گـُوبـــاره
 

Friday, June 26, 2026


پیرامون جنگ، به بهانه ی صلح 


 هیچ جنگی برنده ندارد، اما هریک از حکومت های ایران، امریکا واسرائیل، خود را برنده ی جنگِ کنونی می دانند. من با امریکا و اسرائیل، کاری ندارم. ساختار این دو کشور به گونه ای ست که باید هماره برای ماندن، با کشورهای دیگر در جنگ باشند. این دو کشور با جنگ شکل گرفته اند و هردو با اشغال سرزمین های دیگران پدید آمده اند و هماره با جنگ با دیگر کشورها سرِ پا ایستاده اند. امریکا، غده ی سرطانی ثروتِ اروپای استعماری در سرزمین سرخ پوستان است و اسرائیل، پایگاه نظامی انگلیس در اوان سده بیستم میلادی و سپس پادگانی امریکایی در خاورمیانه.

شاید امروز کسی در جهان نباشد که به آسانی نتواند پنج جنگ امریکا را در 10 سال گذشته بیاد نیاورد. یا از زمانی یاد کند که حکومت اسرائیل در حال آتش افروزی و جنگ نبوده است.امریکا از آغاز تاریخ اش تاکنون که نزدیک به 250 سال است، 225 سال آن را در حال جنگ بوده است.

اگرچه آتشِ جنگ ها ی امریکا با بهانه های مبارزه با تروریسم، گسترش دموکراسی و امن کردن جهان افروخته می شود، اما در حقیقت زمینه ای برای آزمایش جنگ افزارهای تازه شرکت اسلحه سازی آن کشور است و بازاری برای فروش آن ها و میدانی برای کاربردِ آن جنگ افزارها. چنین می نماید که اَبَرشرکت های بزرگ اسلحه سازی، با لابیگری های میلیاردی خود، کسانی را به کاخ سفید و کوریدورهای قدرت می فرستند که گستره ی سیاست امریکا را بسود آن شرکت ها بیارایند و این چگونگی را با آرایه های عاطفی و گفتمان های شبه منطقی و اخلاقی، طبیعی و پسندیده و زمانمند نشان دهند. چنین است که بسیاری از این جنگ ها دلایل خِرَد پذیری ندارد. نمونه اش تازش تازه امریکا به ایران است که هنوز دلیل روشنی برای آن آورده نشده است. جنگی بیهوده آغاز می شود و همین که انبارهای آتشبارهای ویرانگر و ریشه کن ته می کشد، جنگ نیز پایان می یابد تا دوباره از سلاح های تازه ساز پرشود.

تا پیش از تازش ترامپ به ایران، کشور ما تنها کشور اسلامی بود که نه تنها مردمانش که بسیاری از سردمداران حکومت اشن نیز که با شعارِ "مرگ بر امریکا" به نان و نوا رسیده اند، آن کشور را برای سرمایه گذاری و فرستادن فرزندان خود و اسکان در آینده بر می گزیدند. نیم سده دشمنی شعاری آخوندها علیه امریکا و سبک زندگی غربی، سرمایه ی عاطفی انبوه و گرانی برای امریکا در دل بسیاری از مردم ایران پدید آورده بود. ترامپ با یورش ابلهانه خود به ایران که دست ساخته و پرداخته ی شرکت های صنایع نظامی آن کشور بود، این سرمایه گرانبها را یکباره به آتش کشید. برگردیم به ایران.1

حکومت اسلامی ایران نیز در شکل کنونی تنش زا، آشوب- گزین و ویرانگر است. نه تنها آخوندهای سیاست زده در سده ی گذشته ذهنیتی ستیزه جو داشته اند و با فرهنگ جهاد و شهادت و طاغوت-ستیزی و مقاومت بزرگ شده اند، بلکه گزاره های بنیادین حکومتشان که "جنگ با امریکا" و "نابودی اسرائیل" و "مبارزه با کفرِ جهانی" است، آنان را هماره در حال جنگ با نامسلمانان در درون و بیرون از ایران می دارد. این آرزو که "کاخ سفید را حسینه خواهیم کرد" و "روزی نماز جمعه در کاخ باکینگهام لندن برگزار خواهیم کرد، ریشه در استراتزی های آرمانخواهانه آنان دارد و نشان می دهد که از نگاه آخوندهای حاکم برایران، حکومت اسلامی برروی زمین زمانی شکل کامل خود را می یابد که آنان برهمه ی سرزمین های جهان حاکم باشند تا جهان را به گفته خودشان از "کفر و الحاد" تهی کنند. از این نگرش، ایران کنونی "دارالاسلام" است و همه ی سرزمین های دیگر "دارالکفر".2

آخوندها خود را برنده ی جنگ کنونی می دانند و آن را گواهی بر بودن خدا با خود می پندارند. البته این جنگ هم مانند دیگر جنگ های بیهوده ی جهان، برنده نداشت، اما خوشبختانه پایان پذیر خواهد بود. هیچ جنگ ایدوئولوژیکی در جهان تاکنون پیروز نشده است. این گفتمان سُستی که مردمان کشورهای پیرامونی را برای مبارزه با تحقیر تاریخی خود به "بازگشت به خویشتنِ خویش" می خواند و برای این بازگشت نسخه ی مبارزه نظامی با تمدن و فرهنگ غربی می پیچد، سال هاست که پوچی اش در بوته آزمایش تاریخ زیسته آشکار شده است. برپایی حکومت اسلامی در ایران، برآیندی سیاسی از این آرمان عامیانه تاریخی بود که برای در انداختن طرحی نو با جهان نگری شکل گرفت و بازتایش نیم سده تهیدستی و فلاکت و کشتار و بیچارگی و آوارگی بسیاری از ایرانیان بوده است.

البته بیش از 20 سال پیش از برپایی این حکومت، جلال آل احمد که شاید سرآمدترین و تیزهوش ترین شیفته ی مبارزه با غرب زدگی بود، هشدار داده بود که راه مبارزه با این رویدادِ بزرگ تاریخی، یعنی تمدن و فرهنگ غربی نظامی نیست زیرا که ماهیت این پدیده ی چند بُعدی، تنها اقتصادی، فرهنگی و تکنولوژیک نیست. او می گفت ما نمی توانیم با سلاح ها و تکنیک ها و تاکتیک های رزمی غربیان با آن ها بجنگیم. نخستین گامِ این مبارزه باید با افزایش آگاهی ما از آنچه برما رفته است، آغاز شود.

اگر بپذیریم که جنگ امریکا با ایران به پایان رسیده است. باید بگوییم که این پایان را شیوه ی جنگی مدرن که بازاریابی برای شرکت های اسلحه سازی کشورهای غربی ست رقم زد و نه هراس امریکا از حکومت ایران. ترامپ با همه ی پریشان ذهنی و لولا-در-فتگیِ ذهنی و خوی جنگلی اش، نیک می داند که نمی تواند و نباید قواعد بازی را بدلخواه خود دگرگون کند. قطب نمای او در هرچه می کند، پیرو خیزوخواب روندها در بازارهای بورس امریکاست. اکنون واتاب ها و برآیندهای سیاسی و مالی آتش افروزی او چنان او را هراسان و آسیمه سر کرده است که خود را ناگزیر از پایان دادن به این جنگ می د اند.

...............

1. https://department.va.gov/americas-wars/

2. مکس وبر، جامعه شناس بزرگ آلمانی اسلام را "دینِ جنگاوری" نامید. وی براین باور بود که چون اسلام دین جهانگیر و آئین گستر است، خودبخود ویرانگر تمدن هایی که برسر راهش می ایستد. پس بناگزیر آن ها را ریشه کن می کند. نگاه کنیدبه لینک زیر:

https://shs.cairn.info/revue-internationale-de-philosophie-2016-2-page-213?lang=en





Post a Comment

Wednesday, June 03, 2026


برتر از هر پیامبر 


 

ارزشِ کارِ کسی که سیفونِ توالت را ساخت، بسی بیشتر از اهمیتِ کارِ همه ی پیامبران و دین آوران در گذارِ تاریخ بوده است. اختراع این ابزار را باید پیشرفت بزرگی در حوزه ی سلامت، بهداشت، بهزیستی، پیشگیری از آلودگی و زیباسازی زیستبوم انسان دانست و آنرا در فهرست بهترین اختراعاتِ جهان آورد. آشکار است که در مسابقه ی سودمندی، دینِ هیچ پیامبری بپای سیفون توالت نمی رسد. پس چرا ما اکنون سده هاست که به دین بند کرده ایم و ذهن و زبان و زمانِ خود را در سده های گذشته، در این راه هدر داده ایم، اما یک خط درباره ی سیفون توالت و سازه های سودمندی همانندِ آن ننوشته ایم تا فهرستِ رده بندی ارزشی گفتمان ها را در ذهن خود دگرگون کنیم؟
سِر جان هرینگتون، مخترع انگلیسی که سیفونِ توالت را در سده ی نوزدهم میلادی ساخت، به شوخی جهان را به دو دورانِ پیش و پس از اختراع سیفون بخش بندی کرد و ویژگیِ دورانِ پساسیفون را “وجودِ هوای تازه در زیستگاهِ انسان و حومه ی آن ” دانست و گفت که پیش از آن در هرجای شهر که نفس می کشیدی، بوی زننده ی فاضلاب را در هوا حس می کردی. این سخنِ هرینگتون اشاره به وجودِ پسماندهای مردم برسطحِ زمین در کنارِ هرخانه و یا هرجا که انسان بود، دارد. در جهانِ پساسیفون، نه تنها هوای زیستگاه های انسان تازه شد بلکه میکروب ها و ویروس ها و پدیده های گندآگین و آلوده کننده نیز، با فشارِ آب به زیرِ زمین فرستاده می شود.۱
این رخدادِ نیکو سبب شد که انسان از شرِّ مگس ها، موش ها، کرم ها و پشه های پسماند-خوار نیز آسوده شود. پیش از آن رویداد، بخش هایی از شهرهای بزرگِ جهان که زیستگاه تهیدستان بود، چنان گندآلود وعُق آور و حال-گردان بود که هیچ گذرنده ای را زهره ی گذشتن از آن جاها نبود. این چگونگی را هنوز هم در برخی از کشورها در شبه قاره ی هند می توان دید.
هرینگتون ابزاری را برای انسان ساخت که انسانِ آگاه از هستیِ خویش در جهان، همیشه در آرزوی دستیابی به آن بود. ابزاری که بتواند پسایندِ گوارشی او را که کانونِ آلودگی و گند و پلشتی و دل آزاری ست، از جلوی چشمانش دور کند و آن را از خانه و کاشانه ی او براند و از دیدرس او و دیگران پنهان کند. سِر هرینگتون این ابزار را در سده ی شانزدهم میلادی ساخت و پس از او توماس کِـرَپِر، لوله کشِ نوآورِ انگلیسی، آنرا برای کاربریِ همگانی در انگلیس آماده کرد.
در نخستین نگاه، چنین می نماید که مقایسه ی سودمندیِ سیفونِ توالت با بهره ی ادیانِ الهی، کاری ناموزون و نادرست ست. البته چنین نیز است، زیرا که اولی، نقشی کلیدی در پاکسازی زیستبوم انسان داشته است و دومی، نقشی بس بزرگ در آلودن ذهن و زیستگاهِ او. یکی اهمیتی همسنگِ تصفیه و لوله کشی آبِ شهری دارد و دیگری نه تنها هیچ سودی نداشته است که از آغازِ پیدایش در جهان تاکنون، میلیون ها نفر را گمراه کرده است و هزاران هزار تن را به کشتن داده است و سرچشمه آلودگی ذهنی و آزارِ زنان و خداناباوران و دگراندیشان و کودکان و دانشوارن و بینشمندان بوده است. هنگامی که زیست شناسان در سده نوزدهم میلادی با چشمداشت به دستاوردهای لوئی پاستور و رابرت کاک تئوری میکروب را آوردند و جانوران ریزِ میکروسکپی را بنیادِ همه ی بیماری ها خواندند، شهرداری ها هم برای زدودنِ آلودگی های میکروبی از آبِ شهری، به تصفیه آب و لوله کشی آن پرداختند و با ساختنِ توالت های سیفون دار و بنانهادن سیستمِ بیرون بردنِ فاضلاب از شهر، توانستند سرچشمۀ بسیاری از بیماری های واگیر را از شهرها بیرون برانند. هم نیز، زباله های شهری را که تا پیش از آن در باغچه ها و زمین های بایر چال می شد، به بیرون از شهر ببرند. همزمان با این دگرگونی ها، دست اندکارانِ موادِ خوراکی نیز در پی دورنگهداشتنِ خوراکی ها از میکروب ها، ویروس ها، قارچ ها و جانورانِ ریزِ انگلی، به شیوه های تازه ای از بسته بندی و نگهداری کالاهای خود پرداختند. با فراگیر شدنِ تئوری جرم، حتی فلورانس تایتنگِل نیز از مدیران بیمارستان های انگلیس خواست که با بازگذاشتنِ پنجره های بخش ها در بیمارستان ها، با آوردنِ هوای تازه به داخلِ بیمارستان، از میزانِ مرگ و میرِ ناشی از آلودگی بکاهند.
پیش از پیدایشِ تئوری میکروب، درد شناسان، هوا را سرچشمه ی بیماری می دانستند و می پنداشتند که آلودگی در ذاتِ برخی از بادها و نسیم های موسمی ست. این باور ریشه در وجودِ برخی از گازهای زیانبار، مانندِ اکسید نیتروژن، دی اکسیدِکربن، کلر و یا فسفین در هوای برخی از جاها داشت که می توانست به خفگی کشیده شود. پس از کشف وجودِ جاندارانِ میکروسکوپی مانندِ میکروب ها، قارچ ها و باکتری های دیگر، آب و هوای شهرها به یکباره دگرگون شد و جمعیتِ شهرهای اروپایی روندی افزایشی گرفت. پیدایشِ سیفونِ توالت را باید یکی از برآیندهای آگاهی انسان از وجود میکروب دانست.
.........................................
هنوز هم در زبانِ شفاهی در انگلیس،”جان” نامِ دیگری برای توالت است و اشاره بنام جان هرینگتون (Sir John Herington)، دارد و کِرَپ، (Crap)، که فشرده ی نامِ خانواندگیِ توماس کِرَپر(Thomas Crapper) است، بمعنای پسماند بکار می رود.


Post a Comment
Free counter and web stats blog counter
seedbox vpn norway