DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> گـُوبـــاره <$BlogRSDUrl$>

گـُوبـــاره
 

Monday, December 07, 2015


قانون جـنـگل 




واشکافی بخيه از چهره کودک پنج ساله بخاطر بی پولی و تهيدستی مادرش، لت و پار کردن کارتن خواب ها در تهران و به آتش کشيدن کارتن  های آنها، خريدن نوزادان خانم های بی خانمان بوسيله باند گدايی در شهرهای بزرگ و ديگر رفتارها و کردارهايی از اين دست، نشان می دهد که قانون جنگل که همانا قانون ددمنشی جانوران ِ تيزچنگ و دندان برای نابود کردن ناتوانان و بينوايان است، در کشور ايران حکمفرماست. قانون حنگل، تنها قانون طبيعی در جهان است که ريشه در ذات خودکامه جانوران دارد.  از اينرو، اين قانون نيازی به هيج گونه کشش و کوشش کسی و يا نهادی ندارد و هرجا و يا هرگاه که بيش از دو جانور از هر دسته و رسته ای در کنار هم در زيستبومی می زيند، خودبخود کارا می شود. کالبد هرجانور، نه تنها می تواند خوراک جانور ديگری شود که گاه ابزار سودمندی برای کارهای ديگر نيز هست. از آنرو، هرجا که دو زينده در زيستبومی همسايه می شوند، اگر اين همسايگی زمينه ی همزيستی سازگارانه و ماندگارنه ای برایشان نداشته باشد، تنشی زیستی در ميان آنان درمی گيرد تا يکی از آنان، ديگری را از ميدان طبيعت بدرکند. اين  چگونگی را حتی در گستره گياهان نيز می توان ديد. گاه گياهی، ريشه خود را برگرد گياه ديگری که در کنار او، جای ريشه دوانی اش را تنگ کرده است، می پيچد و آن را خشک می کند. گاه با شاخ و برگ افشانی، راه آفتاب را بر گیاه کوتاه کناری خود می بندد تا از رويش اش بکاهد و اندک، اندک نابودش کند. چنين است که می گويم، قانون جنگل، قانون  طبيعت است. قانونی که يکسره بسودِ زورمندترين زينده است و با برابری و مدار و مهربانی و ميدان دادن به ديگران بيگانه است.

انديشه ی نيازِ انسان  به قانون در جامعه انسانی نيز، ريشه در قانون جنگل دارد. اگر انسان همانندِ ديگر زيندگان، جانوری خودکامه و خويشتنخواه و خود پسند نمی بود، نيازی نيز به قانون نمی داشت زيرا که گفتمانِ "حق"، بی معنا می بود. اما به گمان صاحب اين کيبورد، آنچه سبب پيدايش حق و قانون در جامعه انسانی شده است، آگاهی از بودن در جهان است. اين آگاهی دربرگيرنده ی آگاه بودن از هراس از درد و مرگ نيز می شود و انسان را برآن می دارد که رفتارها و کردارهای خود را هنجارهايی تنش گريز دهد. اين هنجارها پشتوانه اخلاقی، تاريخی و گاه آئينی دارند و سبب می شوند که خواهش های بی پايان نمای انسان در چارچوب قانون و منش های رفتاری و کرداری پذيرفته شده اجتماعی برآوردنی باشند. پس اگر اخلاق و قانون را شيرازه بند رفتارها و کردارهای اجتماعی بدانيم، می توان گفت که اکنون اين شيرازه در جامعه ايران از هم گسيخته است. هرجا که اين چگونگی رخ می دهد، اخلاق و قانون از ميان می روند و اندک، اندک، قانون جنگل با رويشی خودبخودی گسترده می شود و پس از چندی با شتابی شگفت فراگیر می شود.

اين چگونگی زمانی رُخ می دهد که جامعه به حال خود رها شود و حکومت به نيازهای همگانی بها ندهد. پزشکی که بخيه های کودک خردسالی را بخاطر تهيدستی مادرش وامی شکافد، اوباشی که با چوب و چماق بجان مردم بی خانمان و بستوه آمده می افتد و کارتن های خواب آنان و بقچه های بی نوايی آنان را به آتش می کشد، قلچماقی که چاقو بر سروروی تظاهر کنندگان آرام در پياده رو می کشد، اراذلی که نوزادان زنان کارتن خواب را با صدهزار تومان می خرد، همه و همه نشانه رها بودن گستره رفاه و آسايش همگانی از سوی حکومت است که قانون جنگل در اين حوزه ها ميدان داده است. 


Post a Comment
Comments: Post a Comment
Free counter and web stats