گـُوبـــاره
 

Friday, August 28, 2026


یـادداشـت های شـــــبانه 


 خوشبختانه دشمنان خودی ایران ذهن های کودنی دارند، اما بدبختانه این چگونکی کار مردم را برای برچیدن بساط نکبت و ننگ آخوند ها دشوارتر کرده است، زیرا این ذهن های کودن همیشه کارافزا هستند و بسیار آسان و ارزان ابزار دست بیگانگان می شوند. گفتاوردی منسوب به برتولت برشت می گوید: نویسندگان ابله، بسیار پُرکارند،اما همه ی کارهایشان ابلهانه است. کوشش های فرصت سوز دشمنان ابله خودی در چهار سده ی گذشته، درستی این سخن برشت را آشکار کرده است. البته دگرگونی های بزرگ اجتماعی دلایل، انگیزه ها و انگیزاننده های ویژه خود را دارند. اگرچه تاکنون هرگز در هیچ سرزمینی، هیچ تغییر و تحولِ اجتماعی بزرگی با شانتاژ وبامبول و هوچی بازی و جّوسازی های دروغین شگل نگرفته است، اما دسیسه های این چنینی می توانند، برای حاشیه نشینانی که دلی پُر از جایگاه و پایگاه خود در جهان دارند و تجربیات دشوار زیستی شان، ذهنی خودپُکان در وجودشان شکل داده است، سرگرم کننده و گاه کار آفرین باشد. این ساده اندیشان با ذهنیتی خُرافی، دگرگونی های آنی و آسمانی را خوش می دارند و همیشه در پی دستی می گردند که بناگهان از غیب برون آید وکاری بکند. این دست نیز همیشه از جامه ی شیادی مردم فریب بیرون می آید و آنان را به بازی می گیرد. این گونه است که دخیل بستن به فلان امامزاده یا بهمان شاهزاده، یکی از ویژگی های هر روزگار بحرانی ست.

در بزنگاه های تاریخی، رسانه ها و سایت های روانگردانی که برای براندازی حکومتی و یا ویران کردن کشوری برپا می شوند، در پی بییندگان و شنوندگان و کاربرانی از این دست هستند. کسانی که تلمبار تجربیات شکست بارشان، آنان را تلخ جان و آتشین مزاج کرده است و آماده برای درانداختن طرحی دیگر. البته این کسان دشمن میهن خود نیستند، اما اگر در دسترس دشمنان مزدور کشورباشند، به آسانی می توانند جذب دسیسه های آنان شوند و مشتری و نشخوار سیاسی رسانه های آنان که کارشان آشفتنِ ذهن مردم و هرج و مرج آفرینی همگانی ست، باشند.


آشکار است که این خیال بازی ها هرگز بجایی نمی رسد. تجربه ی برپایی این گونه رسانه ها در سده ی گذشته نشان داده است که با هیچ رادیو، تلویزیون و رسانه ای نمی توان از راه دور، دگرگونی معناداری در کشوری پدید آورد. خیزش های اجتماعی، بُردارهای ریستبومی، اقتصادی، تاریخی و فرهنگی ژرفی دارند و رُخ دادن آن ها در گرو چندوچونِ رویارویی این بُردارها با یکدیگر در پرتو شرایط جهانی ست.اگر می شد با دایرکردنِ کانالی تلویزیونی، حکومت کشوری را برانداخت، یا با هوچی گری و در آوردنِ تیارت های عامیانه و ابلهانه در میدان های شهرهای جهان، مردم کشوری را فریب داد و تاریخ را عقب راند، هرگز نیازی به داشتن ارتش نمی بود.

“مردم”، بعنوان گفتمانی سیاسی در جایی معنا دارد که نهادهای مدنی دموکراتیک شکل گرفته باشند و شهروندان آگاه و مسئول و موظف هوادارانِ آن نهادها باشند. اگر در جایی چنین نباشد، واژه ی “مردم” ابزاری برای سرکوب مردمان آن سرزمین می شود و زمینه ای برای برپایی دیکتاتوری. این زمینه اکنون در ایران به برکت پنجاه سال سلطه آخوندها که راه را برهرگونه آموزش و پرورشِ شهروندی بسته اند و ریشه هرگونه اندیشه و نگرشِ انتقادی را سوزانده اند، بیش از پیش فراهم شده است. باید هماره بیاد داشت که هیچ آلترناتیوی برای نهادهای مدنی دموکراتیک وجود ندارد. گاه کسانی مذهب، تاریخ، فرهنگ، منش و خوی ایرانی را نهادهای ایرانی می دانند. این همانند انگاری و برابر گذاری ریشه در ذهنیت بومیایی شده برخی از ایرانیان دارد که ریشه ی همه پدیده های مدرن را در تاریخ و فرهنگ خود جستجو می کنند. دین رویشی انگلی دارد که خودبخود پنجه بر ساختار ذهنی انسان می اندازد و او را زندانی خرافه می کند.

تاریخ، روایت امروزی رویدادهای گذشته است. بخش بزرگی از تاریخ ایران در شکل کنونی اش، بازتاب جستاوردهای باستان شناسانِ اروپایی ست و هیچ پیوند معناداری با کسانی که امروز در فلات ایران زندگی می کنند،ندارد و چراغ راه آینده برای ایرانیان نمی تواند باشد. این روایت بیشتر بکار مراکز آکادمیکِ ایران شناسی و موزه ها می آید، اما در ذهن بسیاری از ما این پنداره ی نادرست را پدید آورده است که تاریخ ایران،میراثِ تمدن بزرگی ست که همیشه ما را در بزنگاه های تاریخی نجات داده است و در آینده نیز چنین خواهد کرد. البته تاکنون کسی بدرستی نشان نداده است که چرا این کهن ریشگی در جنگ هایی که هریک بخش های بزرگی از خاک این سرزمین را با خود برده است و یا در خشکسالی هایی که مردم را به آدم خواری واداشته است، معجزه ای از خود نشان نداده است. آن که باور دارد دستِ پنهان تمدن کهن ایران هماره راهسازِ آیندها و روندهای اجتماعی ست، باید امروز توضیح دهد که چرا امروز ایران این گونه به ژرفای زبونی درافتاده است.
……………….
بوميايی“، واژه ای من – در- آوردی ست. این واژه در زبان فارسی وجود ندارد و من آن را برای بيان نکته ای که در اين يادداشت می آورم، ساخته ام. بوميايی، بروزن موميايی يعنی بومی کردن است. بوميايی ذهن، پرکردن ذهن از ارزش ها، انديشه ها، آرمان ها، افسانه ها و نگرش های بومی ست. ذهن بوميايی شده، ذهنيتی بومی، خاک و خون گرا، نژاد پرست، بسته و قبيله ای ست. اين ذهنيت، دارنده خود را در چنبر سنّت های بومی اسير می کند. بوميايیان خود را برتر از ديگران می پندارند و سرزمين خود را مرکز جهان و خانه خورشيد می دانند.

دنبـــاله



Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway