گـُوبـــاره
 

Tuesday, August 11, 2026


بررسی دیوانِ آقای حافظ 


تازگی ديوان شعرى بدستم رسيد از شعر شخصی بنام آقای حافظ (؟) كه گویا بايد ازشاعران پناهنده برونمرزى باشد چرا كه چنين كارهايى در ايران نمى تواند اجازه چاپ بگيرد. اول مثل همه كتاب هايی كه اين روزها دوستان دور و نزديك برايم مى فرستند، كتاب را تورقى سرسرى كردم، اما پس از خواندن چند بيت از كار اين شاعر، ديدم كه شعرهايش پر بدك نيست و براى اينكه اين شخص تشويق شود بد ندانستم بعضى ازغلط هايش را بگيرم و به او يادآورى كنم.

تازگی ديوان شعرى بدستم رسيد از شعر شخصی بنام آقای حافظ (؟) كه گویا بايد ازشاعران پناهنده برونمرزى باشد چرا كه چنين كارهايى در ايران نمى تواند اجازه چاپ بگيرد. اول مثل همه كتاب هايی كه اين روزها دوستان دور و نزديك برايم مى فرستند، كتاب را تورقى سرسرى كردم، اما پس از خواندن چند بيت از كار اين شاعر، ديدم كه شعرهايش پر بدك نيست و براى اينكه اين شخص تشويق شود بد ندانستم بعضى ازغلط هايش را بگيرم و به او يادآورى كنم.

اول بايد با نكته اى درباره نام اين شاعر آغاز كنم كه بيشتر يادآور رستوران و خيابان است. آنهم رستوران ها و خيابان هاى سابق. آخه اينم شد تخلص؟ ديگر اين كه ايشان انگار هيچى از تئوري هاى پسامدرن امروزی نشنيده اند و هنوز با ساقى و خرابات و مغان و اين جور چیزها سروكار دارند. پیشنهادِ من اين است كه بجاى اين كلمات، بهتر است واژه های امروزى ترى بكار برند تا هم خواننده بهتر بفهمد و هم خود ايشان با زمان پيش رفته باشد. برای نمونه، بهتر است بجاى "ساقى" بگذارند، "حاجى" كه هم واقعى تر است و هم در اين بُرهه از زمان كه اعتياد مشكل بزرگى در جامعه ماست، خداى نكرده براثر بدفهمى هاى برخى عناصر مفسد، شعرهاى ايشان باعث ترويج عرقخورى در جامعه نشود. من در چند بيت از شعرهاى ايشان اين كار را كرده ام و ببيند چقدر هم اين ابيات كامل شده است:

الا يا ايهاالحاجى، ادركاساً و ناولها
كه عشق آسان نمود..................

تا اینجا هستیم، این نکته را هم باید یادآوری کنم که من در این بیت اندکی بدآموزی می بینم. در مصرع اول میگه: ای ساقی کاسه شراب را بگیر و دیگه ول نکن (ناولها). خب این گونه رفتارکردن برای کسی که خودش را شاعر می خواند، درست نیست.

..........

خوشتر زعيش و صحبت و باغ بهار چيست
حاجى كجاست گو سبب انتظار چيست
............
حاجيا آمدن عيد مبارك بادت
آن مواعيد كه دادى نرود از يادت
حاجى بيار باده كه ماه صيام رفت
در ده قدح كه موسم ناموس و نام رفت.
........

در اين شعر آخری، چون صحبت از حاجى و ماه صيام است، در بيت بعدى خواننده خودبخود متوجه مى شود كه در آن قدح بايد سكنجبين و يا شربت به- ليمو باشد كه براى عيد فطر تهيه كرده اند.

ايضا ً اگر ايشان بدلايلى كه عرض شد بجاى "شراب" كه در اين برهه از زمان خوردن ندارد، كلمه "چاى " را مى آورد، شعرش بسيار سنگين و رنگين تر و متين تر مى شد. برای مثال در اين ابيات:

بيا و كشتى ما را به شط ِ چاى انداز
...........
بجاى ، شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ريزيم. بايد گفته مى شد:

كمى چاى گلابى با نبات اندر قدح ريزيم

و بجاى، شرابى بى خمارم بخش يارب
، حيف كه نگفته است:

كمى چاى جهانم بخش يارب. (بخصوص که اين يکی این روزها از شراب گرانتر است)

البته اهل بخيه مى دانند كه هميشه نمى شود چاى را بجاى شراب آورد، مثلاً در اين بيت:

حافظ منشين بى مى و معشوق زمانى
كايام گل و ياسمن و عيد و صيام است

در چنين مواردى مى توان از دوغ استفاده كرد و"قدح دوغ" را بجاى "مى و معشوق" گذاشت. همچنين در مصرع دوم هم می توان يك جورهايى گل گاوزبان و خرما را بجاى گل و ياسمن آورد كه با عيد و صيام بيشتر جور در مى آيد.

مراعات اين بى مبالاتى ها باعث مى شود كه جوانان كمتر دنبال كارهايى بروند كه مى روند. در جايى ديگر شاعر عفت كلام خود را از دست مى دهد و به فحاشى مى پردازد. آنهم برسر يك عكس. او خطاب به رقيب كه ظاهراً او را متهم به دروغگويى كرده است و گفته كه حافظ هرگز فلان عكس را نديده است، به مادر او توهین و تندی می کند و می گويد كه:

مادرپياله، عكس رُخ يار ديده ايم.

در جايى ديگر پا را از اين هم فراتر گذاشته است.

الا اى آهوى وحشى كجايى
مرا با توست چندى آشنايى

اگر منظور شاعر در اين شعر واقعاً آهوست كه اين در شرايط فعلى مى تواند باعث اذيت و آزارِ اين حيوان و حيوانات زبان بسته ديگربشود و اگر هدف نامزد خود شاعر است كه درست نيست كه آدم نام حيوانات ِوحشى را برروى شيعه ی مرتضى على بگذارد.

زلف آشفته و خوكرده و خندان لب و مست
پيرهن چاك و غزلخوان و صراحى در دست
نرگسش عربده جوى و لبش افسوس كنان
نيمه شب دوش به بالين من آمد بنشست

شما را بخدا اگراين تهاجم فرهنگى نيست، پس چيست؟ اين بابا با اين مزخرفات اروتيك كه مورد علاقه خارجى هاست و از فرهنگ ولنگار آنها ريشه مى گيرد، مى خواهد با كمك امپرياليست ها و صهيونيست هاى جهانخوار، جوانا ن ما را در اين برهه از زمان از راه بدر كند. مى گوييد نه باز هم بخوانيد.

ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت
با من راه نشين باده مستانه زدند.

فكر مى كنى منظورش چيست ؟ خُب معلوم است كه چيست. اين ملعون حرم قدس فرشتگان را نعوذ بالله، " خانه عفاف " خوانده است و غيرمستقيم مى خواهد بگويد كه پس چى شد؟ چرا برای همگان راه نميندازى؟

نكته ديگرى كه از آن نمى توان گذشت اين است كه اين بابا در سراسر ديوانش تظاهر به دانستن رازهايى مى كند كه ناگفته مانده است و چنين وانمود مى كند كه خودش از آن رازها با خبر است. برای مثال در جايى مى گويد: مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز.
اين كارها نه تنها شك جامعه جهانى را در باره پروژه اتمى ايران بيشتر مى كند بلكه امنيت خود اين فرد را نيز به خطر مى اندازد. خب، مرد حسابی، اگر مصلحت نیست، پس چرا سرِ صحبت را باز می کنی؟

البته خطا در كار اين شاعر خيلى زياد است و بعضى هاش مثل اين يكى كه اميدوارم كه اشتباه چاپى باشد وگرنه كه خيلى 3 خواهد بود: به دو نمونه اش اشاره می کنم.

حُسنت به اتفاق ملاجت جهان گرفت.

كه بايد "ملاحت" باشد و کسی تا به امروز با ملاجش دل از کسی نبرد ه است.

ننت به ناز طبيبان نيازمند مباد

اين هم بايد "تن ات" باشد گرچه اين گونه هم که شاعر نوشته است درست است و بازهم دعا در حق مادر خواننده محسوب می شود.



Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway