DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Sunday, June 03, 2007


درســــراچه اکـنون 


حـوصله آب ديـگه داشـت سـر می رفت
خودشو می ريخت تو پاشوره در می رفت

(فروغ فرخزاد)

5. گذشته

روزگار کنونی مردم کشورهای پيرامونی مانند ايران به گونه ای ست که هر روز پيوند گذشته آنان با آينده گسسته تر می شود. اگر چنين باشد، بررسی گذشته آنگونه که بسيارانی می پندارند، راهگشای آينده نخواهد بود. پيوند گذشته و اکنون و آينده ديريست که در کشورهای پيرامونی ازهم واگسسته است و گذشته در چند و چون امروز آنان نقش چندانی ندارد و بازتاب آن بر آينده روز بروز کمرنگ تر می شود.

***

6. برداشت

برابری نشريات و سايتهای فرهنگی درونمرزی و برونمرزی نشان می دهد که ذهن و زبان بسياری از نويسندگان درونمرزی با زندگی در آن سرزمين همراه و همروند است. اين چگونگی را در نوشته های بسياری از نويسندگان برونمرزی نمی توان ديد. روزنامه نگار و نويسنده در زيستگاه خود، گوشه نشين هم که باشد، باز درگيرتر از همکاربرونمرزی خويش است، بويژه اگر اين همکار، پناهنده و يا مهاجر نيز باشد. او سوژه های خود را از ميدان زندگی روزمره می گيرد، اما همپای برونمرزی وی دانه از داده های ذهنی خود برمی چيند. او از زندگی و گيرو دارها و کارزارهای آن می تواند بنويسد و اين مضمون های فرهنگی و سياسی و ادبی کوک می کند. او برای گذران زندگی می نويسد و اين برای گذراندن زمان. بـله؟

***

7. پذيرش

سگ رامی شده ايم
گرگ هاری بايد
(سياوش کسرايی)

**

8. ناگزير

( تو پرانتز بايد بگويم که نوشتن درباره " گيرها و گيرنماها" را رها کردم. با پوزش از هليا و ديگر دوستان. چنديست به تجربه دريافته ام که وبلاگ جای بازکردن اين گونه بجث ها نيست. از سويی من هم ديگر توان پرداختن به رشته های دراز دامن ندارم.)

***

9. خبر

بررسی های آسيب شناسيک نشان داده است که يک چارم ِ مردم انگليس از بيماری های روانی رنج می برند. شمار بيماران روانی در امريکا نيز چيزی نزديک به همين رقم است. گويا روان پريشی در ميان مردمی که از تيره انگلو سکسون (انگليسی تبار) هستند، بسی بيشتر از ديگر دسته ها و رسته ها و تيره های ديگر است. از اينرو بيماری های روانی درکشورهای انگليسی زنان، بويژه انگليس، امريکا، کانادا، استراليا و نيوزيلند، بيشتر از ديگر کشورهای جهان شناسايی شده است.

اگرچه چيستی اين چگونگی روشن نيست، اما هرکسی آن را از ديدگاه سياسی خود به گونه ای تفسير می کند. يکی سرمايه داری را مايه اين رويداد می داند و ديگری فرد گرايی و بی همی مردم اين کشورها را. هم نيزبه فلز خراب انگليسی ها اشاره شده است که البته برای ما ايرانی ها نکته تازه ای نيست!

***

10. دريافت

حقيقت افسانه ای هم دست کمی از حقيقت تاريخی ندارد. دارد؟ شايد بهتر است بگوييم که حقايق تاريخی هم چندان حقيقی تر از جقايق افسانه ای نيستند. اين نکته را من تازه دريافته ام . نه اين که جايی خوانده باشم، نه. خودبخود بدان رسيده ام. می دانم پذيرش آن برای بسياری دشوار خواهد بود. اما بد نيست که اندکی به آن فکر کنيد تا من روزی دوباره به آن برگردم و با آب و تاب فراوان درباره آن بنويسم که چرا و چگونه به اين انديشه بی ريشه رسيده ام.

***

11. ماندن

آنچنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
(سهراب سپهری)

***


Post a Comment
Comments:
درود. پس از مدتها سلام، و خوشحالم که می نویسید، می خواهد برای گذراندن زمان باشد یا زندگی. بی شک نوشتن گره ای از ذهن شما باز می کند، هم چنان که خواندن یادداشتهای شما به ذهن من آرامش می بخشد و به حرکتش وا می دارد.
در مورد پیوند گذشته با آینده زیاد دقیق ننوشته اید، این است که نمی دانم چه بگویم. این که رویدادهای گذشته در ساختن شخصیت امروزین ملتها نقش دارد برای من انکار پذیر نیست. یک مثال این که، تاریخ استعمار غیر رسمی و به خصوص تجربه ی بیست و هشت مرداد هنوز نقش پر رنگی در ذهن ملی ما دارد، چنان که بیگانه هراسی یکی از ویژگی های روانی برجسته ی ملت ماست (که می بینیم گروه حاکم بر ایران در راه بقای خود به خوبی از آن سوء استفاده می کند).
اگر تاریخ افسانه ای بیش نیست، این افسانه به ذهن افسانه ساز و افسانه پندار ایرانی خوش نشسته است! ه
با مهر و دوستی
 
سلام. مدتهاست که وبلاگ شما را می خوانم و چيزهای خيلی زيادی از شما آموخته ام. ممنونم که می نويسم و خوشحالم که شما را پيدا کرده ام.

مرضيه
 
Ebrahim jan,

I wasn't necessarily talking about a specific topic. I just expressed something that I had in mind for sometime. I don't think there is any need to apologize. You are the host and you create the menu.
I don't have much experience with blogging but all the new technology and gadgets are connecting tools that generate possibilities. As they evolve, so our space of interest and potentials. I look at a blog space as a coffee shop that I like to go to meet up with friends or even start an interesting conversation with someone that I really don't know very well. And a coffee shop or a tea house could play/or has played an important role in the past or in present. Many thinkers, artists and important figures of our time spent a lot of time in these type of spaces and discussed important issues or have reached an important decisions. May be you need to write about this to see what can be achieved in this space and examine different opinions. It's a new avenue and it deserve a second chance. Thank you again/Helia
 
Post a Comment
Free counter and web stats