DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Tuesday, May 20, 2008


ســــه بـند 


گنده گويی

اين روزها بسياری از تئوريسين ها و خود- فيلسوف - دانهای ايرانی بجان فرهنگی ما افتاده اند و با هريک چيزی را برمی نمايد و نشانه پيش رفت و يا پس رفت ايران و ايرانی می داند؛ یکی می گويد که اساسی ترين ویژگی ايرانی تنگ نظری ست. آن ديگری نوشته است که نه، ساده انگاری ست. يکی راز ناکامی ملی ما را در دينداری می داند و آن دگر در بی دينی. نويسنده ای نوشته است که گرفتاری بزرگ فرهنگی ما اين است که ما حوزه عمومی نداريم و ديگری با پرخاش پاسخ داده است که نخير، برعکس به گمان من ما حوزه خصوصی نداريم . برای همين است که به حريم خصوصی هم احترام نمی گذاريم. حتی نوشته اند که بزرگترين مشکل ما کم آبی ست. البته بايد يادآور شد که کم نانی هم دست کمی از کم آبی ندارد و کم کم دارد مشکل بزرگتری می شود. باشد که چنان نشود که اگر بشود، همه گرفتاری ها بدست فراموشی سپرده خواهد شد.

برروی منار مسجد لنبان نوشته اند ( يعنی نوشته بودند و در زمان پهلوی آن نوشته را برداشتند) بله، نوشته بود ند که؛

زمانی که آدم خوری باب شد
هزار و دويست است و هفتاد و چار

به تاريخ قمری. گذشته دور و درازی نيست. پرت نشويم، می خواستم چيزديگری بگويم و آن اين که اگر اين گنُده گويی ها و ويژگی تراشی های فرهنگی و ملی را چيزی فراتر از سرگرمی کوشش های خودنمايانه نمی دانم. البته خودم هم پيش تر تمرينی در اين زمينه کرده ام که در اينجا می توانيد بخوانيد. اما من اکنون اين کوشش ها را بيهوده می دانم. به گمان من، پيوند گذشته و آينده هر روز از يگديگر گسسته تر می شود. پاسخ به اين پرسش که ما چه بوده ايم، چندان رازگشای اين پرسش که ما که خواهيم شد، نيست.

***

آوا


به نیروی زیبایی ی نابِ آواست
که انسان پذیرا ست معنای مرگ آفرین جهان را
"اسماعيل خويی"

***


از پوچی

در يکی از وبگردی های پوچ شبانه ام رسيدم به نامه ای از دکتر عبدالکريم سروش به آيت الله سبحانی. من ميانه ای با نوشته های سروش و کسانی چون او ندارم و هرگز خود را مخاطب او نمی دانم، اما يکی از نکته هايی که دراين نامه برايم چشمگير بود، اين بود که سروش، نخست می نويسد که از دريافت نامه آيت الله سبحانی ذوق و شادمان شده است، اما چند سطر پايين تر، اين ذوق زدگی را فراموش می کند و می کوشد که آيت الله بيچاره را سکه يک پول کند.

نامه اين گونه آغاز شده است:

مهر از سر نامه برگرفتم
گويی که سر گلابدان است
سپس چند سطر پايين تر نشان می دهد که نه تنها از دريافت اين نامه شادمان نشده است که دل پری نيزاز آن دارد. می نويسد:‏‎
...چنين مي نمايد که شاقول و‎ ‎اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب مي گيريد و حکم به صعود و نزول‎ ‎کواکب مي دهيد. باکي ‏نيست. اما اگر من بودم انديشه ها را به ميزان حجت و‎ ‎به معيار حقيقت مي سنجيدم و براي مخاطب هم حظي ‏و شاني از انتخاب و اجتهاد‎ ‎قائل مي شدم‎. .... ‎
آخر فقاهتي که از کلامي سست آبياري شود چه استواري دارد تا حکم يا‎ ‎فتوا دهد؟ و کلامي که دچار انسداد ‏فقهي شود، چه تواني دارد تا .....
چند سطر از اين نامه را که خواندم خود را برسر دوراهه پذيرش دُم خروس و يا قسم حضرت عباس يافتم.


Post a Comment
Comments:
سلام.

با شما مورد اين گنده گويی ها موافقم. اينها همه خودشان ار نشان می دهند تا ما را.

پيروز باشيد.

پيام

http://faramoushi.blogfa.com/
 
Post a Comment
Free counter and web stats