DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Monday, May 12, 2014


چرا انسان اشرف مخلوقات نيست؟ 


(در برنامه امشب ِ پرگار، آقای داريوش کريمی می پرسد؛ آيا انسان اشرف مخلوقات است؟ در برنامه، پاسخ کوتاهی به اين پرسش دادم اما، پاسخ کامل من اين است.)

پنداره ِ برتری انسان بر ديگر جانداران ريشه دامنه داری در تاريخ انسان دارد و از زمانی پديد آمده است که انسان از وجود خود در جهان آگاه شده است.  در بسياری از نگاره های تمدن های باستانی، نمادها و نشانه های اين پنداره پيداست. درآن روزگاران، انسان خود را هماره يا نماينده خدا برروی زمين می پنداشته است و يا خود داعيه خدايی داشته است. سپس تر، اديان ابراهيمی اين پنداره را در مرکز افسانه آفرينش نهادند و انسان را برترين موجود هستی و گل سرسبدِ جانداران ِ جهان خواندند. چنين است که انسان در آئين يهودی برترين آفرينه پنداشته می شود و در آئين عيسوی نگين انگشتری هستی و در اسلام، مسلمان اشرف مخلوقات است و کافر فرودست و زبون.

از چشم انداز اديان ابراهيمی، خداوند، جهان و پديدارهای آن را برای‌ انسان آفريده است. از اینرو، هر پديده ای را برای انسان سودی ست. دانه‌ ها و میوه‌ های‌ خوراكی‌ بخشی‌ از روزی‌ِ او بشمار می ‏روند و گل ‏ها وگیاهان‌ِ برای‌ دلگشایی‌ِ وی‌ و یا درمان‌ِ بیماری ‏های‌ انسان می‌ رویند.همچنین‌ جانوران‌ِ خوشگوشت‌ و اهلی‌، بخشی‌ از روزی‌ِ انسان‌ و یا خدمتگزاران او هستند و دیگر جانوران‌ مانند؛ شیر، پلنگ‌، سگ‌، گربه‌، روباه‌ و گرگ‌، برای‌ رماندن‌ِ دیگر جانوران‌ِ موذی‌ چون‌ موش‌ و خرگوش‌ و روباه‌ به‌ جهان‌ آمده‌ اند.  از این‌ دیدگاه‌، جهان‌ پیكری‌ سامانمند و آراسته‌ پنداشته می  شود که در آن‌ هر چيزی بجای‌ خویش‌ نیكوست و خطایی‌ بر قلم‌ صنع‌ نرفته است. اين همه را خداوند برای اين آفريده است تا انسان که آفرينه ای کمال جوست در اين جهان راه  کمال بپيمايد. جهان،‌ آزمایشگاه‌ِ انسان‌ رانده از بهشت، برای‌ سپردن‌ِ راه‌ تعالی‌ و نشان‌ دادن‌ِ سزاواری‌ِ او برای ‌بازگشت‌ دوباره به اصل‌ِ خویش،‌ كه‌ اصلی برترین‌ از فردوس‌ِ برین‌ است‌، می باشد.  از این ‌دیدگاه‌، انسان‌ هیچ‌ پیوندِ نژادی‌ با دیگر زیندگان‌ ندارد و تافته‌ جدا بافته‌ای ست‌ كه‌ پروردگارِ جهان‌ پس‌ از آفریدن‌ِ او بر خود درود  فرستاده‌ است‌.

نگرش‏ های‌ آئینی‌ بویژه‌ ادیان‌ِ سامی‌، انسان‌ را رودی‌ از بهشت‌ می ‌پندارند كه‌ سرپیچی‌ از فرمان‌ِ پروردگار، او را در شش هزار سال پيش، بسوی‌ این‌ جهان‌ رانده‌ است‌.  این‌ رود، فرد را به‌ دو راهه‌ ای‌ می ‌رساند كه‌ یكی‌ بازگشت‌ به‌ بهشت‌ و دیگری‌ راه‌ دوزخ ‌است‌. از این‌ چشم‌ انداز، بازگشت‌ِ انسان‌ِ گناهكار به‌ جایگاه‌ خویش‌، در گروی پالایش‌ گوهر خود از پلشتی‏ هاست‌ و تا زمانی‌ كه‌ وی‌ شایستگی‌ِ خود را برای ‌فردوسی‌ شدن‌ نشان‌ ندهد، راه‌ بازگشت‌ بر او بسته‌ خواهد ماند.  چون‌ زدودن ‌ِپلشتی‌ از كارهای‌ بسیار دشوار است‌، بیشترِ مردم‌ را توانایی‌ آن‌ نیست‌ و دوزخ‌ هماره‌ بسی‌ پُرتر از بهشت‌ خواهد بود.

پيروان اديان سامی براين باورند که زمين برای هبوط حضرت آدم برآن، نزديک به شش هزار سال پيش آفريده شده است و خداوند آن را در شش روز آفريده است. يكى ازاين پيروان که خود زيست شناس بود، به گمانِ خود حتى روز آفرينشِ انسان رانيز شناسايى كرده است و آورده است که؛ " حضرت آدم در ساعتِ  9بامدادِ روز بيست و سوم اكتبرِ سال 4004 پيش از ميلاد مسيح به فرمان خداوند تبارک آفريده شد."  يكى ديگر از باورهاى زيست شناسانِ دينی اين بود كه خداوند هر موجود را جداگانه آفريده است.  نامدارترين طبيعت شناسِ نيمه نخستِ قرن نوزدهم، ويليام پى لى، كه بخشى از نخستين كتابِ داروين در پاسخ بدوست، خدا را صنعتگرى مى‏ دانست كه جهان را مانند ساعتى زيبا و دقيق ساخته است: هرچيزِ اين جهان، به گمانِ پى ‏لى، بجا و نيكوست و هر پديده را در راستاى سعادتِ انسان، وظيفه ‏اى ست.

در سال 1830، چارلز لايل، زمين شناس بزرگ انگليسى، در كتابى به نام "اصولِ زمين شناسى"، چشم اندازِ تازه ‏اى در اين دانشِ گشود كه شالوده زمين شناسى مدرنِ شد.  وی نشان داد که برخلاف ادعای اهل دين، زمين پاره سنگی ست که بيش از چهار و نيم ميليارد سال پيش از خورشيد جدا شده است و چون جزيره آتش گرفته ای در فضا رها شده است و سپس در مدار کنونی خود جای گرفته است و بدور خورشيد می چرخد. پيش از آن زمين شناسان با چشمداشت به روايات دينی، نه تنها عمرِ زمين را چيزى نزديك به شش هزار سال مى پنداشتند، بلكه چرايىِ وجودِ مواد سازنده آن را از نيز با دست يازی به افسانه هاى مذهبى و يا رويدادهاى ناگهانىِ كيهانى پاسخ مى دادند. از ديدگاه لايل، زمين گوى آتشينِ نيمه سردى است كه شناختِ آن در گرو شناسايى رفتارِ عناصر شيميايى سازنده آن است.  زمين شناسى از ديدِ چارلز لايل، شناسايى كُنش ها و واكنش هاى فيزيكى و شيميايى عنصرهاى سازنده آن و نيز گرفت و دادهاى آن‏ها با يكديگر است.  از اين ديدگاه، زمين نيز چون ديگر پديده‏ هاى طبيعی، پيرو قوانينِ ويژه خويش است كه پى بردن بدان ها، تنها راهگشاى چيستى و چرايى شگفتى هاى آن مى ‏تواند باشد.

سپس تر در سال 1859، چارلز رابرت داروين، زيست شناس انگليسی در کتابی بنام "خاستگاه رسته ها"، تئوری تازه ای درباره چگونگی پيداپيش هستی برروی زمين ارائه داد که  من در زبان فارسی، واژه "برآيش" را در برابر آن نهاده ام. فشرده ساده اين تئوری، سه گذاره  زير است:

1. بنيادِ هستى مادى‏ ست و زيستاران را آفريدگارى نيست و نمى‏ تواند باشد

2. همه زيندگانِ كنونى از تبارِ زيستارانِ تك ياخته ه‏ايى هستند كه مليون ‏ها سال پيش مى زيسته ‏اند و اندك اندك همگام با دگرگونى ‏هاى‏ زيستگاه ‏هاى خود تا به امروز ديگرگون شده‏ اند.

3. برآيشِ هستى، ناهدفمند، ناخودآگاه و واكنشى است.

از ديدگاه برآيشی، همه گياهان و جانورانِ كنونى از ديگرگونى بسيار كُندِ گياهان و جانورانِ تك ياخته ه‏اى كه مليون ‏ها سال پيش مى ‏زيسته ‏اند، برآمده ‏اند.  اين برآيش، نه برنامه از پيش ساخته ‏اى داشته است و نه پى سپرِ هدفِ ويژه‏اى است.  دگرگونى‏ هاى پيدا و پنهانِ زيستاران، پيرو ديگرگونى ‏هاى زيستبومِ آنان، يعنى زمين و آب و هواست و هيچ يك از ويژگى ‏هاى آن‏ ها را، از بلنداى بلوط  گرفته تا هوشمندى انسان، نمى ‏توان نشانه پيشرفتِ هستى و يا برترى يكى بر ديگرى دانست. 

از اين ديدگاه‌، انسان‌ را رسته‌ ای‌ ازدسته‌ میمون‏ هاست كه‌ در پی‌ِ روندی‌ هزاران‌ ساله‌ تنها در پنجاه هزار سال گذشته به‌ جایگاه‌ كنونی‌ِ خود رسیده‌ است. اين زمان در مقايسه با عمر زمين نشان می دهد که زمين نمی تواند برای خاطر انسان پديد‌ آمده باشد زيرا که انسان جانداری تازه وارد درآن است. يعنی که اگر عمر زمين را 24 ساعت بپنداريم، انسان تنها در يک دقيقه آخردر آن پيدا شده است. پس آنسان که پنداشته می شد، ابروباد و مه و خورشيد و فلک نمی توانند برای رفاه انسان پديد آمده  باشند.

برآیش‌، كاروان‌ِ زندگان‌ را همزی‌، هم‌ پیوند و هم ‌نیاز می‌ داند و برآنست‌ كه‌ نژادِ هیچ‌ زینده‌ای‌ را بر دیگری‌ برتری‌ نیست‌.  رده‌ بندی‌ِ برآیشی‌، شكلی‌ افقی‌ دارد و برآیش‌ شناسان‌، زیندگان‌ را در گستره‌ای‌ همكف‌ ردیف‌ می‌ كنند. از این‌ دیدگاه‌، انسان‌ یكی‌ از ملیون ‏ها زینده‌ زمین‌ است‌ كه‌ هیچ‌ گونه‌ برتری‌ برآیشی‌ بر دیگر جانوران‌ ندارد.

از این‌ دیدگاه‌، "كمال"،‌ مفهومی‌ دينی، افسانه‌ ای ‌و بی‌ معناست‌ زیرا كه‌ روندهای‌ برآیشی‌، كاركردی‌ واكنشی‌ نسبت‌ به ‌سازه‌ های‌ زیستبومی‌ِ زیندگان‌ دارند.  بنابراین‌، انسان‌ و جهان‌، برنامه‌ پیش‌ بینی‌ شده‌ ای‌ برای‌ آینده‌ ندارند و تاریخ‌ نیز قراری‌ با كسی‌، چیزی‌ و یا جای‌ ویژه ‌ای‌ ندارد.

 در طبیعت‌ در برابر هر زینده‌ِ پیروز، ملیون‏ ها نسل‌ ناكام‌ وجود دارد كه‌ هیچ ‌یك‌ تاب‌ ماندگاری‌ در زیستبوم‌ خود را نداشته‌ است‌. از میان‌ آنانی‌ نیز كه‌ هم ‌اكنون‌ از پی‌ هزاره‌ های‌ صبر و ستیز و فراز و فرودهای‌ برآیشی‌ گذشته‌ اند و به ‌اینجا رسیده‌ اند، اندك‌ دگرگونی‌ ناگهانی‌ آب‌ و هوا می‏ تواند بسیاری‌ از آن ‏ها را از گستره‌ هستی‌ به‌ در كند.  هربار كه‌ دمای‌ زمین‌ اندكی‌ گرمتر و یا سردتر ازآنچه‌ كه‌ باید  می‏ شود، نسل‌ هزاران‌ زینده‌ برمی ‌ افتد و هزاران‌ زینده‌  تازه‌ به ‌جهان‌ می ‏آیند.

دستاوردهای لايل و داروين، در سده نوزدهم ميلادی، پرونده روايت افسانه ای - دينی چگونگی آفرينش هستی را – دست کم در مغرب زمين -  به آرشيو موزه  باورهای فولکلوريک فرستاد. از آن پس در گستره  دانش مدرن، نه ديگر  کسی انسان را برتر از زيندگان ديگر می داند و نه سخن از "تکامل هستی" و "کرامت انسانی" است. اکنون زمين سنگريزه خُردی در ميان سياره ها و ستاره های بسيار، در کهکشان بی پايان نما پنداشته می  شود و انسان زينده ای از بی شمار جانداران ِ جهان که  هر روزه به جهان می آيند و می زيند و می روند. پس اکنون ديگر نه زمين مرکز جهان است و نه انسان قطب عالم امکان و نگين ِ انگشتری هستی.

نکته ای را که درباره پنداره "اشرف مخلوقات"، ناگفته نمی توان گذاشت اين است در اسلام، تنها سخن از برتری  انسان مسلمان و مومن بر ديگر "مخلوقات ِ الهی" است و نه برتری انسان به معنای عام آن. در چندين آيه در قران، انسان بی ايمان، از همه جنبندگان بدتر پنداشته شده است و از چارپايان نيز پست تر خوانده  شده است.

يادداشت:

ِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ كَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ." (سوره انفال آيه 55). هرآینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند كه كافر شده‏اند و ایمان نمى ‏آورند.

لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ." (سوره اعراف، آيه 179).  ایشان را دلهایى است كه بدان نمى ‏فهمند و چشمهایى است كه بدان نمى ‏بینند و گوشهایى است كه بدان نمى ‏شنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراه ‏تر از آنهایند. اینان خود غافلانند.





Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats