گـُوبـــاره
 

Sunday, April 05, 2026



 

آنان که می رقصیدند را کسانی که موسیقی رقص را نمی شنیدند، دیوانه می پنداشتند.

(نیچه)

.............

 برخی می گویند که ترامپ جهانیان را مچل کرده است. می گویند او می داند که چه می خواهد و آنچه می کند، استراتژی هدفمندی برای گمراه کردن دشمن است. گروهی دیگر می گویند: نه، چنین نیست. ترامپ هوش و گوش این کار را ندارد. به پایاندادِ برنامه هایش بنگرید تا دریابید که کمابیش در زندگی اش، برنده ی بازنده بوده است. او خودستایی ناخودآگاه و فرصت سوز و انکارگر و بازنده است که ذهنی هذیانی و پریشان و آشفته دارد. می گویند به همین الم شنگه ی آخرش که تازش بیهوده و بیجا و ویرانگر به ایران است، نگاه کنید و میزان محبوبیت امروز او را با یکسال پیش مقایسه کنید. ترامپ امروز منفورترین شخصیت فاشیست جهان است. می گویم "شخصیت"، چون او نه سیاستمدار است و نه اهل اندیشه و نه مردم دار و نه دانا و آینده نگر. او خود شیفته ای بیمناک و آسیمه سر و جنایتکار است که نزدیکترین نزدیکانش نیز گنداب شخصیت ویرانگر و آزمندش را برنمی تابند. پس چرا در چنین جایگاهی نشسته است؟

پاسخ این پرسش را باید در ساختار کنونی دایره های قدرت و ثروت در امریکا پی جست. فشرده ی این پاسخ این است که میلیاردرهایی که اکنون دریافته اند که دموکراسی بزرگترین سدّ راه آن ها برای گسترش قدرت و ثروتشان در جهان است. این دریافت را پیدایش رقیبان بزرگی مانندِ چین و هند و اندونزی و برزیل جدی تر کرده است.

 از آغاز انقلاب صنعتی اروپا تا پيش از رونق يافتنِ اقتصادِ چين و هند و برخی ديگر از کشورهای شرقی، کشورهای اروپايی، توليد کنندگان بی رقيب در گستره ی اقتصاد جهان بودند. اگرچه اين کشورها، بيشترينه ی توليداتِ خود را به يکديگر می فروختند، اما در ديگر سرزمين ها، رقيب توانمندی که بتواند با آن ها برابری کند، نداشتند و بازارهای آن کشورها در دست توليدات اروپايی بود، که به بهای مواد خامِ و کانی آنان پُر می شد. چنان بود که اروپاييان، توليد کننده، و ديگر کشورها، مصرف کننده پنداشته می شدند. اين چگونگی در چند دهه ی گذشته، شکل وارونه ای بخود گرفته است و اکنون توليد کنندگان اروپايی، ناگزير از رقابت با کشورهايی مانند چين و هند و کره جنوبی و اندونزی و برزیل و مکزیک در بازارهای خود و ديگران هستند. اين چگونگی، دگرگونی های بزرگی را دامن زده است که يکی از آن ها، جابجايی سرمايه از کشورهای صنعتی بسوی کشورهای نوپای صنعتی مانندِ چين و هند و برزيل و مکزيک بوده است. دونالد ترامپ اين موضوع را سوژه ی انتخاباتی خود کرده بود و برای نمونه می گفت که، "پنجاه سال پيش، ميشيگان، مرکزِ توليد اتومبيل بود و آب لوله کشی شهری در مکزيک آلوده بود. اما اکنون مکزيک کانونِ توليد اتومبيل است و آب شهر را در ميشگان نمی توان خورد."

 سرمايه دار، هميشه در پی سودِ بيشتر برای سرمايه ی خويش است. او وطن و ميهن نمی شناسد. اين گونه است که سرمايه دارانِ غربی، اکنون سال هاست که سرمايه های خود را به کشورهايی که در آن ها، سودِ بيشتر با کوشش کمتر بدست می آيد، گسيل داشته اند. اين چگونگی سبب شده است که اکنون در بسياری از کشورهای اروپايی، واردات بر صادرات پيشی بگيرد. اين رویداد، همراه با جهانی شدنِ سود و سرمايه، که جهانی شدنِ اقتصاد نام گرفته است، کشورهای غربی را با بُحرانِ بيکاری و قرض و کاهش درآمدِ دولت و برباد رفتن سرمايه های ملی و هزاران بحران فرهنگی و اجتماعیِ ديگر روبرو کرده است. اين چگونگی همچنین، زمينه را برای ظهور رهبرانی که نويدِ بازگشت به دوران خوشِ گذشته را می دهند، آماده می کند و دسترسی اوباش و اراذل را به دستگاه حکومت آسان می کند. اگر چه اين رُخداد هميشه در تاريخ سياسی جهان وجود داشته است، اما از هنگام به حکومت رسيدنِ مارگارت تاچر در انگليس تا کنون، شکل ديگری بخود گرفته است و بنياد فلسفی و ايدئولوژيک پيدا گرده است و نگرشی را در سياست و اقتصاد پديد آورده است که به آن "نئوليبراليسم" می گويند.

 گفته اند که فلسفه ی نئوليبراليسم، ريشه در فلسفه و نگرشِ اقتصادیِ فردريک هايک، اقتصاد دانِ اتريشی دارد. هايک در سال 1960 ميلادی با انتشار کتابی بنام؛اساسنامه ی آزادی"1، بنياد انديشه ای را بنا نهاد که ده سال پس از آن به پيدايش چشم اندازِ تازه ای در فلسفه ی اقتصاد، بنام "نئوليراليسم"، راه برد. هايک در اين کتاب، رقابت را ويژگی بنيادیِ روابط انسانی می داند. از ديدگاهِ او، مکانيزمِ بازار، خودبخود با شناساندن برنده و بازنده، سيستم بهتر و برتر و کارآمدتری از هر گونه ساختارِ برنامه ريزی شده را پديد می آورد. پس هرگونه دستکاری و دستبرد، مانند قانون گذاری و يارانه دهی و ماليات بندی و سنديکايی کردن شيوه کار، زيانبار و راه بندِ کُنش ها و کوشش های اقتصادی و بازرگانی ست، زيرا که مکانيزمِ خودکار و خودگردانِ بازارِ را از کار می اندازد. از اين چشم انداز، بازارِ آزاد، بهترين ميدان برای بيشترين دستاوردِ اقتصادی ست که می تواند حوزه سرمايه های ملی را بارور و سرريز کند و امواج لبريخته ی آن را به همه ی گوشه های کشور برساند و همگان را از آن برخوردار سازد!

راز پیروزی اوباش و اراذلِ فاشیستی چون برلسکونی در ایتالیا، سرکوزی در فرانسه، بوریس جانسون در انگلیس، ترامپ در امریکا و پیدایشِ موج فزاينده ی جنبش های فاشيستی در اروپا و امریکا را باید در پرتو پیدایش نئولیبرالیسم که خود برآیندی از دشوارتر شدن رقابت در بازارهای جهانی ست، پی جست. این پدیده را رسانه های ارتباط جمعی آنلاین که بوق و کرنای میلیادرهای امریکاست، سهمناکتر و شکست ناپذیرتر کرده است. فردیک هايک کسانی را شایسته ی رهبری کشورهای آزاد و آباد می دانست که به گفته ی او: مردانی رها و رسته از پنداره ها و پذيره های اخلاقی پیشین باشند و راه و رسم های دست و پاگیر کهن را وانهاده باشند. مرادِ هایک از "راه و رسم های سدساز و دست و پاگیر" قوانین تولید و توزیع و فروش و نیز بانکداری و بازرگانی و واردت و صادرات است، تا سرمایه دار، آزاد و رها از قید قانون، به گردآوری سودِ هرچه بیشتر، با مالیات هرچه کمتر بپردازد.

...................

1.        The Constitution of Liberty. من از اين کتاب، بنامِ "اساسنامۀ آزادی" ياد کردم، اما آن را عزت الله فولادوند به زبان فارسی با نامِ،"در سنگر آزادی" برگردانده است. نشر ماهی. چاپ اول. تهران: 1390



Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway