DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Saturday, February 16, 2013


تن انسان و پنداره نيک و بد 


جايگاه ِ نيک و بد و زشت و زيبا در ذهن انسان، پرتوی نمادين از ساختار تن اوست. چون در بدن انسان، همه ارگان های اساسی او مانند مغز و قلب و چشم و گوش و زبان و دهان در بالا تنه وی جاگرفته اند و گيرنده های چهار حس از حس های پنجگانه، يعنی چشم و گوش و زبان و بينی بر روی سر او جا دارند، انسان ناخود آگاه، بالای تن خود را برتر از پايين آن می پندارد و نيکی را پديداری از عالم بالا می انگارد. چنين است که خدا، که نماد کامل ِ زينده ای آرمانی در ذهن انسان است، در آسمان میزيد و عرش و فرش خود را در آسمان هفتم برپا داشته است.
اگر چه پيشينيان مغز را بزرگترين ارگان بدن نمی پنداشتند، اما چون انسان بيشترين عواطف خود را در بخش برين تن خود حس می‏ کند، از دير باز سر را مهم ترين بخش بدن خود می دانسته است و تهی گاه خود را بدترين جای بدن می پنداشته است. اين که هنوز هم در فرهنگ ما با اشاره به اين دو، جای دوست و دشمن را نشان می دهند، نشانه ای از رويارويی سر و ته انسان در شکل گيری نيک و بد و زشت و زيبا در ذهن ماست. هم از اينروست که آسمان، جايگاه و پايگاه پاکی پنداشته می شود و جهان زير پای انسان، جايگاه زشتی ها و بدی ها. درحقيقت انسان اندازه زشتی را با ژرفای جايگاه آن نشان می دهد. در گفتمانهايی چون؛ اسفل السافلين، چاه و چاله، قعر و قهقرا، پست، فرودست، دست پايين گرفتن، کوچک کردن و بلاخره زباله دان تاريخ که کودالی ژرف و چاه مانند را به ذهن انسان متبادر می کند، همه اشاره به پستی پايين در برابر نيکی عالم بالاست. چنين است که دوزخ که اوج قهقرا و پلشتی ست، درباورِ انسان در بخش زيرين جهان جای دارد.
بخش بندی بدن انسان به دو نيمه نيک و بد، زمينه ساز نگرش انسان به خويش و جهان و اساس باورهای دينی و اخلاقی و ادبی اوست. اين همه از آنروست که انسان، آگاه از آنچه می توانست باشد- يعنی زينده ای که بی نيازاز خور و خواب، انرژی مورد نياز خود را يکراست از خورشيد بگيرد- به ناگزير به زينده ای که اکنون هست، تن درداده است و اينک ناگزير از گرفتن انرژی خود از راه تخمير لاشه گياهان و جانوران در شکم خود است. اين چگونگی، پروسه ای گندزا، پرخطر، گران و کاهنده است و انسان را در رده جانوران گوارنده قرار می دهد. اين شيوه سوخت گيری همچنين توانايی پرواز را از انسان گرفته است زيرا که فراوردن سوخت تن جانوری به بزرگی انسان برای پرواز، از راه تخمير ممکن نيست.
بدينگونه انسان خويشتن خويش را ساختاری دوگانه داده است و خود را ترکيبی از تن و روان پنداشته است تا خود را از دام تن برهاند و با روکردن به روان و پرورش آن، خود را از ديگر زيندگان جدا کند. اين ترفند، انسان را – البته در ذهن خودش- تافته جدا بافته ای کرده است و امکانی را برای او فراهم آورده است که در دسترس ديگر جانوران نيست. اين امکان، توانايی واگذاردن تن و پرداختن به روان و درگذشتن از قيدها و بندهای جسمی ست. اين چگونگی انسان را برسر دو راهی ای می گذارد که راهی به جهان تن که جهانی جسمانی و حيوانی است و راهی به عالم روان که جهانی روحانی و انسانی پنداشته می شود. چنين است که می گويم اين دوگانگی زمينه ساز اخلاق شده است.

در گستره ادبيات نيز بازتاب اين چگونگی را می توان ديد.





Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats