سال ها گذشته است
راه ها بسته،
آب ها از آسیاب افتاده،
پل ها شکسته است.
انگار هرچه بوده
بیهوده و بی بها
در زنگار غمبار خویش غنوده
و، آدمی زبانباخته و بی زمان
در خود بدیده ی تردید می
نگرد
.
چیزی آنچه بود
یا کسی آن که می نمود
یا جایی
از ردِ پایی
برای کسی نمانده است
.
ای آرمان های فریبناک و همیشه
پهنان
از پلکان های ستاره های
خاموش
فرود آیید
که چیزی برای ماندن نمانده
است