستدار اگر انديشه تازه و ارزنده اى نيز مى داشت، اين انديشه در گرد و خاك ِ خوى پرخاشگر و زبان زمخت و پر گره او گم مى شد. به گمان من هسته مركزى انديشه دوستدار، هسته اى بى مغز است و شايد تنها چيزى كه نام او را در رديف روشنفكران روزگار ما نشانده است، كينه اش از حكومت اسلامى ايران است.

نام اين كتاب، نكته بنيادى آن نيز هست. نكته اى كه وجود آرامش دوستدار، بعنوان متفكر و فيلسوف ايرانى، گواهى برنادرستى آن است. آخر اگر اين فرهنگ انديشه ستيز توانسته است انديشمندى چنو را بپرورد، پس لابد مى توان به آينده اميدوار بود كه انديشمندان ديگرى نيز در راه باشند!

از گرد و خاك خوى پرخاشگر دوستدار گفتم و بايد نمونه اى از اين چگونگى بدهم. كار دشوارى نيست. در بخش اسلام چيست؟ نويسنده به تفسير رويارويى سعد ابن ابى وقاص و رستم فرخزاد به روايت فردوسى پرداخته است و آورده است كه:

".....فردوسى اسلام را در نهادش به ما مى شناساند و تشكل فرهنگ ما را در چنين نهادى نمودار مى سازد. نهاد اسلامى يعنى گودال توجيد، نبوت، قران و وعد و وعيد كه ما را در خود سرنگون ساخته است. در چنين سقوطى كه از منظر فردوسى در همان نخستين برخورد ايران و اسلام آغاز مى گردد، شيرازه فرهنگى، اجتماعى، فردى و شخصى "ما ايرانيان" از هم مى پاشد و ما در اين پرتگاه همچنان فرو مى افتيم. همچنان فروتر افتادن يعنى در سقوطى مستمر كه تا كنون كه تاكنون چهارده قرن برآن مى گذرد زيستن و باليدن. هر چه در اين دوره رويداده در اين سقوط روى داده است. هر رفتارى كه در ما پديد آمده و نضج گرفته از سقوط در چنين نهادى حاصل گشته است. كليت اين رويدادها در نهاد و چيستى اش اسلامى ست و در بسترش دينيت مطلقه ايرانى. همين است كه ما نه فقط هرگز نتوانسته ايم فروتر نلغزيم....."

اگر اين سناريوى فردوسى را به گونه اى كه آقاى دوستدار بازپردازى و كارگردانى كرده است بپذيريم، ( مى توانيم؟) بازاين پرسش پيش مى آيد كه چه روابط اجتماعى و فرهنگى اى در بالاى اين گودال وجود داشته است كه ما را اين چنين يكباره به درون آن لغزانده است. آنان كه يورش تازيان را وحشيانه ترين تازندگى بر درخشان ترين تمدن جهان مىدانند، هر گز از خود نپرسيده اند كه چگونه و چرا اين تمدن درخشان و نيرومند، در برابر يورش مشتى برهنه باديه نشين درهم فروريخت؟ تاريخ همان است كه هست نه آن كه ما مى خواهيم باشد. تاريخ بلندا و پست ندارد، اين ماييم كه دامنش را چين مى دهيم و با اين كار چنان مى كنيم كه ديگران بجاى داورى درباره تاريخ به داورى درباره ما بنشينند.


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats